باز هم شب شد و من و گوشی

باز هم اضطراب و خاموشی

باز هم سر به مرز بی‌هوشی

گوشه‌ی چشم من کمی‌تر شد

منم آن هدهدی که بی پر شد

 

پشت این صفحه‌ی پر از اعجاز

تا سحر هر دو چشم‌هایم باز

در خیالم پریدن و پرواز

گوش‌هایم به هر صدا کر شد

منم آن هدهدی که بی پر شد

 

عشق را بی صدا بغل کردم         

دین و دل را به پاش حل کردم

کام او را پر از عسل کردم

گاز زد چهره‌ام مکدر شد

منم آن هدهدی که بی پر شد

 

شعر خواندم به شعرها خندید

گریه کردم به اشک‌ها خندید

درد دیدم به دردها خندید

حیف عمری که پیش او سر شد

منم آن هدهدی که بی پر شد

(سروش_غفاری)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
خییبلی هم عااالی بود این چهار پاره درست میگم ؟؟ قلم و شاعرانگی هاتون مستدام :)
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
سلام سپاس فراوان حدودا در همون قالبه
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
جالب و عجیب بود!! ممنون.
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
چرا عجیب؟
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
جالب بود.. این قالب های چند پاره رو خیلی دوست دارم :)
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
سپاس فراوان
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
همه قسمت های شعر خوب بود منتهاش من این «گاز زد چهره‌ام مکدر شد» رو متوجه نشدم چی شد که این شد!؟
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
اون مثل که میگه تا ارنج عسل بهش دادم ولی گاز گرفت
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
سلآم؛ زیبا بود...قلمتآن مستدآم :)
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/١٠
٠
٠
سپاس فراوان
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
شعر خوبیه :).مرسی اقای غفاری
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/١٠
٠
٠
مچکرم نظر لطفتونه
admincheh
admincheh
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
دین و دل را به پاش حل کردم، این حل کردن کدوم حل کردنه ؟! من زیاد با قالب های شعری آشنا نیستم ولی قالب تکراری ای نبود و این از جذابیتهای این مطلبه:)
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/١٠
٠
٠
نظر لطفتونه منظور اینا اینه که دین رو به پای معشوق با دلش به هم آمیخته و نه دین داره و نه دل
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
جالب انگیز بود : )
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/١٠
٠
٠
لطف عالی متعالی😊
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
قشنگ بود :)
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
سپاس
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات