من، دختری با موهای بافته

من، دختری با موهای بافته

نویسنده : naeeme-chakeri

موهایم را بافته‌ام. تازگی‌ها یاد گرفته‌ام بنشینم جلوی آینه و تند و تند موهایم را ببافم. تو نمی‌دانی چه حسی دارد. چون تو هیچ وقت موی بلند نداشته‌ای و اصلا هم نخواهی داشت.

بعد از یک پروسه لذت بخشِ مو بافی، می‌آیم پشت میزم می‌نشینم و چند وب را بالا و پایین می‌کنم. راستی تو هم به اندازه من ازین کار لذت می‌بری؟ همیشه آرزو می‌کنم کاش این اینترنت لعنتی رایگان می‌بود که من و تو هی بنشینیم کنار هم و وب‌ها را بالا و پایین کنیم.

بعدش سر می‌زنم به پنل وبلاگ خودم. و می‌بینم یک نفر دارد وبلاگم را بالا و پایین می‌کند. در حوالی افکار وبگردانه‌ام، یکهو یاد تو می‌افتم. خب راستش نمی‌دانم که هستی. اصلا حتی نمی‌دانم فاصله‌مان چقدر است. شاید چند متر، شاید چند کیلومتر و شاید هم به اندازه یک اقیانوس بزرگ. ولی مهم این است که تو هستی و من هم. هر دو یک جایی زیر همین سقف بلند آسمان.

وسط یاد تو، یادم می‌آید که چند وقت است بی‌کلام گوش نکرده‌ام. بی‌کلام می‌گذارم. بعد تو هی از جلوی فکرم رد می‌شوی. می‌دانی؟ انگار حالم هنوز چیزی کم دارد انگار.

این وسط -اگر بخواهم به سبک عاشقانه‌های رایج عمل کنم- قهوه‌اش کم است. عجب قدرتی داری مهربانِ ناپیدا. قدرت زیادی ست که یک دختر موبافته را به حال بی‌کلام و قهوه دعوت کنی و مدام هم از جلوی فکرش رژه بروی.

قهوه که آماده می‌شود، می‌نشینم روی مبل، بی‌کلام پیانو گوش می‌کنم، گاهی کمی از قهوه‌ام می‌نوشم و به تویی که ندیدمت فکر می‌کنم. فکر می‌کنم که اصلا تو هم به من فکر می‌کنی؟ اصلا من برایت مهم هستم؟ نمی‌دانم.

دوباره پنل وبلاگم را باز می‌کنم. انگار هنوز یک نفر دارد وبم را بالا و پایین می‌کند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
شیرین
شیرین
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
متن زیبایی بود یاد موهای خودم افتادم آخه همیشه خیلی ها ازم میپرسندتو چطور موهای خودت رو خودت میبافی؟؟
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
خیلی کار لذت‌بخشیه نه؟:)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٨
١
٠
جیگرم توخ توخ شد:((( آخه من قبلنا میشستم بابام موهام رو میبافتن الان اما کوتاه کردم:/ خيلی ن ولی خوب دیگه باباجان نمى بافن!!!:( اما خوب قشنگ بود:) حسی ک بافتن مو ب آدم میده اصن هیچ پسری نمیتونه درکش کنه!!!:))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
آخیییی:))) من تا حالا بابام موهامو نبافتن:) خیلی حس قشنگی باید باشه:).... واقعنم هیچ پسری توان درکشو نداره عصن:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
قشنگ نوشتی نعیمه ی عزیزم :)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنونم الهام بانو:)
f_yousefian
f_yousefian
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
ممنون خیلی زیبا بود
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
خواهش میکنم:)
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
سلام خوب بود ؛کاش یه کم وزن داشت اهنگین بود که احساس شاعرانه تون به شعر بدل میشد ؛ متنم یه کم میشد فشرده تر کرد که مغز مطلب بیشتر بشه۰ ولی حس اش خوب بود متنم میشه گفت رو روال خوبی پیش میرفت ٬از همه مهمتر خیلی خوب تموم کردین .
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
جواب کامنتتون رفت طبقه پایین:)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
ینی شعر نو یا نثر مسجع مثلا؟؟؟ یا یه خرده فقط آهنگین؟... متاسفانه من یه خرده زیادی تو متنام بال‌و پر میدم به موضوع دی:ممنونم واسه تعاریفتون و نقد سازنده:) دستتون مرسی:)
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٩
٠
٠
منظورم شعر سپید بود میشه این متنو با همین پروبال جمع و جورشم کرد به شعر نو هم تبدیلش کرد((از وقتی نیمایی از مد افتاد ؛ سپید خیلی اوج گرفت))بهتون پیشنهاد میکنم فروغم بخونین که تکنیک و وزنش دستتون بیاد۰ خدانگهدار
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
من دقیقا یکی رو اینجوری داشتم ...
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٩
٠
٠
داشتین؟!الان ندارین ینی؟
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
هست...شایدم نیست ...ولی مثه قبل نیست...
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
من 3ساله موهام کوتاهه دیگه این دفعه همت کردم کوتاهشون نکنم:)ایشالا به زودی منم به جمع دختران مو بافته اضافه میشم:)ممنون بابت مطلب عالی بودش مخصوصا پایانش
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥