پایان باز شعر

پایان باز شعر

نویسنده : n_rohani

امشب بیا کنارم درد مرا به سر کن 

دست مرا بگیر و تا نورها سفر کن

امشب بیا که دنیا بی تو صفا ندارد

مجنون در به در را از عشق خود خبر کن

امشب بیا و بشکاف هر چیز مانع ماست

بشکن، بِبُر، بسوزان، شب را تو پر ثمر کن

امشب بیا رها شو، از بند قید و قانون

بگذار زیر پایت، تنها مرا بغل کن

امشب بیا و لب را بگذار بر لب من

ای ماه و ای پریماه، زیبا مرا بغل کن

گیسو و مو بیفشان، تا من شوم پریشان

در راه عشق بازی جانا مرا بغل کن

از قالب و عروض و از قافیه رها شو

پایان باز شعر و رویا مرا بغل کن

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
والا امشب که نمی رسم بیام، ولی میام یه شب . اون قضیه ی لب رو هم شرمنده خخخ. ماشالله منشوری شده رفت خخخ
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخ حالا نمیشه همین امشب بیای؟ خخخ من برم خجالت بکشم و توبه کنم
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
قشنگ بود ...فقط این قالب رو باید روحانی بنامیم؟ :)
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخ اره ظاهرن نه تنها از لحاظ محتوایی بی بند و بارع از لحاظ قالب و ساختمانی هم هست ممنون از حضورت😄
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
١
شعر زیبایی است
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی ممنون از حضورتان سپاس گذاریم
ali007
ali007
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
گیسو و مو بیفشان تا من شوم پریشان....شعر زیبایی بود،سپاس:)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ینی تو تموم منشوریجات ها پیداتون میشه ها خخخ
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی ممنون :-)
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
اووه به همه سرایت کردم:).. انقد واضح؟؟:) منم ردیف بغلم کن داشتم منتها برا خدا بود:) خیلی هم عالی موفق باشین
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من رو به منشوری چه اصلا خخخ اینم تقلید از شعرای شماست
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
شعر زیبایی بود اما از یه جایی به بعد قافیه عوض شد و نتونستم متوجه علت و قالب شعر بشم. چشمیتان پر خروش
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
راستش تعمدی بی قالب بود این شعر به خاطر تاکید شعر بهبی قانونی و بی قیدی به هر حال تشکر از وقتی که گذاشتین
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
می خواست زندگی کند

خفه اش کردیم

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات