من و جیم
جیم ده ساله شد

من و جیم

نویسنده : Mahnaz

ایمیلمو که داشتم چک می‌کردم یک پیام دیدم از سایت جیم به عنوان نظر سنجی. تقریبا یک سالی می‌شه که به کل جیم نخوندم. ولی از دوم راهنمایی طرفدار پر و پا قرصش بودم و هر هفته می‌خوندمش. علاقه من به جیم به قدری زیاد بود و همه ازش خبر داشتن که همیشه پنج شنبه از مدرسه که میومدم خونه، جیم روی میزم گذاشته شده بود و من همیشه وقتی می‌دیدمش داد میزدم: مرررررسی مامان... حتی چند بار بابا هم وقتی از سرکار اومدن برام جیم خریده بودن و من 2 تا جیم داشتم.

شاید باورتون نشه که نصف مطالب رو از روی یکی میخوندم و نصفش رو از اون یکی تا هر دو تا خونده بشه. بعدش هم که با سایتش آشنا شدم و غرق شدم توی دنیای نوشته‌های کاربران. تمام زمینه فکری و ادبی من با خوندن همون نوشته‌ها پایه گذاری شد. خودمم شروع کردم به نوشتن. خیلی ابتدایی و ساده. کلی صبر می‌کردم تا یک مطلب که فرستادم منتشر بشه روی سایت و نظرات رو بخونم. تا این‌که یک روز در حال مطالعه جیم بودم که رسیدم به صفحه جاجیم و مطالب چاپ شده کاربران سایت، و دیدم مطلبم که چاپ شده. شدت خوشحالیم قابل توصیف نبود انگار که به عنوان بهترین نویسنده سال انتخاب شده بودم. هنوز هم اون شماره جیم رو نگه داشتم و هنوز هم هر بار که نگاهم بهش میفته یه لبخند عمیق میشینه رو لبم.

نمی‌دونم یکهو چی شد و چرا که فاصله گرفتم از تموم اون لحظات خوش جیم خوانی و چایی خوردن‌های دورهم بعد از ظهر پنج شنبه و جیم به دست بودن. من برای خوندن قسمتای قشنگش برای خانواده و کلی خاطره‌های خوب که از 6 سال همراهی با جیم داشتم.

حتی دیگه نوشتن رو هم گذاشتم کنار و الان تازه حس کردم که چقدر دلتنگم برای جیم کاغذی.

===========

پ.ن: ممنون از جیم برای یادآوری که برام داشت با اون ایمیل. خیلی خوشحالم که هنوز هم هست و من فرصت دارم بخونمش. امیدوارم با موفقیت بیشتر همچنان به بودنش ادامه بده. با تشکر فراوان از نویسندگان هفته نامه جیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
امیدوارم از این به بعد بیشتر ببینیمتون اینجا..
Mahnaz
Mahnaz
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
مرسی:)منم امیدوارم :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
ما بهش میگیم جیم مهربانِ جوان ها :) ممنون از شما بابت این یادآوری و قدردانی خوب
Mahnaz
Mahnaz
٩٥/٠٦/٢٠
٠
٠
جیم مهربانِ جوان ها...خیلی عالیه:)))))))))))))
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
تبلیغات