ما در ریو به جای تشک، هادی عامل را نگاه می‌کردیم!
محمد رضا احمدی در مورد هادی عامل چه گفت؟

ما در ریو به جای تشک، هادی عامل را نگاه می‌کردیم!

نویسنده : محمد امین شرکت اول

مهم‌ترین ویژگی که هادی عامل را نازنین گزارشگر کشتی ایران کرده، عشق او به کشتی و کشور است، به طوری که حتی بیشتر از مربی ورزشکاران ما از پیروزی آن‌ها خوشحال و از باخت‌شان ناراحت می‌شد، تا این حد که روزهای بد کشتی فرنگی ما در المپیک ریو وقتی او به محل استدیو سازمان صدا و سیما برمی‌گشت غم و ناراحتی و خستگی از چهره‌اش مشخص بود، هادی عاملی که همیشه شاد و خوش زبان و خندان بود را آن شب‌ها هیچ چیزی نمی‌توانست خوشحالش کند به جز پیروزی‌های روزهای بعد کشتی آزاد. از جذاب‌ترین خاطراتی که من از بودن در کنار ایشان داشتم، متعلق به زمانی است که در المپیک رقابت‌های پهلوانان ایرانی را گزارش می‌کرد، هادی عامل آن قدر با هیجان به گزارش می‌پردازد که ما به جای اینکه کشتی روی تشک را نگاه کنیم، بیشتر کشتی درون جایگاه او را نگاه می‌کردیم که او در تمام مدت پیوسته مشغول تبدیل یک خم به دو خم حریف بود و تا دم خانه‌‎اش او را فیتیله‌پیچ می‌کرد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
اتفاقا اون موقع که بازی ها رو نشون میداد، داشتیم مسابقات تکواندو رو نگاه می کردیم، اعصابم از گزارشگره خرد شده بود گفتم هیچ کس مثل هادی عاملی با عشق گزارش نمیکنه ، کاملا از صدا و لحنش مشخصه که چقدر به کارش علاقه داره.
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١١
٣
٠
خسته نباشی دلاور،خدا قوت پهلوان... تا یه مدت بعد المپیک شده بود تکیه کلام ما، هنوز دو سه روزی بیشتر نیست که بیخیالش شدیم! :))
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
باحال گزارش میکنند
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/١٢
١
٠
کشتی رو با صدای عامل شناختم من.
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
سه ثانیه دو ثانیه ی_ تمــــام......تمـــــــــــام میشه
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات