بهترین داستان‌های کوتاه چخوف
معرفی کتاب

بهترین داستان‌های کوتاه چخوف

نویسنده : Mostafa_h

آن چه در ذیل قرائت کرده و ان‌شاءا... در تعدادی از پست‌های آتی نیز قرائت خواهید کرد، دست نوشته‌هایی کوتاه از بنده، من باب کتبی ست که مطالعه کرده‌ایم! - صرفا جهت آشنایی دوستانی که به کتاب علاقه دارند اما نمی‌دانند که کدام کتاب احیانا به کارشان می‌آید.

ضمنا جلو جلو و پیشاپیش از هرگونه نقصان رهنمودی عذرخواهی می‌کنیم، چرا که این‌ها در حقیقت کپی‌هایی از وردهای قدیمی من هستند که با یک ادیت کلی، تقدیم می‌شوند. این ورد تحت عنوان «معرفی کتاب»، تا به حال به معرفی سی و یک کتاب با موضوعات مختلف پرداخته و در حال حاضر، در رایانه ما در دسترس است؛ که امیدواریم مطالب‌شان به درد دوستان جیمی بخورد.

***

نام کتاب: بهترین داستان‌های کوتاه چخوف

نویسنده: آنتوان پاوولویچ چخوف

مترجم: احمد گلشیری

انتشارات: نگاه

چخوف به معنای حقیقی کلمه، یک «نویسنده» است. یعنی اصلا نمی‌توانم تصور کنم کسی را که ادعای کتاب دوستی و این حرف‌ها دارد، ولی تا به حال هیچ کدام از نوشته‌های این خوش سیمای روس(!) را مطالعه نکرده.

بعله، چخوف پیش از هر چیز ثابت کرده که می‌توانی پزشک باشی، خوش سیما و خوش اندام هم باشی، ولی باز هم نویسنده باشی!

به هر حال، کتاب حاضر، همون طور که از اسمشم پیداست، تعداد قابل توجهی از داستان‌های کوتاه چخوف را به صورت جمع آوری شده و با یکی از بهترین ترجمه‌های ممکن، در اختیار داستان دوستان (!) عزیز قرار داده.

به علاوه یک حسن خیلی مهم دیگر که دارد... آن هم حدود چهل صفحه مقدمه‌ی خود آقای گلشیری درباره چخوف است که همه آن چیزی را که شما قبل از خواندن آثار چخوف و برای فهم صحیح‌تر آثارش باید بدانید، به طور مختصر و مفید آورده.

ضمنا بعضی‌ها ممکن است این طور فکر کنند یا این‌طور برای‌شان جا افتاده باشد که از روس جماعت، چیزی به جز نوشته‌های یخ و سرد با رئالیسمی که گاهی به حد ترسناکی به واقعیت نزدیک می‌شود، در نمی‌آید. خب، این دسته از افراد بهتر است که واقعا این کتاب را تهیه کنند. چون نظرشان کاملا عوض می‌شود.

البته این طور نیست که چخوف یک نویسنده مخصوص طنز باشد، نه! ولی طنازی‌های ظریف و هنرمندانه‌اش که مثل طنازی‌های گاه و بی‌گاه توی نوشته‌های داستایوفسکی است، کاملا آدم را سر شوق می‌آورد!

مطمئنم از خرید و خواندنش پشیمان نمی‌شوید. تا بعد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٦/١٥
٠
٠
:)))) نوشته سر ذوقم اورد تا حتما بخونمش
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/١٥
٠
٠
خوشحالم که اینو می شنوم ( " می خونم " ) خوب کتابیه واقعن، و توصیه ی ما بر مطالعه ی مشارالیه، موکد است! :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
یک هفتس دارم این کتاب رو می خونم " ممنون بابت معرفی" واقعا چطور میشه هم خوشتیپ باشی هم دکتر و هم یک نویسنده ی بی نظیر!! حیف که زیاد عمر نکرد...
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
احسنت بر سلیقه تون! عارضم به حضورتون که امثال ایشون رو که البته به شهرتی هم رسیده باشن، کم داریم، ولی بازم هستن. مثلا کانن دویل مرحوم، هم پزشک بوده و هم خالق شخصیتی مثل شرلوک هلمز! البته دیگه خوش تیپیش شاید اونقدرها توی چشم نبوده که بگن. ( چخوف توی چشم بوده ظاهرا! ) + افلاطون رو هم میگن هم اشراف زاده بوده، هم تا جایی که یادمه ظاهرا خوش قیافه بوده، و هم همون طور که می دونیم، یک " نویسنده ی بی نظیر " به سبک و محدوده ی تفکر خودش :) + متاسفانه از این بزرگانی که زیاد عمر نمی کنن میشه مثال تا دلت بخواد آورد. حالا اینجا بحثمون کتاب و داستانه، میشه آلن پوی خدا رحمت کرده رو نام برد. خیلی هم در شرایط نامساعدی بنده خدا با این دنیا خداحافظی کرده. + خواهشمندیم :)
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
وقتی نیستی

تخت خالی...

٩٦/٠٦/٠١
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات