مدیریت جهانی و گروگان گیری کفش ها
داستان کفش هایی که گم می شود!

مدیریت جهانی و گروگان گیری کفش ها

نویسنده : محمدرضا امانی

آقای آریایی مدیر ساختمانی است که ما در آن سکونت داریم. وی مجری شیوه نوینی در مدیریت ساختمان است و اعتقاد دارد با این شیوه حتی می شود دنیا را هم مدیریت کرد و در همین راستا تا کنون موفق شده این روش را به چند تا از ساختمان های مجاور نیز صادر کند. نام این شیوه " گروگان گیری کفش‌ها" ست. بدین طریق که اگر شما نصفه شب عطسه بلندی کردی، نباید توقع داشته باشی که صبح کفشهایت را جلو در ببینی.

به ناچار بایست با دمپایی حمام به در خانه اش بروی و تعهد نامه‌ای را امضا کنی مبنی بر اینکه بعد از ساعت یازده شب و پیش از وقوع عطسه فورا خودت را به زیر سنگین ترین لحاف منزل بکشانی. عده ای از ساکنین جهت خنثی کردن اینگونه قوانین سختگیرانه به محض اینکه کفشهایشان را در می آورند آنها را به داخل منزل منتقل می‌کنند. هر چند همین‌ها هم گاهی با دمپایی حمام در معابر رویت شده‌اند. اما نکته جالب در این است که در گردهمایی سالانه همسایگان همیشه همین جناب آریایی با بالاترین آرا صاحب کرسی مدیریت ساختمان می شود. پارسال روز انتخابات وعده داده بود شارژ ساختمان را کم خواهد کرد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
عجب روش مدیریت نوین و کاربردی :))))) البته تجربه نشون داده ملت از کار درست کردن برای خودشون دوری میکنند و یحتمل علت این که ایشان هر سال مدیر میشن همین که بقیه نمیخوان مدیر بشن :)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
اصلا ما ایرانی ها عاشق کسانی هستیم که حسابی تبحر داشته باشند در قلدر گری و زور گویی! واسه همینه که آقای آریایی شما هم با اکثریت آراء انتخاب میشن هر سال!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٨
٠
١
..اخه کفشهارو میاری تو ،نمیگی طرف ضایع میشه :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
کلی خندیدم با خوندن این مطلب دستتون درد نکنه :))
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات