روزهای خاکستری دخترانگی
#گزارش #مجردی_قطعی #دختر_مجرد_سن_بالا

روزهای خاکستری دخترانگی

نویسنده : حکیمه بالال

هر سال آمار جدیدی از تعداد دختران و پسران مجردی که سن‌شان در حال بالارفتن است، منتشر می‌شود. کسانی که به سن تجرد قطعی رسیده‌اند و این یعنی دیگر چندان امید و شانسی برای ازدواج‌شان نیست. هر سال آمار و فقط آمار. یک زمانی بود که می‌گفتند دختر که رسید به بیست باید به حالش گریست، بعد هم می‌خندیدند. شوخی بود مثلا. حالا اما دیگر کسی به فکر دخترانی نیست که دارند به سی و بعد از سی می‌رسند و هیچ کس به حالشان نمی‌گرید که هیچ، انگار حتی هیچ کس نمی‌بیندشان و جای‌شان فقط توی آمارها پررنگ است. تنها کاری که اخیرا انجام شد تصویب قانون پذیرش فرزند برای دختران بالای سی سال بود که آن هم با این‌که شاید احساس و نیاز مادری را ارضا کند اما باز هم خود، مشکلاتی دارد. به سراغ چند نفر از این دختران رفتم تا از خودشان و دنیای مجردی بگویند.

 

وقتی کسی نیست شریک شادی و غمت باشد

ظاهر و پوششی معمولی دارد. با وجود این‌که سعی می‌کند خودش را سر حال  نشان دهد، خستگی یک روز گرم کاری و تقریبا خسته کننده را می‌توان از چهره‌اش خواند. سارا دختر 33 ساله و مجردی است که یک بعد از ظهر پای صحبت‌هایش نشستم. می‌گفت سه خواهر بودند که طبق نظر خانواده باید به ترتیب ازدواج می‌کردند و او که کوچیک‌ترین آن‌ها بوده، باید صبر می‌کرده تا دوتای دیگر عروس شوند و بعد نوبت او شود. وقتی هم که خواهران ازدواج کردند خواستگاران او کم و کمتر شدند. آن‌هایی که می‌آمدند هم یا خانواده پسر نمی‌پسندیدند، یا سن پایین‌تر می‌خواستند یا پسر می‌خواسته و پدر و مادر نه. لجبازی‌ها و تعصبات خانواده خصوصا برادرها هم عذاب‌آورترین بخش ماجرا بوده. «یک بار یکی از آشناها کسی را معرفی کرد. برادرهایم چون از آن فامیل خوش‌شان نمی‌آمد، حتی خواستگار را راه ندادند. گفتند لازم نکرده فلانی واسه ما خواستگار بفرسته.»

می‌گوید پدرش برای همه فرزندانش خانه‌ای خریده و به نام زده است. چه متاهل و چه مجرد. «گاهی حتی به سرم می‌زند بروم و یک زندگی مجردی شروع کنم. اما خب خانواده اجازه نمی‌دهند. نمی‌دانم ترس از آبروی خودشان است یا فکر می‌کنند هنوز هم بعد از 33 سال، باید مثل یک دختر بچه مواظبم باشند.»

بحث آینده و برنامه‌هایش که می‌شود، می‌گوید: «آرایشگری شغل خوبی است. درآمد خوبی هم دارد. اما راستش از کار کردن خسته شده‌ام. از این مدام صبح رفتن و برگشتن. از این‌که حتی آنجا هم باید حرف‌های مشتری‌ها را بشنوی که چرا ازدواج نکردی یا نمی‌کنی. فعلا که دارد همینطور پیش می‌رود. هرچه پیش آید خوش آید. از اینی که هست که بدتر نمی‌شود.»

از نیازهایش می‌پرسم. مثل هر دختری او هم گاهی حس مادری و همسری‌اش می‌زند بالا. با اکراه و شاید خجالت جواب می‌دهد که تازگی‌ها به ارتباط با جنس مخالف رو آورده. آن هم پسرهای کوچکتر از خودش و البته در حد چت. «همه فکر می‌کنند نیاز جنسی فقط مال پسرهاست و فقط آنهایند که اگر ازدواج نکنند از این مسئله رنج می‌کشند. نمی‌فهمند منِ دختر هم نیازهای این چنینی دارم. چند ¬باری خواسته و ناخواسته رفتم سراغ فیلم‌ها و عکس‌های بقول معروف منشوری. اما حقیقتا اهلش نیستم و بعد هم کلی عذاب وجدان می‌گرفتم. اما توی این شرایط گیر افتادم، و هر چه فکر می‌کنم راه بهتری پیدا نمی‌کنم.»

آخرهای صحبت‌مان می‌گویم تو که وضع خوبی داری، خانواده‌ات وضع مالی خوبی دارند، شاغلی و خانه به نام خودت داری. خب زندگی‌ات را بکن و خوش باش. لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: «همه همین را می‌گویند. دوستان متاهلم می‌گویند خوش به حالت که همه چیز داری. ما با چند بچه مانده‌ایم توی زندگی‌مان. شاید درست بگویند، اما همه این چیزها وقتی کسی نباشد که با او شریک شوی و توی خنده‌ها و گریه‌هایت کنارت باشد به درد آدم نمی‌خورد.»

 

طعم تلخ استقلال

عاطفه دختر 31 ساله و دانشجوی مقطع دکتراست. مایل به صحبت کردن نبود. وقتی توضیح دادم که خب این چیزها بالاخره باید گفته شود و مهم است، کمی برای صحبت نرم شد. از یک خانواده به شدت مذهبی است. به قول خودش از آن مذهبی‌های متعصب که اسم مذهبی‌ها را هم خراب می‌کنند. همه خانم‌های خانواده پوشیه می‌زنند و مثلا برادر شوهر هیچوقت عروس خانواده را نمی‌بیند. یا حتی حرف هم نمی‌زنند. ولی تحمل این‌ها برای او سخت بود و از همان اوایل جوانی این تفاوت‌های ارزشی و اعتقادی و فکری با خانواده، خودش را نشان داد. از همان وقت‌ها که دیگر دوست نداشت خانواده برایش انتخاب کنند چه کار کند و با چه کسی ازدواج کند. آن‌هایی که خانواده می‌پسندیدند را او نمی‌خواست و بالعکس. «یک بار خواستگاری داشتم که اهل افغانستان بود. پسر خوبی بود. هم را می‌خواستیم. اما پدر و مادر مخالفت کردند. چرا؟ چون او از یک ملیت دیگر بود. برای من مهم انسانیتش بود ولی آن‌ها... »

عاطفه حالا دو ماه است خانه‌ای گرفته و مستقل از خانواده زندگی می‌کند. برای تامین مخارجش هم تدریس خصوصی می‌کند. چند وقتی هم هست با پسری آشنا شده و قصد ازدواج دارند. وضع مالی پسر خیلی خوب نیست و می‌گوید اینطور برای خواستگاری نمی‌آید. اما گاه گاهی به خانه‌اش سر می‌زند. به این‌جای صحبت که می‌رسد بغضش می‌ترکد. «صاحبخانه‌ام رفته و به خانواده‌ام گفته یک آقا این‌جا رفت و آمد می‌کند. حالا آن‌ها می‌گویند برو با هرکس دوست داری ازدواج کن. فقط ازدواج کن و با این کارها آبروی ما را نبر. در حقیقت طردم کرده‌اند. این روزها حس می‌کنم متعلق به هیچ کجا نیستم.»

عاطفه این روزها ناراحت است دیگر نه قالی بافی، نه نقاشی و نه حتی تنبورش که گهگاه می‌نوازد، او را سر شوق نمی‌آورد.

 

امان از نگاه‌ها

28 ساله، لیسانسه و شاغل. خواستگار زیاد داشته است. در جواب اولین سوال که چرا تا حالا ازدواج نکرده می‌گوید موقعیت و مورد مناسب پیش نیامده است و تعریفش از موقعیت مناسب را که می‌پرسم می‌گوید باید از لحاظ فاز فکری و اعتقادی یکی باشیم. تعجب می‌کنم از این‌که بین آن همه خواستگار یعنی یک نفر هم نبوده که به هم بخورند، می‌گوید: «خیلی از آنهایی که می‌آمدند در مرحله دیدن مادر  و خواهر می‌ماندند و پای پسر به خانه‌مان نمی‌رسید. خیلی‌ها هم که می‌خواستند بیایند پدر و مادرم می‌گفتند ما باید قبل از آمدن پسر ببینیم چطور آدمی است و تا آن موقع پسر نیاید. بعد که آدرس محل کار می‌خواستند به خانواده پسر بر می‌خورد. موارد زیادی هم بوده که تا می‌فهمیدند ساکن پایین شهر هستیم اصلا نمی‌آمدند. قبلا خیلی هم به پدر اصرار می‌کردم برای تغییر خانه اما می‌گفت کسی که به خاطر محل زندگی می‌خواهد بیاید، همان بهتر که نیاید. بعدا هم بخاطر ضرر اقتصادی حاضر به این کار نبود. الان هم من دیگر حوصله‌ی بحث کردن ندارم.»

مریم برخلاف موارد قبل خانواده‌ای دارد که حامی‌اش هستند. اگر ببینند ناراحت است یا غصه می‌خورد می‌گویند خب خیلی‌ها الان این وضع را دارند. این شده که دیگر حرف این و آن و یا فامیل و آشنا برایش مهم نیست. هر چند ارتباطش را کمتر کرده است. خیلی امیدوار است و امیدوارانه به آینده و ازدواج نگاه می‌کند. تا آن موقع فعلا بیشتر به فکر ارتقای شخصیتی و فکری خودش است.

خودش را بسیار کمال‌گرا می‌داند اما به نظرش این کمال‌گرایی هم نتیجه رفتارها و نگاه‌های جامعه و بعضا خانواده است. جالب این‌که می‌گوید حسرت رد کردن خواستگار را ندارد. اما از بالا رفتن سنش ناراحت است.

دلخوری و ناراحتی‌اش بیشتر از محل کار است. می‌گوید جوری نگاه و رفتار می‌کنند انگار از همه جا مانده و رانده شدم که آمدم این‌جا. وقتی مجردی و سنت هم کمی بالا رفته باشد مجبوری خیلی چیزها را رعایت کنی.

«یک ماه پیش دوستی یک نفر را معرفی کرد و گفت طرف می‌خواهد قبل از خواستگاری رسمی مدتی با خودتان صحبت کنید و شناختی بدست بیاورد. قصدش هم واقعا ازدواج است. با مادرم صحبت کردم و گفت خب صحبت کن و ببین چطور آدمی است. صحبت کردیم و دیدیم کلا به هم نمی‌خوریم. خصوصا به لحاظ اعتقادی. قرار شد تمامش کنیم. اصلا خود پسر هم همین را گفت. کات کردیم و همه چیز تمام شد. گفتم خوب شد که همین جا تمام شد اصلا مناسب هم نبودیم. اما راستش ته دلم ناراحت شدم. تا به حال همچین چیزی پیش نیامده بود. دلم می‌خواست باز هم بیشتر حرف بزنیم. حتی می‌گفتم کاش کمی ملایم‌تر حرف می‌زدم. اصلا شاید گرایشات مذهبی و اعتقادی‌اش تغییر می‌کرد و زیاد می‌شد. احساسات دوگانه‌ای بود. احساسی که شاید یک دختر نتواند خیلی راحت در موردش حرف بزند.»

 

حداقل فشارها را کم کنیم

این‌که علت‌های این مشکل چیست و چه مشکلاتی برای‌ جوان‌ها به وجود آورده، بارها و بارها گفته شده است. شاید دیگر وقت آن رسیده که فکری حداقل برای کم کردن فشاری که عموما از سوی جامعه و گاها خانواده‌ها بر این قشر وارد می‌شود، کرد. فشارهایی از کنایه‌ گرفته تا جوک‌های مختلف که از زبان بسیاری از پسرها هم شنیده می‌شود. شاید اگر آن پسر هم فقط یک بار خود را جای این دختران بگذارد، دیگر کمتر با خنده و در جمع‌های مختلف حرف ترشی و دبه و ... را پیش بکشد. بیایید حداقل با دلسوزی‌های نا به جا حس موجوداتی طفلکی و نیازمند ترحم را به آن‌ها ندهیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٦/٠٢
٥
١
تو جامعه انقدر از بچگی موفقیت یه دختر رو تو ازدواج و عدم موفقیتش رو علیرغم تحصیلات بالا در ازدواج نکردن میدونن، که خود دختر هم باور میکنه و احساس دوست نداشتنی بودن و عدم اعتناد به نفس بهش دست میده. همه ادما مرد و زن نیاز به یه همراه دارن. اما پسرها هیچ وقت دغدغه مجرد موندن تو سنین بالا رو ندارن. واقعا وقتشه که اول از همه ما دخترا به خودمون بیاییم و همزمان با قبول نیازهامون، به این فکر کنیم که ازدواج نکردن چیزی از ارزشهامون کم نمیکنه:)
احد آتشروان
احد آتشروان
٩٥/٠٦/٠٢
٢
١
توی سن شما میشه این حرفای رو زد/اما ببینم سنتون رسید به 30 هم سر همین حرفاتون باقی میمونین/بعید میدونم/مثل اکثر خانومها اونموقع است که یه سری چیزها عوض میشه
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٢
١
البته درست نیست خانم ها خودشون رو با آقایون مقایسه کنند که خب دلیل اصلیش هم به تفاوت های زیستیشون برمیگرده. مثلا اینکه میگن بهترین زمان بارداری برای خانم ها بین 20-30 سالگی هستش و هرچه سن بالاتر میره خطر ایجاد مشکل برای نوزاد و خود مادر بیشتر میشه.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٣
٢
١
موافقم باهات زهرا... ازدواج نکردن چیزی از ارزش یه دخترکم نمیکنه ولی این نگاه جامعس که آزار دهندس برا دخترایی ک سن شون زیادمیشه و ازدواج نکردن هنو :) وبنظرم این نگاهه دست منو شمای دختر نیس مررررردم باس این دید مزخرف رو تغییربدن و بفهمن ک ازدواج ک تنها هدف انسان نیس!!
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٠٣
١
١
ببین باهات در کلیت موافقم ولی ازدواج چیز ینیست که به بشه جنسیتی درباره اش حرف زد یک روال طبیعی و عادی زندگیه و تنهایی بعد از یه مدت آزاردهنده میشه چه برای دختر چه برای پسر. مشکل همین دیدگاه جامعه است که پیردختری رو قبول داره اما پیر پسری رو نه!
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
دقیقا همین طوره . وقتشه خودمون نگاه غلط و نا به جای جامعه رو عوض کنیم.
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنون زهرا از نظرت:) دقیقا این دغدغه اونقدر که تو دخترا هست تو پسرا نیت و علتش هم همنوطور که گفتی تا حد خیلی زیادی به جامعه و اطرافیان برمیگرده. منتها بعضی دخترا هم هستن که واقعا خودشون میخوان ازدواج کنن اما به هردلیلی نشده.اینا بنظرم دردهای بیشتری دارن.نمونه هاش هم این سه مورز.با قسمت آخر هم شدیدا موافقم!
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
@آقای آتشروان:درسته ممکنه خیلی چیزها عوض بشه اون موقع.اما اگه جامعه و خیلیای دیگه بذارن تو همون سن هم یه خانوم میتونه در عین مجردی راحت زندگی کنه.
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
@مستر خورسندی:دلیلتون شاید دلیل به جایی باشه اما اتفاقا این مورد ازونایی که من دختر و خیلیای دیگه احتمالا این حق رو داشته باشیم این مقایسه رو انجام بدیم. این نگاه متفاوت جامعه به یه دختر مجرد و پسر مجرد واقعا آزار دهنده اس. و اگه بگیم خب به این دلیل خطر تولد بچه با مشکلات، اینها وجود,داره واقعا دلیل غیر موجهیه. با احترام و تشکر از نظرتون
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
@فریده: تغییر این.نگاه رو خودمون هم میتونیم حداقل یه کمی بهش کمک کنیم.مثلا خودمون نیایم به اون جوکهای ترشی و دبه و اینا نخندیم و منتشرش نکنیم
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٢
٠
@نسرین:درسته نسرین جان ازدواج بحث جنسیتی نیست.مسئله اینه که مشکلات مربوط به ازدواج کردن و نکردن اما جنسیتی میشه.همین که گفتی پیر دختری یه عیبه و پیر پسری نه متأسفانه
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٤
١
٠
اصن دنیای عجیبی شده!منکه ماتم بخدا...موندم چیکار کنم که مردم حرف نزنن و عیب نباشه از نظردیگران...درپاسخ به اینکه گفتی خودمون به اون جوکهانخندیم و ...منظورم ازجمله اولم اینه ک اگه بخندی به اینحرفا( ترشی و...)پر رو میشه طرف !اگه نخندی میگه نیگا لابد همچین حسی داره ک ناراحت شده !!! نمیدونم موفق شدم منظورمو برسونم یانه !
n_gharib
n_gharib
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
ازدواج که همه چیز نیست تنهایی هم خب وحشت ناکه واقعا شرایط سختیه
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/٠٢
١
١
واای خدا اونروزو نياره که تو شهرستانم باشی حسابی با پشت سرت حرف زدن داغونت میکنن. با خودشون نمیگن شاید موقعیتی که خاستی نبوده.
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
اینکه یه وقتایی خود دخترا هم باعث این تحرد تو سن بالا میشن انکار نمیکنیم.ولی واقعا شاید موقیعتی بوده که نشده.نخواستی یا حتی نذاشتن.بعدش و حرفها و نگاه ها درد داره.
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
دقیقا همینطوره. با این کاراشون باعث ميشن آدم از مجرديش لذت نبره و همش یک هراسی تو دلش باش
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
کلی نوشته بودم ارسال نشد :| از اکانتم افتادم بیرون! چقدر حرص درآرِ این حالت!
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
عرض تسلیت اینجانب را پذیرا باشید.مارو در غم خود شریک بدونین:دی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خلاصه شده دوباره میگم. معمولا این جور مسائل بیشتر به خود ما و سطح توقع ها و برداشت هامون برمیگرده. یکی خواستگاه داره اما هیچ کدوم به مثلا 90 درصد خواسته های طرف نمیرسن. خب حالا 70 درصد اگر بود چی میشه مگه! میشه اون اختلافات رو درست کرد. یکی خانوادش خیلی خانواده سخت گیری هستن! مثلا یادم تو ماه رمضون بود به نظرم یک مستندی نشون داد از شبه مستند به نام «این سه زن» خیلی مستند عجیبی بود و ماجرای 3 تا زن بود که پیر شده بودن، یکی مادر اون دوتا خانوم دیگه بود و خب این مادر نگذاشته بود دوتا دوخترش عروس بشن و این شکلی تنها نگهشون داشته بود... . تو اینجور موارد میشه گفت خدا آخر عاقبتشون رو بخیر کنه! و خب اصولا کار خاصی از بقیه بر نمیاد به جز همین مواردی که خودتون اشاره کردید. اصلا به قول معروف به ماچه که چرا یک نفر ازدواج نکرده یا دیر شده و ... بعضی ها کلا فضولن!
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
حداقل این چندتا مورد خیلی توقعات بالا نداشتن..هیچکاری هم که نشه کرد همین که نگاهمون و همچنین نگاه بقیه رو هم سعی کنیم عوض کنیم،شاید حداقل کار باشه.یا حتی نخندیدن و پخش نکردن جوک ها//خدا ان شاالله هممون رو از فضولی حفظ کنه. فضولی نکنیم و فضولی نکنن درموردمون
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
و البته به قول یک دوستی هرچی سن آدم میره بالا نیازهاش و توقع هاش هم عوض میشه! یک جورایی هرچی سن بره بالا سخت تر میشه ازدواج کرد انگار
مهشید_دانش
مهشید_دانش
٩٥/٠٦/٠٣
١
١
چه نوشته‌ی بیهوده‌ای. اول که حس تنهایی برای هردوجنس هست. به همین میزان هم در پسرها تجرد قطعی وحود داره. دلیل اصلیش هم عدم توانایی پذیرش مسئولیت سنکین زندگی دونفره با قید و بند هست و نه ‌پیرپسری و دختری‌. دوم، درست توی مملکت اسلامی زندگی می‌کنیم اما اینطور نیست که کسی در سن بالا ازدواج نکرده طرد شده و غمگین باشه. مرد و زن توی هیچ جامعه‌ای از هم جدا نمی‌شن خیلی ها من جمله خود من رابطه‌ی خارج چارچوب ازدواج اسلامی رو موجه‌تر می‌دونن و مدت‌ها به خوبی و خوشی زندگی می‌کنن
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٤
با حرف مهشید و نسرین موافقم
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
خب دغدغه ها فرق می کنن.چیزی که از نظر من ممکنه خوب باشه یا مهم از نظر یکی هم.ممکنه بیهوده و الکی باشه..اما نکاتتون..بنده هم مخالف این نیستم که حس تنهایی تو هردوجنس هست و این تجرد,قطعی رو پسرها هم بهش رسیدن و میرسن. اما این دلیل عدم پذیرش مسئولیت هم تنها یکی از,دلایل میتونه باشه. مشکل اما اون نگاه متفاوت به دختر مجرد و پسر مجرده که وجود داره.و آزار دهنده هم هست.نمیدونم کجا زندگی می کنین اما این سه نفری که من باهاشون صحبت کردم مشت نمونه خروار هستن.نگاه ها،طرد شدن و ... براشون وجود داره.اینا رو والا از فضا نیاوردیم..مورد آخر هم خب در مورد نوع نگاه و زندگی شما ممکنه صدق کنه اما برای دختری که نخواد اینطور زندگی داشته باشه خب مسلما قضیه فرق میکنه
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
به نظرم اکثر مشکلات از اون جاییه که فرهنگ مردم همراه با پیشرفت تکنولوژی و ...پیشرفت نمیکنه.وبازم به نظرم به خاطر اینکه پیشرفت اطلاعات و تکنولوژی تو این دوره حدودا 20 -30 ساله خیلی شدید بوده این اتفاق افتاده،قبل ما این نبوده و احتمالا بعد ما هم این نخواهد بود.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
موافقم باهاتون...رشد نمیکنیم با پیشرفت ها..
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
با احترام، میشه بگین نقش تکنولوژی این وسط چیه؟ این نوع نگاه اتفاقا ازون چیزاییه که از قبل بوده ولی امیدوارم بعدها نباشه.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
منظوراینه که همه چی داره پیشرفت میکنه.میبینی ک مشکل مالی ازهمه نقش مهمتری داره تو ازدواج نکردن..پس دخترا ازدواج نمیکنن!!چون مثلا طرف پول نداره و این باتوجه به زمونه بنظرم طبیعی شده ولی مردم همچنان در گذشته به سر میبرن!! بازم نمیدونم درست گفتم یانه خخخ
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
منظورم اینه که تو عصر ارتباطات معتقد بودن به اون شیوه های سنتی ازدواج اشتباست یا حتی در برخی موارد به دلیل کج فهمی درباره تکنولوژی از اونور بوم افتاد،به نظرم جامعه ما نیاز داره به یک الگوی دینی همگون با پیشرفت اطلاعات:)
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
اوهوم..این الگوی دینی مطابق با پیشرفت های روز واقعا مهمه و جاش خالیه
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
راستشو بخوای نتیجه ی متنت رو نفهمیدم وانیا..میخواد از ازدواج نکردن دخترا بگه یا اینکه اونایی که سنشون زیاده طردمیشن؟؟؟!
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
پاراگراف آخر به خوبی بیانگر رویکرد نویسنده است دوست خوبم :) بحث اصلی کاهش فشارهای جامعه و از بین بردن افکار و عقاید سنتی و نا به جا در قبال دختر خانوم هایی هست که به هر دلیلی نتونستن و یا نخواستن ازدواج کنن :)
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
اول که عذرخواهم اگه طوری نوشتم که مفهوم.نبوده برات..دوم اینکه خب مریم جان زحمت جواب رو کشید:)
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
ممنون مریم جان :) ؛ نه وانیا.شایدم من درست نخوندم متنو :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
من با دیدگاه این مطلب یکم مشکل دارم جوری نوشتید که انگار این مشکل مخصوص دخترخانم هاست. درصورتی که آمار پسرای بالای 35 سال هم به شدت زیاده. دخترها ازدواج کردن و نکردن شون دست خودشون نیست اما پسرا دست خودشونه تا حدود زیادی. روال مدرنیته شدن و میل به کمال گرایی و پیشرفت باعث بالا رفتن سن ازدواج شده. الان دیگه مث سابق آدم ها به کم قانع نیستن. پسرها هم به خاطر یه ترس ناشناخته از ازدواج فراری اند. اغلب دخترها رو پول پرست و مادری میبینن. مادرها هم که فاجعه بار دارن به این فجیع تر شدن این قضیه و این بحران دامن میزنن! توی این روزگار وانفسا که جوون مملکت کار و خونه نداره مشکل بتونه به ازدواج فکر کنه. اول باید این مشکلات ریشه ای حل بشه
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٢
٠
باز جای شکرش باقیه که یه کم.مشکل داری نه کاملا:)...ببین منظورم این نبوده که این بالارفتن سن و تجرد فقط مشکل دخترهاست.درسته،پسرا هم.این مشکلو دارن. اما میخواستم بگم اون نگاهی که به یه دختر مجرد و سن بالا میشه به یه پسر با همون شرایط نمیشه. قبول کنیم که تو این قسمت قضیه دخترا مشکل بیشتری دارن و حتی یه پسر خیلی راحت تر میتونه این شرایطو بگذرونه.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
یه چیزی که خیلی آزارم میده و شاید ربط چندانی به این متن هم نداشته باشه اینه که توی جامعه ی ما که خیر سرمون اسلامی هم هست اونهایی که دست شون به دهن شون میرسه بیشتر مایل هستند که کمک مالی بکنند به آدم های نیازمند. مثلا برای دخترا جهیزیه جور کنن و ... هیچ کس فکر این نیست که به این دختر فقیر یه کاری یاد بدیم که تو خونه ی خودش کاری شروع کنه و دستش بره تو جیب خودش. یا به این پسر جوون به جای کمک مالی کار یاد بدیم و دستش رو تو یه کاری بند کنیم. مستقل کردن یه خانواده خیلی مهم تر و حتی کم دردسر تر از وابسته نگه داشتن اونهاست. مشکل عدم میل به ازدواج در جامعه ی ما اول مسائل مالی و دوم بی انگیز گی و عدم مسولیت پذیریه .
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
مطلب خوب و جذابی بود ... ممنون از زحمتی که کشیدید ...... متاسفانه اولین مقصر این ماجراها ، خانواده ها هستند ..... سختگیری در ازدواج باعث خوشبختی نمیشه
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
١
٠
سخت گیری (بی مورد )در ازدواج باعث خوشبختی نمیشه...کاش گوش شنوایی باشه.تا بعدش این مشکلات هم نباشه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
کاش
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
:) می بینم که باز بحث ازدواج وا شده ...
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
حاشیه هاش البته...
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
سلآم؛ دخترهای مجرد...زن های مطلقه... این حجم تنهایی نگران کننده ست... با کلیت چیزی که گفتی موافقم عزیز جان و معتقدم آدم باید منشا اینطور مشکلارو اول در وجود خودش پیدا کنه . بعد خانواده وجامعه...اگه یه کم وفقط یهکم دیگر خواهی جای خودخواهی هامونو بگیره شاید بشه کاری کرد...شاید... مرسی از شما ونوشته ی دغدغه مندت...قلمت مستدآم :)
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
درد اینه که گاهی منشأ مشکل تو خود آدم نیس.خودشم تو ایجادش نقشی نداشته.ولی اطرافیان با برخوردها و رفتارهاشون آخرش هم همه تقصیرهاررو میندازن گردن خودت..دگرخواهی و خودخواهی رو هم خوب اومدی:)..ممنون از,شما و نظر خوبت:)
ye_pesar
ye_pesar
٩٥/٠٦/٠٤
٣
٠
متاسفانه دیر شدن ازدواج برای کسی که خودش تمایل به ازدواج داشته اما میسر نشده حالا چه پسر و چه دختر از لحاظ شخصی آزار دهنده و ناراحت کننده اس ؛ اما از جهت اجتماعی متفاوته مثلا امکان داره تو یه فرهنگ و محیط کاملا عادی و شخصی باشه اما تو یه محیط فرهنگ دیگه نه / به نظر من اگه فرهنگ و خانواده ام مشکل داشته باشه شما اگه ازدواج کنی دائم می گن چرا بچه دار نمیشی بچه دار بشی میگی خلی رفتی بچه دار شدی خونه بخری میگن چرا پولتو اسیر خونه کردی زندگیت سخت شده نخری میگن چرا مستاجری حتی به مدل ماشینتم می تونن گیر بدن / به نظرم سعی کنین با آدما بچرخین مشکلات همه رفع میشه با خانواده هم باید صحبت کرد
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
حرفتون درسته.ما هم.در مورد اون فرهنگ غالب تو جامعه صحبت کردیم که متأسفانه وجود داره. فکر می کنم این چیزا باید ریشه ای تر حل بشه. صحبت با خانواده شاید تا حدی گره گشا باشه اما با گشتن تو اجتماع رو چندان اطمینانی ندارم
ye_pesar
ye_pesar
٩٥/٠٦/٠٤
٣
١
اینم بگم که تو این مسئله خاص که اکثر خانم ها هم معترضند که چرا پیر پسری عیب نیست و پیر دختری عیبه واین مسئله رو هم به کلکسیون تبعیضات اضافه کردن /باید برادرانه بگم اگه فشاری از طرف اجتماع به دختر خانم ها وارد میشه تو این زمینه خاص تماما از خود حاج خانوماس و لاغیر :) و عموما مرد ها تا وارد ریز مسئال نشن به خودشون اجازه نمیدن تو اینطور چیزا دخالت کنن / اینم که اگه یه دختر خانم احساس می کنه بخاطر مجرد بودنش محدود شده و امنیت اجتماعی خاصی هم نداره تمام مشکلش ریشه تو همین نگاه داره چون عذر می خوام ازدواج مثل فروش پراید نیس که هر لحظه میسر باشه :/ قرارم نیس به اون شکل سنتی و به نظر من تاسف بار همه ازدواج کنن ( خواستگاری های سنتی ) پس لطفا خیلی سنجیده و در شان وارد اجتماع بشین تا اون طفلکی که در به در دنبالتون می گرده رو پیدا کنین و برای خودتون و خدا هم که شده توقع تون رو بیارین پایین و قبول کنین تو شرایط اقتصادی امروز قرار نیست همه چیز محیا باشه یادتون میاد اون شبی که خوابیدیم بیدار شدیم دلار سه برابر شد شوهر خیلی ها تصمیم گرفتن پسر باباشون بمونن / و من الله توفیق
Far!de
Far!de
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
😀😀😀
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
خب اول اینکه منظور از گفتن این حرف ها حقیقتا داد تبعیض و غیره زدن یا به قول شما اضافه کردن به کلکسیون تبعیضات نبوده..اما قبول کنید یا نه، اینکه تو مسعله ازدواج و تبعات مجرد موندن خانم ها سختی بیشتری متحمل میشن.آقایون حداقلش اینه که موقعیت ها و شرایط بیشتر و بهتری دارن تا سرشون رو گرم کنن..اما نکته دوم.اینو قبول دارم اما نه اینکه کاملا مثلا من این اجازه رو دادم تا اون دید رو داشته باشن.با احترام به همه مادر پدرا قسمت زیادی از دیدی که وجود داره و پسرهایی که فکر می کنن هرجا میرن باید چشم بسته قبولشون کنن مسببش اونها هستن و جامعه ای که بهای بیشتری به پسر میداده و میده.// توقع هم قبول دارم وجود داره اما نه در مورد همه.حداقل چند موردی که من صحبت کردم باهاشون توقعات خیلی بالایی نداشتن..ممنون از ابراز نظرتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٠٥
٢
٠
کاش وقتی یک نفر یک شرایطی داره، درکش نمی کنیم ، حداقل بهش احترام بزاریم و صحبت و سوال اضافه نکنیم... مطلب خوبی بود بانو حکیمه
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
کاش که اینطور بشه. شاید باید خودمون شروع کننده باشیم و اطرافیانمون رو هم تشویق کنیم..تشکر از نظرت:)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٦/٠٥
٠
٠
کلی عامل تو این قضیه دخیل ه و سخته راجع بهش حرف زدن به نظرم.
Vania
Vania
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
درسته عوامل مختلفی دخیل هستن.البته ما هم قصدمون ذکر عوامل نبود.فقط خواسنم یه گوشه ای از عواقب این قضیه رو نشون بدم.که اتفاقا واسه دخترها بنظرم بیشتر و سخت تره..ممنون از حضورت محبوبه جان:)
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/٠٨
٠
٠
فرهنگ ازدواج در کشور ما حالا به هر شکلی سننتی یا مدل ها دیگه از بنیاد اشکال داره علاوه بر اون فرهنگ من شهروند هم اشکال داره که میگم چرا فلانی ازدواج نکرد چرا با کوچیکتر از خودش ازدواج کرد چرا شوهرش سن باباشه و .... حداقل ما خوب ازدواج کنیم تا بتونیم به بقیه هم راهنمایی بدیم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤