جا مانده در آن روزها بودی

در آینه تصویر تاری بود

پشت کمر چاقوی زنجانی

بر سینه‌ات یک زخم کاری بود

 

یک شال یزدی بر کف دستت

یک کفش قیصر گونه‌ی مشتی

در کوچه‌ها دنبال یک معنی 

روی لبت آوازها دشتی

 

یک قهوه خانه چای لب سوزش

بر روی لب‌هایت غزل می‌خواند

آن چشم‌های آبی تندت 

بر یاد هر بیننده‌ای می‌ماند

 

در کوچه‌های تنگ تو در تو 

آن چشم‌هایت صحنه‌ای را دید

یک مشت مست بی‌شرافت را

آن دختری کز ترس می‌نالید 

 

یک نعره‌ی مردانه سر دادی

ده مست با تیزی به دنبالت

چاقو کشیدی و رجز خواندی

افتاد مزدوری به چنگالت

 

یک شیر و یک لشکر به دنبالش

دختر میان کوچه‌ها گم شد

بعد از هجوم خیل کفتارا 

یک شیر خونی سهم مردم شد

(سروش غفاری)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
احد آتشروان
احد آتشروان
٩٥/٠٦/٢٠
٠
٠
عابی بود/لات های قدیم حرمت داشتن
احد آتشروان
احد آتشروان
٩٥/٠٦/٢٠
٠
٠
در واقع لوتی های قدیم
M_afshar
M_afshar
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
جدا از مضمون نه چندان دلچسب ، شعر در چه قالبی میگنجد؟
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
چهار پاره شعر برای هیدان امر به معروف میباشد بیشتر به بیت اول توجه کنید
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
حقیقتا همینطور لوی های قدیم
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
عجب موضوع متفاوتی جناب غفاری:) ... طرز داستان گونه شو دوست داشتم:)موفق باشید
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
سپاس فراوان
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
جالب و متفاوت بود، آفرین
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
سپاس این شعرم زیاد بازخورد خوبی نداشت ممنونم
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
سپاس این شعرم زیاد بازخورد خوبی نداشت ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات