صبح تقریبا ساعت 7:50 سوار اتوبوس شدم و این بار با دقت و انرژی بیشتری از پله‌ها آمدم بالا، عینک دودی را برداشتم و گذاشتم بالای سرم، یک نگاه عمیق و دقیق تا ته اتوبوس انداختم، تقریبا صندلی‌ها پر بودند. رفتم و صندلی پنجم کنار پنجره نشستم. هر ایستگاه که نگه می‌داشت چند نفری سوار می‌شدند و اتوبوس لبریز از آدم می‌شد. دنبال سوژه بودم که دیدم صبح هوا کمی گرم ولی نسیمی که از پنجره می‌زند خیلی خوب است اما متاسفانه هیچ کدام از مسافرها انرژی سر صبح را نداشتند، لبخند روی لب‌شان نبود، انگار به زور بیدار شدند و دارند می‌روند سر کار. یا چرت می‌زدند یا سرشان توی گوشی بود. فکر کنم مسیر برای آن‌ها هم تکراری بود، آخر چرا؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سیاوش
سیاوش
٩٥/٠٦/١٦
٠
٠
واقعا چراااااااااااااا
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦