غمِ عشق
شعری سروده خودم

غمِ عشق

نویسنده : سلیمان حسنی

روزگاری ‌است‌ جگرها٬ همه ‌پر خون شده ‌است 

زندگی‌ها همه پُر غصه‌ و محزون شده‌ است 

عشق کمیاب شده٬ بینِ‌جوانان٬ امروز 

قصه‌ها٬ خالی‌ از٬ لیلی‌ و مجنون شده‌ است 

سرخ از خونِ جوانانِ وطن شد٬ اروند 

حیف ‌و افسوس‌ که ‌خلوت ٬‌لبِ‌ کارون شده ‌است 

دلِ بعضی شده سنگ‌ و نبوَد رحم٬ چرا 

پر از کینه ‌شد و خاطره‌٬ مدفون شده‌ است 

نیست در زندگی مردم حالا٬ شادی 

هجمه‌ی ‌غصه ‌و غم‌ همچو شبیخون شده‌ است 

حرفِ حق تا زِ دهانِ تو درآید٬ افسوس 

پاسخش ‌تهمت‌ و سرکوبی افزون شده‌ است 

خانه‌ها پر٬ ز تجمل شد و خالی از مهر 

وضع فرهنگ‌ چه بیهوده ‌دگرگون شده‌ است 

نیست‌ یک‌ محرم و همراز٬ به ‌غیر از دلبر

فقط‌ او همدم ‌و غمخوار من‌٬ اکنون شده‌ است 

خواست‌ حامی ‌بسراید زِ خوشی‌ها از عشق 

لیک‌ حرفش‌ همه٬ غمنامه‌ی ‌موزون شده ‌است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
شعر غم داری بود جناب حسنی ...ان شالله که وضع بهتر بشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام:خیلی ممنونم ازلطفتون.شادمان باشید
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام .زیبا بود و عین واقعیت زندگی امروز /ممنون آقای حسنی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام:سپاسگزارم.خدای سبحان پناهتان باد.مسرور باشید
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام اقای حسنی:) مثل همیشه پر از مفهوم:) خیلی هم عالی:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام برشما:متشکرم ازحضورجنابعالی.ایزدرحمان یارتان باد
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
عجب شعر پر از حرفی بود. دست مریزاد آقای حسنی. عالی بود.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام جناب علیرضا:خیلی ممنونم ازمحبت شما.درپناه ایزدبی همتا سلامت وشادمان باشید
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
همیش شعرهاتون زیباست. و این قسمت شعر که ميگ حرف حق... عالی عالی ودرست
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
سلام برشما:سپاسگزارم ازحضورتون.خدای رحمان پناهتون.
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
زیبا بود، ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات