قد و قواره
#چوب_رختی#لباس

قد و قواره

نویسنده : وبگردی

مامان صبح آمد کودکیم را آویزان کرد روی چوب‌رختی اتاق. شاید به نظرش آن‌قدری بزرگ شدم که از این بعد خودم مراقب کودکیم باشم. کودکیم پیراهنِ بی‌قواره‌ی صورتی‌ای است با دامن پفیِ تورتوری.

تا مدت‌ها فکر می‌کردم قشنگ‌ترین لباس دنیاست. بار اولی که پوشیدمش، توی اتاق پرو تنگِ مغازه‌ای پرت توی محله‌ی دایی‌این‌ها، فکر کردم قشنگ‌ترین دختر دنیا شدم. در همان تنگی اتاق پرو، یک دور دور خودم چرخیدم و با ناباوری دست کشیدم روی پفی‌ترین دامنِ صورتی دنیا. یعنی این من بودم توی آینه؟ این همه قشنگ؟ این همه باشکوه؟ این همه پر زرق و برق؟ یک دامن دیگر چقدر می‌توانست پف‌پفی باشد؟ منجوق‌‌کاری توی سینه‌ی یک لباس، دیگر چقدر می‌توانست قشنگ باشد؟

بی‌قوارگی پیراهن نه حالا، که چند سال بعدِ خریدنش به چشمم آمد. بزرگ‌تر شدم. لباس دیگر اندازه‌م نشد و افتاد گوشه‌ی کمد. عکس‌های بچگیم را نگاه کردم و شوکه شدم از این همه بی‌قوارگی‌ای که یک روز دلم به خاطرش آن‌طور تاپ تاپ زده.

کودکیم، چروک، چرک‌مرده، کهنه، بی‌قواره، آویزان شده به چوب‌رختی. هنوز هم می‌توانم گول یک دوجین چیز بی‌قواره‌ی دیگر را بخورم و دلم برایشان همان‌طور تاپ تاپ بزند. توی سرم هم یک عالم آرزوی بی‌قواره دارم که تا به‌شان نرسم، تا قدم ازشان بلندتر نشود، بی‌قوارگی‌شان به چشمم نمی‌آید. شاید تنها فرقم با قبل این باشد که حالا کمی نسبت قد و قواره دستم آمده. فقط کمی. همین.

منبع:

http://horuf.blogfa.com/post-830.aspx

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١١
٠
٢
:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
چقدر عالی بود این نوشته=))
پربازدیدتریـــن ها
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی که دلت...

٩٦/٠٤/٣١
از حسرت هایمان می نویسم

نامه هایی به همسرم / قسمت اول

٩٦/٠٥/٠١

چه حسی تو عمق موهامون!

٩٦/٠٥/٠٢
از قیمت پیاز تا ژن خوب

اونایی که ژن خوب ندارن نیان پیج من، مرسی اه!

٩٦/٠٥/٠٤
امان از روزی که دلمان یخ بزند

سرد نباشیم

٩٦/٠٤/٣١
قول بده جز من نخواهی

ما مردها از یک بیماری رنج می بریم

٩٦/٠٥/٠٤
رابطه های نیمه تمام

ترس از تنهایی

٩٦/٠٤/٣١
همه خوبن، دولت بده

رابطه دولت و کودک آزاری چیست؟

٩٦/٠٤/٢٩
چقدر به هم می آمدیم

شال گردن

٩٦/٠٥/٠١
روز آف؛ بهترین روز هفته

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت هفتم

٩٦/٠٤/٣١
شعری سروده خودم

یهو یک عده دختر آفریدند

٩٦/٠٥/٠٤
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
شعری سروده خودم

نو به بازار آمده...

٩٦/٠٤/٢٩
می گذارم همه چیز از دست برود

ترس از دست دادن

٩٦/٠٤/٣١
اصیل و گس

خرمالوی من

٩٦/٠٥/٠٤
در حسرت زندگی بنجامین باتن!

معضلی به نام چاقی

٩٦/٠٥/٠٣
در باب اهمیت انتخاب رشته

برسد به دست پسا کنکوری ها

٩٦/٠٥/٠٥
راز قدرت پدرها

در پیرژامه پدری

٩٦/٠٥/٠١
با حوصله و امید

مرداد را باید سرفرصت زندگی کرد

٩٦/٠٥/٠٣
تبلیغات