آلزایمر عزیز
دلنوشت

آلزایمر عزیز

نویسنده : maeadeh_sh72

کاش آلزایمر بگیرم. تا از یادم برود چه بر من گذشته. تا یادم برود چه بودم و چه شدم. تا آدم‌های بد زندگی‌ام از یادم بروند. که یادم برود زخم‌های قلبم. یادم برود چه بودم و چه شدم و زمانه با من چه‌ها کرد. تا خاطراتم هیچ و پوچ شوند. تا ذهنم و قلبم تهی شود از هر آنچه که بوده و هست. آلزایمر عزیزم بیا و من را در بر بگیر. خاطرات خوب زندگی‌ام آدم‌های خوب زندگی‌ام و هر چه خوب و خوب اندک هم هست مال تو. فقط بیا...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
ادم های بد زندگیت رو ببخش دیدت عوض میشه
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
واقعا عالی میشد
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٢
٠
٠
کاش آلزایمر گزینشی داشتیم. یعنی فقط خاطرات بدو پاک می کرد ..
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/١٧
٠
٠
خخخ اره باحال میشد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات