عجولانه تا آخر بازی می روم
دیر و دور نیست که همه برگشته باشیم

عجولانه تا آخر بازی می روم

نویسنده : وبگردی

عجولانه تا آخر بازی می‌روم: چیزی خراب شده که دیگر هیچ وقت درست نخواهد شد. بی آنکه من خواسته باشم. بی آنکه هیچ کس مقصر باشد. دیگر مثل قدیم ها نخواهد بود. دلم کودکی را می خواهد و آن بی مسالگی محض را.

می نشینم به مرثیه خوانی برای بزرگ شدن ها. به مرثیه خوانی برای همه ی چیزهایی که رنگ عوض کرده اند. که تغییر ماهیت داده اند.

در همین فکرها ماتم گرفته ام که نشانم می‌دهی درست شدن همه چیز از نو و برگشتن به گذشته، اگر تو بخواهی ممکن است. نمی‌دانم آینده‌ها را، که چه می‌شود و چه شکلی است. انگار مدت هاست دیگر اختیاری ندارم. ولی امشب می فهمم چقدر ناامیدی هایم احمقانه اند و چقدر همه چیز می تواند به یک اشاره ی تو جور دیگری باشد.

ای کاش می‌خواستی همان سادگی‌ها را. امروز دنیا قدری به عقب برگشت. آن قدر که فکر کردم ای کاش می‌شد مامان بزرگ را هم برگرداند. یا اینکه فکر کردم دیر و دور نیست که همه برگشته باشیم.

منبع:

http://unexpected.blogfa.com/post-858.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٣
٠
٠
ای کاش واقعا دنیا به عقب بر میگشت و همه چیز مثل قدیم همونقدر ساده و صمیمی میشد..
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات