زخم عقده روی کاپوت‌های لوکس
پرونده‌ای پیرامون اسیدپاشی و خط انداختن روی ماشین‌های گران قیمت

زخم عقده روی کاپوت‌های لوکس

نویسنده : مریم نیک‌پور

«این‌قدر توی گوشم حرف نزن، چی چی رو گناه داره؟ من بیشتر از اون گناه دارم، منم آدمم، مگه چی کم دارم از اون پسره دیلاق بد دهن. اه... گفتم حرف نزن، گناه داره که داره، باباش یکی بهتر می‌خره براش، چرا نخره؟! دویست سیصد میلیون که برای اون‌ها پولی نیست، شایدم بیشتر باشه مثلا پونصد اصلا اگه میلیاردی باشه چی؟ ای کوفتشون بشه حروم‌خورا، معلوم نیست از کجا این همه پول رو آورده. حرف مفت میزنی‌ها... آخه به قیافه این دیلاق میاد کار کنه؟ هر موقع دیدمش با همین عروسکش داره ویراژ میده و دختر سوار کرده، هر روزم یک دختر، مشکی، بولند، زیتونی، فندقی... هه! البته اون دخترام برای همین عروسکش سوار میشن‌، حالا یک بلایی سر عروسکش بیارم که عزا بگیره. پنچر کنم؟ نه بابا، پنچر فقط خرجش یک لاستیکه! یه کاری می‌کنم که... انقدر حرف نزن، از اول راه سرم رو بردی، دهنت می‌بندی یا ببندم؟»

بطری اسید را روی ماشین پانصد میلیونی که چند هفته‌ای‌ست در کوچه آن‌ها پارک است می‌پاشد و تا نفس دارد می‌دود...

 

لوکس‌های جزامی

تا اسم اسیدپاشی می‌آید، چهار ستون تن همه میلرزد، یاد اسید پاشی‌هایی می‌افتیم که نه تنها صورت دختران‌مان را، بلکه زندگی‌ آن‌ها را نابود کرد. اما این روزها خبرهای جدیدی از اسیدپاشی به گوش می‌رسد، این بار پاشیدن اسید روی ماشین‌های مدل بالا، اسیدپاشی‌هایی که به ماشین مدیرعامل یک باشگاه ورزشی هم رسیده است.

این هم عکس ماشین آقای مدیرعامل باشگاه آلومینویم اراک، گویا این حرکت از سمت برخی هوادارهای این باشگاه ورزشی بوده و بعد از این اسیدپاشی تغییرات مدیریتی در باشگاه رخ داد و او برکنار شد.

عکس بعدی متعلق به ماشینی در تهران است که صاحب ماشین هیچ خبر ندارد چه کسی از کجا آمده و روی ماشینش اسیدپاشیده، فقط بعد از پارک کردن ماشینش با این صحنه مواجه شده است.

ماشین خوشگل بعدی برای یک آقای نمایشگاه‌دار است که وقتی خبرنگاران از او پرسیده‌اند چه کسی این بلا را سر ماشینت آورده؟ با شوخی و خنده جواب داده است که روی ماشینم یک طرح جدید اجرا کرده‌ام، فروشی هم نیست!

 

درددل‌های یک نمایشگاه‌دار 

یک نمایشگاه ماشین لوکس در منطقه معروفی از مشهد دارد. می‌پرسم تا حالا به ماشینی بر‌خورده‌اید که روی آن اسید پاشیده باشند؟ یا روی ماشین‌های نمایشگاه خودتان؟ چند دقیقه‌ای فکر می‌کند و بعد می‌گوید: «اسید که نه، اما خدا پدر و مادرشان را نیامرزد تا دلتان بخواهد ماشین‌ها را خط انداخته‌اند، ما هم این‌جا ماشین ارزان نداریم، برای‌مان خیلی گران تمام می‌شود» می‌گوید یکبار یکی از مشتری‌های قدیمی‌اش که به تازگی یک ماشین 300 میلیونی از او خریده بود، بعد از دو روز می‌آید و دست به دامانش می‌شود که حتی شده زیر قیمت این ماشین را همین امروز بفروشد. گویا یک نفر روی ماشینش فحش‌های رکیک زیادی حک کرده بوده و او قبل از این‌که چشم زن و بچه‌اش به ماشین بیفتد، سریع آن را به نمایشگاه آورده.

می‌پرسم تا حالا مچ کسی را هم گرفته‌اید؟ می‌گوید: «یکبار که مغازه شلوغ بود هفت هشت تا پسر بچه نوجوان آمدند داخل، به شاگردم سپردم حواسش به آن‌ها باشد تا بلایی سر ماشین‌ها نیاورند، با چندتا ماشین سلفی گرفتند، یکی از بقیه جدا شد و گوشه مغازه کنار ماشینی ایستاد. توجهم را جلب کرد وقتی رسیدم بالاسرش نصف ماشین را با کلید خط انداخته بود. گفتم همین الان می‌برمت کلانتری و شکایت می‌کنم باید خسارتش را بدهی، اما این‌قدر گریه و التماس کرد که دلم رحم آمد و ولش کردم اما برایش توضیح دادم که یک شیطنت بچگانه شما چقدر به جیب من و صاحب ماشین‌ها ضرر می‌زند و اینکار درست مثل دزدی و حرام خواری است.»

 

خط‌خطی‌هایی که از یک مغز خط خطی می‌آیند

خوششان می‌آید، کیف می‌کنند، پیش رفقای‌شان سرشان را بالا می‌گیرند، اصلا یک تفریح است، در این روزهای بی تفریحی سرگرمی است برای‌شان، اینطوری هم عقده نداشتن‌شان را سر صاحب ماشین خالی می‌کنند هم این‌که سرشان گرم می‌شود، در خیابان‌های بالاشهر راه می‌روند و روی ماشین‌ها نقاشی می‌کنند اینجوری استعدادهای هنری درون‌شان هم شکوفا می‌شود، البته حالا دیگر پنچر کردن ماشین و خط انداختن قدیمی شده است، یک بطری اسید بس است، می‌پاشی و در می‌روی وقتی هم نمی‌گیرد، خسارت بیشتری هم می‌زنی.

 این دست از رفتارها فقط شیطنت‌های بچگانه دروان نوجوانی نیست، ناشی از یک اختلال روانی است. اختلال «کنترل تکانه». فرد در این اختلال دچار ناتوانی در برابر کنترل یک تکانه (یعنی میل و رغبت ناگهانی و ضروری به انجام یک کار فوری) می‌شود، که برای خودش و دیگران خطرناک است اما از آن لذت می‌برد و نمی‌تواند آن را کنترل کند، ساده تر بگویم بعد از انجام آن کار حس خوبی دارد و قبل از انجامش با این‌که می‌داند غلط است اما نمی‌تواند خودش را برای انجام ندادنش کنترل کند، این اختلال ناشی از خشونت خانوادگی، تمایلات ضد اجتماعی و... است. البته یکی دیگر از عوامل این تکانه تلاش برای تسلط به اضطراب، احساس گناه، افسردگی و سایر احساس‌های خطرناک است! یعنی وقتی یک فرد استرس دارد دست به چنین کارهایی می‌زند و بعد از انجام آن یک حس رهایی و لذت دارد.

 

این‌جا که غرب وحشی نیست

همه مشکلات خط خطی کردن ماشین‌ها یا حتی اسیدپاشی روی آن‌ها به عوامل درونی ختم نمی‌شود، فاصله طبقاتی در جامعه یکی دیگر از این دلایل است. رابین هود بازی یا انتقام از بچه پولدارها انگیزه دیگری برای این دست کارهاست. بعضی از این انگیزه‌ها از فخرفروشی و تحقیر افرادی که سطح مالی پایین‌تری در جامعه دارند شکل می‌گیرد، چاره چیست؟ ما که مسئول و جامعه شناس نیستیم که بخواهیم جامعه را درست کنیم؟

راه حل ساده است، نگاهمان را قشنگ‌تر و واقعی‌تر کنیم. همه آدم‌هایی که سوار ماشین‌های لوکس می‌شوند دزد و قاچاقچی و کلاهبردار و اختلاس‌گر نیستند، وقتی یک ماشین مدل بالا در خیابان می‌بینیم به آن فحش ندهیم و نگوییم حرام خوار است، از کجا معلوم، شاید روزی بیست ساعت کار می‌کند! از آن گذشته این را بدانیم که آسیب به ماشین یک فرد حتی یک آسیب کوچک از نظر شرعی حرام است. حالا بر فرض حق جامعه را هم خورده باشند و آقازاده باشند ما قاضی و خدا نیستیم، می‌گویند این‌ها قانون را هم دور می‌زنند، خب طبیعی است، در مدینه فاضله که زندگی نمی‌کنی،م اصلا اگر این چیز‌ها نبود که روز قیامت و حق خواهی وجود نداشت.

حواس‌مان باشد یک کار غلط در جامعه را غلط جلوه بدهیم و هزار بار در جمع دوست و آشنا و خانواده بگویم که غلط است، حرام است، اشکال شرعی و قانونی دارد، تا شاید درمانی باشیم بر این دست از دردها...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
عنوان عالی بود مطللب هم ... این حقیقت ها شدیدا دردناکن کاش بشه کاری کرد برای این فرهنگ در حال سقوط :((
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
خطاب به کسانی که ماشی های مدل بالا رو خط خطی می کنن باید بگم که: آخه اینم شد کار؟ خب میره ماشین و می فروشه یکی دیگه میخره، لااقل لاستیکی پنچر کنید یا شیشه ها رو بریزید پایین، یا بنزین بریزید رو ماشین آتیشش بدید، کلا یه کار بنیادین بکنید که بی ارزه خخخ
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
:|
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
له شدم زیر این کامنت خخخ
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
سلآم؛ داریبم واقعا :(( خدا آخرو عاقبت همه رو ختم به خیر کنه... مرسی از شما شیک نوشتی ودغدغه مند :) قلمت مستدآم.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
ممنونم:)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
یعنی چی خو؟ یا ضرر این مدلی میزنن یا ازشون دزدی میکنن ، به هوای اینکه اونا دزدن و حق دیگرانو خوردن.درحالیکه با این کارا، خودشونو در حد اون دزدا پایین میارن :/
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
دیگه متاسفانه فکر غلطی که توی جامعه رشد کرده و باید ریشه کن بشه
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
مرسی مریم بابت این مطلب. مخصوصاً اون قسمت کنترل تکانه و اینا! :)) فقط "اینجا که غرب وحشی نیست" به نظرم خیلی مناسب نبود.
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
خواهش میکنم عزیزم زحمت میانتیترها را دبیر کشیدن من یک میانتیترهای دیگه ای زده بودم
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
خوب ه... خوب ه... شوخی کردم اصلا! 😅😁😁😁
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام:زنده وجاودان باشید
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
:)
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
مطلبتون عالی بود ولی بعید میدونم آدمایی که این رفتارها ازشون سر می زنه اصلا اهل مطالعه باشن تا این حرف ها و استدلال ها توشون اثر کنه...واقعا متاسف میشم.مردم تنبلی داریم که دوست دارن همه ی مشکلاتشون رو از چشم دیگران ببینند و یه درصد هم برای کم کاری خودشون قائل نیستن...حرفیم بهشون بزنی میگن شما توو شرایط ما نیستی...هعیی.
بیخیال
بیخیال
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
به نظر من اینا همش به خاطر بیکاری و فشارهای زندگی هستش
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
چی بگم والا باید یکنفر پیدا بشه بهشون بگه این ره که میروند به کردستان است به هر حال باید به خودشون بیان
n_gharib
n_gharib
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
دیگه امنیت داره اینجا نفسای اخرشو میکشه
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
نه بابا اینقدرهام سیاه نیست
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨