مرشد و مرگریتا
معرفی کتاب

مرشد و مرگریتا

نویسنده : Mostafa_h

معرفی کتاب(2): مرشد و مارگریتا

نویسنده: میخائیل بولگاکف

نشر نو / مترجم: عباس میلانی

«میخائیل بولگاکف سیزده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان بسیاری از منتقدان با رمان‌های کلاسیک پهلو زده و بی‌تردید از درخشان‌ترین آثار ادبی روسیه به شمار می‌رود. هنگام درگذشت بولگاکف جز همسر و دوستان نزدیکش کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده، رمان بالاخره اجازه انتشار یافت و شمارگان سیصدهزارتایی آن یک شبه به فروش رفت و سپس هر نسخه آن تا صد برابر قیمت فروخته شد. درباره این رمان شگفت انگیز بیش از صد کتاب و مقاله تنها به زبان انگلیسی نوشته شده است » 

*

این، شاید یکی از عجیب‌ترین کتاب‌هایی باشه که تا به حال خواندم. تصور این که یک نفر، سیزده سال از عمرش را پای نوشتن یک کتاب چهارصد صفحه‌ای گذاشته باشد، تقریبا تمام مدت به دست‌های‌م موقع نگه داشتن کتاب لرزه می‌انداخت و باعث می‌شد تمام تمرکزم را روی جملاتی که از پیش چشمم رد می‌شدند بگذارم تا مبادا استعاره‌ای یا اشاره مخفی از جانب نویسنده از زیر دست قِسِر در برود!

دنبال کردن همزمان داستان سه گروه در دو زمان متفاوت - یعنی ماجرای پونتیوس پیلاطس در زمان عیسی مسیح و ماجرای عشق مرشد و مارگریتا و داستان شیطان در زمان حاضر - آن احساس مرموز سفر در زمان و تغییرات و ثبات‌هایی را که پس از گذشت ده‌ها قرن در زندگی بشر بوجود آمده، به طرز ملموس و اندک ترسناکی به ارمغانِ مخاطب آورده.

*

هیچ نمی‌دانم که دقیقا باید راجع به این کتاب چه بنویسم چون یک جورهایی به نظرم می‌آید که چیزی به جز دست یک انسان در به قلم درآمدن این متن به کار گرفته شده. فقط می‌توانم توصیه کنم که خودتان این کتاب پیچیده و ساده را که شاید جمعی از اضداد هم باشد(!)، بخوانید و نظر خودتان را راجع به سحرآمیز بودنِ رمزآلود این کتاب به ما برسانید.

و در انتها، شعر جالبی از گوته در صفحه آغازین کتاب نوشته شده که برای شما می‌نویسم:

سرانجام بازگو کیستی

ای قدرتی که به خدمتش کمر بسته‌ام

قدرتی که همواره خواهان شر است

اما همیشه عمل خیر می‌کند.

- فاوست

=============

پ.ن: فضاهای سنگین و تیره و تار غالب بر اکثر رمان‌های روسی، نشان دهنده تاریخی ست که بر این کشور بزرگ و مردمانش گذشته. مطالعه آثار بزرگان روسیه را حتی اگر صرفا برای فراگیری آنچه که در طول قرن‌ها بر روسیه یا شوروی گذشته باشد، به همگی توصیه می‌کنیم. حالا ان‌شاءالله اگر مجالی باشد، کتاب‌های مهم دیگری هم از ادبیات روسیه وجود دارد که با همدیگر درباره‌شان خواهیم خواند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
عالیه این کتاب
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
بعله. البته شما که هم رشته تون ایجاب می کنه زوایای پنهان تر و لذت بخش تر این کتاب رو درک کرده باشین، و همم که آنطور که در لیست کتب مورد علاقه تون، اسم این کتاب رو در ابتدا آوردین، ثابت می کنه که ارادت ویژه ای بهش دارین. وفقکم الله :)
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
300 هزار نسخه در یک شب؟ خیلی هم خوب حتما میخونمش :-) ادبیات داستانی روسی خیلی قدرتمند هست ،ممنون از لطفتون بابت معرفی کتاب :-)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
خواهشمندم. آره، حتما سعی کنید در یک اوقات فراغتی که می تونید واقعن فکراتونو متمرکز کنین، این کتابو مطالعه کنین تا هم لذت مطالعه کردنش براتون بیشتر بشه، هم حرفهای در لفافه زده شده ی جناب بولگاکف رو دریابید. نظرتون راحع به ادبیات روسیه هم بسی مغتنم و صحیح می باشد! (^_^)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
وووای سیزده سال ؟ من فکر می کردم همه نویسنده ها برای نوشتن یک کتاب فوق فوقش 2 سال وقت میزارن ، فکر کنم یک صفحه می نوشته و افکارش پراکنده می شده برای همین نمی تونسته کتاب رو تموم کنه یا شاید ادامه و پایان خوبی براش پیدا نمی کرده شاید هم مثل من موقع نوشتن خودش رو جای قهرمان های داستانش قرار میداده.... اخرین بار که یک داستان کوتاه نوشتم برای مسابقه ی جیم بود که با عنوان " چشم هایت را گم کرده ام " توی پروفایلم موجوده، فکر میکنم 700 کلمه نشده اما من یک ماه خودم رو جای قهرمان داستانم گداشته بودم و عکس یکی از شهدای فامیلمون رو پس زمینه گوشیم کرده بودم ، انقدر حالاتی که می خواستم بنویسم رو تمرین کردم که بارها دست از نوشتن برمی داشتم، می نشستم یک دل سیر گریه می کردم، بعد از یک ماه که داستان کامل شد حالم بهم ریخته بود، واقعا فکر کرده بودم این اتفاقات برای من رخ داده ... کسی که 13 سال برای نوشتن یک کتاب وقت گداشته واقعا باید کتابش محترم و خوندنی باشه :) امیدوارم به زودی بتونم این کتاب رو بخونم :) ممنون جناب مصطفی.
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
می تونید کاملا مطمئن باشید که کتاب خوبی خواهد بود. قضیه اونجا جالب میشه که بگم بولگاکف تا آخر عمرش هم ظاهرا راضی راضی نمیشه. ولی دیگر عمرش کفاف تغییر و تحول بیشتر رو نمیده و از دنیا میره. مقاله های جالب و خوندنی خیلی زیادی راجع به این کتاب نوشته شده و ترجمه هاشم توی اینترنت موجوده. اگه یه جست و جوی کوچیکی هم بعدن خودتون بکنین، بازم بیشتر با ابعاد ناشنخاته و جذاب پیرامون نوشته شدن این رمان عجیب و غریب آشنا میشین. فکر نمی کنم کتابی باشه که با یه بار خوندن دستت بیاد. باید چندین بار از زوایای مختلف بخونیش. موفق باشین :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
جدی؟ چقدر جالب ، ینی کتاب آخرش مثل بعضی از فیلم ها بازه ؟ :)) یا تمومش کرده ؟ البته من از اونایی هستم که کتابی رو که بقیه تو سه بار خوندن می فهمن با یک بار خوندن صد در صد ملتفت میشن :) مرسی.
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
بستگی داره برداشتتون از پایان باز چی باشه. به نظر ما پایانش بسته بود. منظورم این بود که اون بنده خدا الکی که سیزده سال کار نمی کرده، پنج شش بار کتاب رو تغییر کلی داده. مثلا گویا شخصیت مرگریتا که کتاب به نامشه و یه کاراکتر اصلی کتاب فعلی محسوب میشه، در ادیت اول وجود نداشته و بعد از آشنایی بولگاکف با خانومی به همین نام، این شخصیت هم اضافه میشه. ضمنا خیلی خوبه که همچین ویژگی دارین؛ و ما هم بحثمون سر این نبود که این، کتابی ست که که اغلب با یه بار خوندن نمی فهمی. ولی بار اول که می خونی، از یه زاویه میتونی بهش نگاه کنی، و بار دوم باید از یه زاویه ی دیگه نگاش کنی. یه جورایی ممکنه کل محتوا و مضمون داستان در هر بعد مختلف نگرش بهش، تغییر کنه. به هر حال، شما بخونید، تا بعد باز راجع به دوباره خونیش صحبت کنیم! :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٢٢
١
٢
کمتر نیرویی تو دنیا وجود داده که همواره خواهان شر باشه ولی خیر عمل کنه
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢٢
٢
١
شعر جالبیه ولی، نیست؟ آدم با همین سه، چهار خطر علاقه مند میشه که بره گوته بخونه. ما که رفته تو لیست کتابایی که باید خوانده شود! (فاوست رو عرض می کنم) - تشکر:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٢٣
١
٢
جالب که چه عرض کنم ولی درست نیست،منطق نیت هر عملی، کار را در جهت خودش سوق میده،پس این عقب نشینی فکر شر ،باعث ختم به خیر شدن اوضاع میشه
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
در ابتدا باید به دوست عزیزی که داره مثبت/منفی میده اعتراض کنم. و اما بعد؛ تو کامنت اولتون گفتین "کمتر" نیرویی وجود داره که ... و در این کامنت، فرمودین کلن گزاره، نادرسته. البته ما که طرفدار پر و پا قرص گوته نیستیم، ولی به هر حال، این از این. بعدتر که ظاهرا عمیق تر وارد شدین، راجع به گزاره ی فلسفی تونم نمیدونم، ولی اگه منظورتونو درست فهمیده باشیم و قصد داشتین بگین " نیت، الزاما عمل رو با خودش هماهنگ می کنه "، فکر نمی کنم درست باشه. چون اولا خیلی وقت ها پیش میاد که شما نیت انجام یه کاری رو دارین، ولی یا خودتون خرابکاری می کنین یا بالاخره یه اتفاق غیر منتظره ای، با وجود عدم تغییر نیت شما، عمل انجام شده رو تغییر میده. (مثالاش توی زندگی روزمره زیادن). بعد هم حتا اگه از محدوده ی "اتفاق" خارج شیم و در نظر بگیریم که همه چی هم همون طوری پیش خواهد رفت که پیش بینی شده، بازم ممکنه نیت فرد، هدف فرد یک چیز باشه اما ناخودآگاهی در درونش وجود داشته باشه که اندام عمل فرد رو به جهتی غیر از جهت نیت سوق بده - عمدا، یا سهوا. مثلا نیت کامل فرد بر اینه که با طرف مقابلش دست نده، ولی وقتی بهش میرسه علیرغم میل خودش، چه به دلیل کشش عجیب مخاطب و چه به دلایل ناخودآگاه و چه به هر علت دیگه ای، دستش یکهو دراز میشه و در دست مخاطب قرار می گیره. :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
کامنت اولم شبیه کامنت دومه.ولی هدف و مفهوم متفاوتی داره. کمتر نیروی شری تو دنیا وجود داره که خواهان خیر باشه،چرا کمتر ؟ چون هیچ عملی غیر ممکن نیست و ممکنه که نیروی شر بنابر دلایلی که فرمودید متسل به خیر بشه.و منطق نیت هر عملی باعث میشه ان فعل در جهت خود حرکت کنه،منطق نیت هر عمل:یعنی هدفی که باعث تصمیم گیری و انتخابه و اگه این هدف بنابر نظر ادیان و شرع اشکال دار باشه پس دو انتخاب دیگه برای فرد بوجود میاد یا فقط به هدفی که میخواهد برسه فکر میکنه و عمل میکنه یا بخاطر عذاب وجدان حاصل از انحراف پشیمان میشه تا فکر شر عقب نشینی کنه و کار خیر انجام بشه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣