یک حس خوب...
الان این حس را دارم

یک حس خوب...

نویسنده : m-pich

دیدی گاهی اوقات به طور ناگهانی یک فکر بکر برای حل مشکلت به ذهنت می‌رسد، یا یک صحنه‌ای را می‌بینی که حتی فکرش هم به ذهنت نمی‌رسید، یا یک خبر خوش می‌شنوی، دلت روشن می‌شود و با خودت می‌گوییی که قطعا این بهترین لحظه زندگیم خواهد بود.

این حس انصافا حس خوبی است، یک جورهایی می‌شود گفت که بی‌نظیر است. من الان این حس را دارم، همین الانی که دارم این مطلب را می‌نویسم ولی نمی‌دانم چرا؟ نه از راه حل برای مشکلاتم خبری است، نه از صحنه دیدنی و نه حتی خبر خوش! اما نمی‌دونم چرا دارم لذت میبرم ... خیلی خوب است!

برای تویی که تا به حال این حس را نداشتی دعا می‌کنم قسمتت شود. اصلا دعا می‌کنم همه آدم‌ها ثانیه ثانیه زندگی‌شان این حس را داشته باشند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
اوهوم خیلی حس خوبیه....ولی حیف کم پیش میاد
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
یه حس تازه تر میخوام ...
باران
باران
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
خيلي خوب.....
Golbarg
Golbarg
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
گاهی پیش مییاد..منم یه بار تجربه کردم چون مدرسه خوب بود و ناهار خوش مزه بود...8)))
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
انشاءا...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
امیدوارم این حسه سراغ همتون بیاد ... هییییییییی ... من به درک ...
- کاکتوس مهربان
- کاکتوس مهربان
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
برو بابا حس خوب الان غریبست ....
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
امیدوارم مشکلت حل بشه..
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
آره واقعا حس باحالیه...اصلا دوست داری اون موقع بری فضا........
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
منم از اول امسال و موقع سال تحویل این حس رو دارم!نمیدونم را!حس میکنم سرخوش شدم:)))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
من وقتی که یک مسئله سخت رو حل میکنم همین حس رو دارم:)) فکر میکن یک سر گردن از ادیسون بالا ترم :))
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
اووووووووووف اعتماد بسقف!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
کم تجربش کردم!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
یادم نمیاد
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٩
٠
٠
آره تجربه اش کردم مثلا وقتی یه روز صبح از خونه میام بیرون داره بارون میاد یه حس عجیبی و یه سرخوشی باحال دارم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٨
٠
٠
سلام ... يك كم ساكت مي‌خواهم حس بگيرم
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات