کوری
معرفی کتاب

کوری

نویسنده : a_roshana

کوری 

ژوزه ساراماگو 

مترجم: اسدالله امرایی 

برنده جایزه نوبل 1998

کوری ، یک رمان تخیلی - اجتماعی عالی! نمی‌خواهم به اصطلاح داستان را spoil کنم ولی از همان صفحه  اول داستان خودتان موضوع را خواهید فهمید. داستان آدم‌هایی که یکی پس از دیگری کور می‌شوند، کوری برخلاف کوری که شناخته شد، به جای دنیایی سیاه و تاریک در دنیایی سفید فرو می‌روند. 

اول از همه برگردان آقای امرایی جای دستمریزاد دارد. چقدر متفاوت است، خواندن ترجمه کسی که تحصیلات آکادمیکش در این زمینه است با ترجمه کسی که تخصص یا تجربه کافی برای این کار را ندارد. هر چند مدت طولانی منتظر بودم تا حتما همین ترجمه به دستم برسد اما واقعا ارزشش را داشت. نوع خاص کتاب و ایده نویسنده در کم به کار بردن علائم نگارشی و عدم به کار بردن علامت نقل قول در گفت و گوها می‌طلبید که ترجمه‌ای روان و صریح را انتخاب کرد.

نمادین بودن داستان‌ها را خیلی می‌پسندم. مثل یک ورزش ذهنی باید مدام بگردی دنبال منظور و مقصود نویسنده. کوری هم در این داستان نمادی بود از جهل و ناآگاهی آدم‌های جامعه که البته گاهی هم توسط شخصیت‌ها به آن اشاره‌ای می‌شد: «ما قبلا هم کور بودیم اما نمی‌دانستیم که کوریم.» شخصیت اول داستان، زن دکتر، که تنها شخصی بود که قوه بینایی‌اش سالم مانده بود نماینده انسان فرهیخته‌ای در جامعه بود که از دیدن کوری (جهل) آدم‌ها در غصه فرو می‌رفت و به گریه می‌افتاد. و همان‌طور که زندگی برای تنها انسان بینا در جامعه کوران و دیدن درد و رنج و ضعف آن‌ها دردآور هست، همان‌طور هم انسان‌های آگاه و فرهیخته از غم و رنجی که به دیگران به خاطر جهل‌شان وارد می‌آید غمگین می‌شوند. قلم نویسنده این‌قدر قوی بود که به راحتی می‌توانستم با این شخصیت همذات‌پنداری کنم و غم او غمگینم کند. 

ویژگی جالب دیگری که توجه‌ام را جلب کرد، بی نام نوشته شدن داستان بود. در تمام داستان هیچ اسمی تکرار نشده بود و شخصیت‌ها با نقش‌های‌شان معرفی می‌شدند: مرد کور اول، دکتر، زن، دختر، پسر لوچ و ... . البته این مسئله را در کتاب‌های پائولو کوئیلو هم تجربه کرده بودم. مثلا در سراسر کتاب کیمیاگر فقط یک اسم وجود دارد و آن «فاطمه» است و در سایر آثارش هم اصراری بر انتخاب اسم برای شخصیت‌ها نداشته. که با اندکی تحقیق متوجه شدم این مسئله ناشی از یک نوع ایدئولوژی است حاکی از نوعی وحدت بین همه موجودات و هم انسان‌هاست و نامگذاری آن‌ها یک جور شکاف و تمایز ایجاد می‌کند برای آن‌که به نوع موجود دقت کنیم بدون آن‌که در موردش قضاوت دیگری داشته باشیم. درست هم هست، ما انسان‌ها بدون نام، همه فقط انسانیم؛ که در شعر سهراب هم با آن برخورد کرده‌ایم: نام را برداریم از درخت، از پشه، از برگ، از تابستان.

اما فکر نمی‌کنم هدف ساراماگو از نیاوردن اسم القای چنین اعتقادی بوده باشد. بیشتر نظرم این است که به نحوی می‌خواست خواننده را هم درگیر این کوری کند. می‌خواست من خواننده درگیر اسم‌ها نباشم و تصویر کسی که از این اسم در ذهن من می‌آید، روی تصور من از شخصیت‌ها تاثیر نگذارد و داستان را بدون پیش داوری پیش ببرد که البته موفق هم شد! 

کتاب جذابی بود که اگر مشغله کاری اجازه می‌داد قطعا آن را یک نفس می‌خواندم. در دنیایی که شاید (که با احتمالی قوی‌تر از شاید) ما هم درگیر این کوری و جهل باشیم و ندانسته یا دانسته از آن رنج ببرم، خواندن چنین آثاری می‌تواند به سان تکان دادن‌های آدم خوابی به قصد بیدارکردنش باشد، البته اگر قصد بیدار شدن و چشم باز کردن و دیدن داشته باشد. این تجربه مثبت کتابخوانی را به همه توصیه می‌کنم. 

 

قسمتی از کتاب : 

زن دکتر گفت من هم به نوعی کورم، کوری شما مرا هم کور کرده. شاید اگر تعداد بیشتری در میان ما قادر به دیدن بودند من هم بهتر می‌دیدم. بیایید چشم باز کنیم. دکتر گفت نمی‌توانیم کور هستیم، حقیقتی است که گفته‌اند بدترین نوع کور آن بود که نمی‌خواست ببیند، دختر با عینک تیره گفت ولی من می‌خواهم ببینم، دکتر گفت این دلیل نمی‌شود که بتوانی ببینی، فقط با این کار کورتر از همه نخواهی ماند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/١٧
١
٠
تعریف این کتاب رو خیلی شنیده بودم. اتفاقا یک مدتم دنبال خریدش بودم ولی خب نمدونم چی شد که نخریدمش. باز مثکه باید بیفتم دنبال گیر آوردنش. ممنونم بابات این معرفی خوب
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
اول از همه ممنون از اینکه مطلب رو خوندید. تجربه مطالعاتی خوبی بود واقعا . بخصوص که من نمادین نوشته شدن داستان ها رو به شدت می پسندم. دوم اینکه خوشحالم بالاخره یکی از معرفی هایی که نوشتم از طرف شما " معرفی خوب" تلقی شد ! امیدوارم در مورد بقیه نوشته ها هم همچنان دریافت کننده نظرات مثبت و منفی شما و دیگر جیمی ها باشم !
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
١
٠
جالب بود برش داستان« . . . فقط با این کار کور تر از همه باقی نخواهی ماند.» فکر کنم از تو متنش مینی مال های زیادی بشه استخراج کرد.
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
سلام . ممنون از خوانش ! بله همین طوره ! اگه کتاب رو از کتابخونه امانت نگرفته بودم قطعا همه این مینیمال ها الان هایلایت شده بود ! وشاید اینکه همه شون تقریبا یه مهفوم درونی دارند . اصل حرف همه یکی هست .
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٨
١
٠
من خوندم..خوشم نیومد ...همینکه شخصیت ها اسم ندارن و ماجرا خاصی نداره.
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
البته در توصیف این کتاب شاید همین بس که برنده جایزه نوبل شده . البته قابل درک هست که داستان های نمادی تا نمادها برای آدم تعریف نشن ممکنه جذابیتش درک نشه که البته همین تلاش برای نمادسازی هست که به نظر من میتونه کتاب رو جذاب کنه. اما به قول یکی از نویسندگان جیم :" هر کتابی طعمی داره ! باید ببینید چه طعمی با ذائقه شما جور در میاد ." این کتاب به نظر من طعم گس خرمالو رو داشت ! و منم عاشقم خرمالو ! شما هم نظرتون محترمه و امیدوارم در معرفی های بعدی کتابی که در موردش مینویسم به مذاق شما هم خوش بیاد ! ممنون از خوانش شما و نظری که ارسال کردید.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
مرسی از پاسخ و توجه زیبایی که به نظر بنده داشتید، :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/١٩
١
٠
ممنون بابت معرفی خوبتون حتما میرم دنبال خریدش :)
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنون بابت خوانش مطلب ! کار خوبی میکنید!:)
شهرزاد
شهرزاد
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
19051
شهرزاد
شهرزاد
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
من خوندمش خیلی خیلی کتاب شگفت انگیزی بود.من بجای شما یک نفس خوندمش
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤