دیروز امروز فردا چای!

دیروز امروز فردا چای!

نویسنده : فکرالود

هنگام نماز صبح است. من بیدار شده‌ام. پدر هنوز خواب است. می‌روم او را صدا بزنم.

- بابا، موقع نماز صبحه.

- باشه، چای!

صبح شده است. بلند می‌شوم. از اتاق بیرون می‌روم. پدر دارد صورتش را با حوله خشک می‌کند.

- صبح به خیر.

- صبح به خیر چای! 

نور خورشید تا نیمه اتاق افتاده است. من روی مبل نشسته‌ام. در باز می‌شود.

پدر: سلام چای! 

و من به آشپزخانه می‌روم.

اوایل شب است. من در اتاق مشغول مطالعه هستم. باز صدای در می‌آید از اتاق بیرون می‌روم.

- سلام. خسته نباشید.

- سلام، ممنون چای! 

اشتباه نکنید؛ اسم من چای نیست ولی پدرم عاشق چای است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
جالب بود، توی خونه ی ما هم همین داستانه البته تفاوتش این هست که ما همه همدیگه رو با پسوند " چایی " صدا میزنیم :))
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
چه جالب. ممنون هم درد من که خوندي
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
اصن اون صدای بهم خوردن استکانا وقتی مامانت داره چایی میاره یه چیز دیگس!
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
من این حس را درک نمیکنم چون چای ریز خونه همیشه من هستم!
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
چی صدای خونوکی:دی .. اخرین باری که چایی خوردم یادم نمیاد اصا:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
دیگه نوشیدنی محبوب ایرانیهاست ...اما فکر کنم شما بدت اومده ازش ...سعی کن تنوع ایجاد کنی ....ایده ی مطلبت قشنگ بود
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
من از همون اول هم خوشم نميومده ازش. کلا توی تمام عمرم به اندازه ی انگشت های دستم هم چای نخوردم
فایزه دلیر
فایزه دلیر
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود دوست عزیز کاش من هم می تونستم واسشون چای بریزم ..... قدر چایی ریختن واسشون رو بدونین ..
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
ممنون که خوندي. البته که باید قدر دانست
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
اصلا این چای های دختر ریز عجیب خستگی رو بیرون میبره از دل باباها...
فکرالود
فکرالود
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
به خاطر دختر ریز بودنش??
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٨
٠
٠
بله دیگه... 100%
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
یادمه کنکور که داشتم اون یه ربعی که میومدم برا استراحت بابام یه نگاهی مینداخت به من بعد لبخند میزد منم لبخند میزدم مستقیم میرفتم اشپزخونه چایی میاوردم بعد میشستم خخخ الانم که تابستونه همش لبخند رو صورت بابامه:دی
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
منم مسئول چایی ام. وای امروز یه چایی روحمو شاد کرد.
پربازدیدتریـــن ها
تجربه اولین نمایشگاه کتاب

اردو در نمایشگاه

٩٦/٠٢/٢٨
برای 30 سالگی ام

هوایی ام به هوای تو

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
فیلتر دوستان

اندر مزایای انتخابات!

٩٦/٠٢/٢٨
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
این کار خطرناک

مردان شیشه ای

٩٦/٠٢/٢٨
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
این کتاب را حتما بخوانید

کتابی از آلبادسس بدس

٩٦/٠٢/٢٨
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات