برای دوست نوجوانم

برای دوست نوجوانم

نویسنده : k_koolak

روزی  احساس آزادی می‌کرد و فردا اسارت. شبی خواب‌های رنگین می‌دید و شب بعد کابوس‌ها امانش نمی‌دادند. مدتی زیبای بی‌همتا بود و مدتی بعد زشت‌ترین مخلوق. صبحی عاشق همه بود و صبح بعد نفرت از عالم وجودش را فرا گرفته بود. گاهی هم چون عقلا نظر پراکنی می‌کرد و مورد ستایش بود و گاهی از سفها نادان‌تر. یک هفته همه چیز داشت و هفته بعد هیچ چیز نداشت. سالیانی نوجوان بود و سالیان دگر، دگر نوجوان نبود. 

================

پ.ن: اولین نوشته وبلاگی من در نوجوانی بود. دوست نوجوان من از دنیایی آشفته‌ای که داخلش هستی نترس نوجوانی یعنی این 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_steven
H_steven
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
سلام خسته نباشید دوست عزیز و تشکر فراوان واسه ی مطلب خوبتون
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
قابل شما رو نداشت
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
هعییی یاد نوجوانی بخیر
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
منم همینو می خواستم بگم... یادش بخیر... باید از چند روز دیگه بریم دانشگاه درپیت غیر انتفاعی! اه
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
دقت کردین 21 سالگی هم عین نوجوونیه؟یا هنوز 21 نشدین؟
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٦/٣١
١
٠
آخ واقعا هم زاد پنداری میکردم:)ممنون بابت مطلبتون
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٣١
١
٠
قابل نداشت.عشق است نوجوونی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
چقدر زود دیر می شود ...
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
اوهوم مهم یادگرفتن و بهتر زیستنه
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
آخی...اولین نوشته ی وبلاگ ... واقعا چقدر وبلاگ ها دوست داشتنی بودن و ارزشمند :)
m.babaee
m.babaee
٩٥/٠٩/٠٨
٠
٠
یه دستی به وبلاگت بکش دلم تنگ شده برا مطالبش:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤