آن شب فقط سفارش يك شيشه آب داد
شعر

آن شب فقط سفارش يك شيشه آب داد

نویسنده : s_alavi

نه كيك و شير قهوه، نه چای و شراب داد

آن شب فقط سفارش يك شيشه آب داد

وقتی كه رفت شيشه درش بسته مانده بود

يك حرف ساده را چقدر پيچ و تاب داد

يادش بخير چشم اميد مرا چطور 

با دست‌هاش بست و به دستان خواب داد

شد باغبان و تكيه‌ی اين تاك خسته را 

بر چينه‌ی شكسته‌ی باغی خراب داد

يادش بخير ماه، كه آن سال‌ها چقدر

با چشم‌هاش پنجره‌ام را عذاب داد

وقتی به عاشقانه‌ترين شعرهای من !

مانند نامه‌های اداری جواب داد ...

(پانته‌آ صفائی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
:) خوب بود ولی اون بنده خدا اگر هم میخواست نمیتونست شراب سفارش بده
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
اون که 100%
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٥
٠
٠
خواستن،توانستنه
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
قشنگ بود « وقتی که رفت شیشه درش بسته مانده بود» :-)
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
احتمالا تو دبیرخونه کار نمیکرده؟ شاید عادت داشته به اداری نوشتن!!ممنون از انتخابتون.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات