ته دراماتیک زنگ انشاء!
علم بهتر است یا ثروت؟

ته دراماتیک زنگ انشاء!

نویسنده : ناصر جوادی

علم بهتر است یا ثروت؟

آن موقع‌ها که بچه بودیم هر وقت معلم‌مان در زنگ انشاء می‌گفت موضوع انشاء هفته بعد «علم بهتر است یا ثروت» پیش خودمان می‌گفتیم، طفلی معلم‌مان یا باز اضافه کاریش را نداده‌اند، یا با همسرش بحثش شده که فکرش کار نمی‌کند و رفته سراغ کلیشه‌ها. راستش را بخواهید آن وقت‌ها تصورمان از این سوال و چیزی که در ذهن‌مان می‌ساختیم این بود که برای انتخاب یکی از این دو حتما چند گونی پر از اسکناس تا نخورده می‌گذارند جلوی‌مان و می‌گویند این‌ها را بیشتر دوست داری یا علم را و از آنجایی که همان موقع و با وجود کم سواد بودن حدس می‌زدیم که از علم به ثروت رسیدن «کار هر کس نیست و شانس می‌خواهد و پارتی خفن» پیش خودمان تصمیم می‌گرفتیم که بگویم ثروت و با خوشحالی گونی‌های پول را برداریم و میگ میگ کنان دور شویم! و وقتی که فاصله لازم را با فردی که ما را مورد امتحان قرار داده بود و بر سر دو راهی ثروت و علم گذاشته بود ایجاد کردیم، به سمتش برگردیم زبان‌مان را تا جایی که امکان دارد از دهان بیرون آورده به طرف او نشانه بگیریم و با نوای «اوووو» بگویم «گولت زدم علم بهتره»

چون به طور ذاتی و غریضی به علم (البته به جز مشق نوشتن، حل کردن مسائل ریاضی، یک سال خر خوانی کنکور، مشقت پاس کردن واحدها، سختی‌های انجام پروژه و پایان نامه) علاقه داریم، «پتیکو پتیکو» کنان می‌روم یک مدرک تحصیلی با کلاس را می‌خریم تا از علم هم بی‌نصیب نباشیم.

اما از بد شانسی هیچ وقت چنین موقعیتی نصیب‌مان نشد و تنها جایی که سر دو راهی علم بهتر است یا ثروت قرار می‌گرفتیم همان زنگ‌های انشاء بود و از بس که به خاطر چند نمره ناقابل و خشنودی معلم‌مان گفتیم و نوشیتم و خواندیم که علم بهتر است، راستی راستی باورمان شد که علم بهتر است، و این شد که تخته گاز راه علم را در پیش گرفتیم و جلو آمدیم تا این‌که یکهو ترمزمان را کشیدند و گفتند کجا؟

گفتیم داریم راه علم را می‌رویم، بگذارید راه‌مان را برویم و به مدارج علمی‌مان برسیم!

گفتند زکی! پول اخ کن بیاد!

گفتیم ما راه علم را می‌رویم با پول و ثروت و این چیزهای بد کار نداریم!

گفتند:شرمنده رتبه کنکورتیم! ولی درس خواندن خرج دارد، پول شهریه ثابت و متغیر، ژتون، خوابگاه، آزمایشگاه، اردو، اینترنت، کتابخانه و... را بده! 

و تازه این‌جا بود که پی بردیم که منظور از علم بهتر است یا ثروت، چیست! و خیلی شیک و کاربردی با این دوراهی مواجه شدیم.

ما از این ماجرا نتیجه گرفتیم که برای حفظ همان اندک ثروت باقی مانده چهل و پنج هزار و پانصد تومانی ماهانه‌مان قید علم را  بزنیم و دیگر انتخابش نکنیم!

شما چطور؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
نتیجه گیری عالی :)) نگاه جدیدی به این سوال بود که از این نگاه جدیدش خوشمان امد.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
ثروت رو خیلی دوست دارم ولی دوست ندارم بی علمِ ثروتمند باشم :) می دونین اشکال ما این بود که همیشه می خوان به خوردمون بدن که علم بهتره و ثروت بده، وقتی بزرگ میشیم شدیم آدم های بی علمی که ثروتی هم ندارن... مشکل این هست که هیچ کس نمیگه " پول خیلی خوبه ، پول محترمه ، ارزشمنده " ... و اصلا نباید قیاس بشه...هر آدمی باید تا اندازه از هر دوی این ها رو داشته باشه وگرنه هیچ کدوم براش کاری نمیکنن....
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
صحیح ممنون از کامنت تون، بیشتر تر خوشحال میشدم اگر ساختار نگارشی رو هم مینقدیدید:)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
اخ اخ پول دانشگاه ازمایشگاه اردو .. ادمو پیش خانوادش شرمنده میکنه هرچند منتی نذارن:(
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
آخ آخ یاداوری نمیکردم کاش :) ممنون که اومدین :)
baran
baran
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
با اینکه هیچوقت یادم نمیاد معلم این موضوع انشا رو بهم گفته باشه ولی ثروت بدون علم رو اصلا دوست ندارم!
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
منم علم بدون ثروت رو! :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
مطلب ازون خنده هایی برام به ارمغان آورد که دربارش میگن : خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است .. کاش روزی برسه که معیار انتخاب آدم ها واقعا سواد و دانششون باشه ..
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
اگه واقعا به اون خنده تلخ رسیدین من خوشحالم! (نه اینکه مریض باشم و از تلخی ملت خوشحال شم ها نه جون خودم :) به اون خاطر خوشحالم که به هدف واقعی از طنز نویسی رسیدم!
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
حاج ناصر بسیار زیبا بود :)
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
سپاس!
naser_j
naser_j
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
مرسی ، نتیجه تلخیه ولی نه؟! ممنونم ازتون که مطلبم رو نقد کردین چون معمولا نظارت تو جیم میرن سراغ اظهار نظر در مورد محتوا درحالی که هدف اولیه اینجا پیشرفت در نوع نگارش هست!و به نظرم عقیده و محتوا در درجه دوم قرار داره، سپاس:)
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
ترس متفاوت من

دختری که دیوانه وار از پروانه می ترسد

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات