مردی در تبعید ابدی روح
معرفی کتاب

مردی در تبعید ابدی روح

نویسنده : a_roshana

مردی در تبعید ابدی 

بر اساس داستان زندگی ملاصدرا

نادر ابراهیمی 

چه اشک‌ها که موقع خواندن این کتاب نریختم و چه بغض‌ها که نکردم. از عظمت ملاصدرای نشسته بر صدر، از حقارت خودم، از قلم نادر ابراهیمی که مثل همیشه گل کاشت و سنگ تمام گذاشت. این کتاب را نفس نفس می‌خواندم و می‌بستم و در فکر غرق می‌شدم و دوباره باز می‌کردم و می‌خواندم و ... یک نفس خواندنش از من ساخته نبود. یک نفس خواندن نوشته‌های عاشقانه عارفانه نادر هیچ وقت از من ساخته نیست. مثل غریق شیفته غرقی هستم که به عمق نوشته‌هایش می‌رود نفس کم می‌آورد خودش را به سطح می‌رساند و نفس می‌گیرد و دوباره به امید این‌که این بار واقعا غرق شود دوباره به عمق می‌رود. کاش زنده بودی نادر ابراهیمی... کاش بیشتر نوشته بودی. 

اگر مهدی شجاعی را نویسنده‌ای گویند که تاریخ و ادبیات را بهم می‌آمیزد، پس نادر نویسنده‌ای است که ادبیات و تاریخ و عرفان و فلسفه را با چاشنی عشق قلم می‌زند. همیشه موقع خواندن آثار نادر نوع کلماتی که حس می‌کنم خودش آن‌ها را می‌سازد نه این‌که فقط از آن‌ها استفاده کند به نظرم قابل تحسین می‌آید. بذله گویی‌های ظریفی که در قلمش وجود دارد باعث می‌شود که در صفحاتی از کتاب لبخندی بر لبم بنشیند که به اندازه چند صفحه بعدی عمر می‌کند. 

روند پیش روی داستان بسیار استادانه بود و مثل تماشای یک فیلم سینمایی از صحنه‌ای به صحنه دیگر از زمانی به زمان دیگر از انتها به ابتدا و از ابتدا دوباره به انتها می‌رفت. کاری که فقط نادر این‌قدر استادانه از پس آن بر می‌آید. فکر می‌کنم تجربه‌ای که در فیلم سازی به دست آورده را در نویسندگی خرج کرده و دست و دل بازانه هم خرج کرده !

شاید به نظر برسد که نام کتاب «مردی در تبعید ابدی» اشاره‌ای باشد به حکم نفی بلد (تبعید) ملاصدرا که که مدت مدیدی از عمرش را در تبعید گذراند در حالی‌که که نادر در همان صفحه‌های ابتدایی قصدش را از این نامگذاری به وضوح رسانده که ملاصدرا را «مردی در تبعید ابدی روح» منظور کرده که از خویشتن خویش و به اختیار خود را تبعید کرده، نه تبعیدی که شاه عباس دستور به آن داده است. 

به جز همه زیبایی‌هایی که نثر نادر دارد، یک نکته را هم به طور منحصر به فرد دوست دارم و آن هم طوری است که نادر زن و نقش زن را به تصویر می‌کشد. در جاهای دیگر وقتی از حضور زن و نقش زن بحث به میان می‌آید طرفداران آستین بالا می‌زنند و خانم‌هایی را در نقش راننده کامیون و جوشکار و آهنگر و چه و چه به تصویر می‌کشند که بگویند زن از مرد چیزی کم نیست یا حتی زن از مرد بالاتر است. ولی دید نادر این طور نیست. در آثارش زن هست اما همان‌طوری است که باید باشد. در جایگاه خودش و تمام و کمال. چه در عاشقانه آرام و چه در این اثر چنان شیفته زنانگی‌های توصیف شده او می‌شوم که حد ندارد و همیشه آرزو دارم که بتوانم که جامه این نقش‌ها را بر تن کنم. 

خدا را شکر که از خرده دانشی که از کلاس‌های عرفان و اندیشه داشتم توانستم کمی بیش‌تر از یک خواننده عادی از این کتاب توشه برگیرم. و روح استاد اندیشه‌مان شاد که در همان اوایل کلاس فرمود: «بچه‌ها! برهان علیت و نظم را که قبلا خوانده‌اید . بگذارید از فلسفه جوهری برایتان بگویم که نه قبلا خوانده‌اید و نه بعدا خواهید خواند!» اما چه قدر جای تاسف است که این قدر کم می‌دانیم از ملاصدرا که به راستی با وجود اندیشه‌های او که برگرفته از اسلام ناب محمدی و مذهب تشیع دوازده امامی است. خواندن این اثر شاید کمترین اقدام ما برای شناخت این شخصیت بزرگ و جهانی باشد.

در مورد زندگی ملاصدرا ، مجموعه تلویزیونی پر و پیمانی هم با نام «روشن‌تر از خاموشی» به کارگردانی حسن فتحی در سال 1382 ساخته شد که آن زمان هم به شدت شیفته این مجموعه شدم. اما بعد از گذراندن درس‌هایی در زمینه فلسفه جوهری که دوباره این مجموعه را دیدم فهمیدم که چقدر در این فیلم از اندیشه‌های ملاصدرا گنگ و نامفهوم صحبت شده و چقدر مقام والای این اندیشمند بزرگ که واقعا فخر جهان تشیع هستند، در لابلای صحنه‌های فیلم گم و کمرنگ شده. با وجود این، بازیگران فیلم که خیلی به جا انتخاب شده بودند کمک کردند که داستان نادر برایم پویایی و جذابیت بیش از آنچه که همیشه برایم داشت، داشته باشد و دوست دارم بتوانم یک بار دیگر این مجموعه را ببینم. 

خط به خط کتاب را با جرعه جرعه هوایی که تنفس می‌کردم می‌بلعیدم و انتخاب قسمت‌هایی از آن به راستی که برایم کار سختی بود. اما به قطره‌ای از دریا کفایت می‌کنم و در عوض خواهش می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید. همه قسمت‌های آن را برگزیده خواهید یافت. البته نسخه الکترونیکی کتاب هم هست ولی این جلد کتاب از آن‌هایی است که باید، باید، باید در کتابخانه داشت. و هر بار آن را خواند و هر بار آن را بیشتر فهمید. 

 

قسمت‌هایی از کتاب: 

* انسان برای توانستن خلق شده است محمد، نه نتوانستن. اگر خواست خدا بر ناتوانی انسان بود، از اصل انسانی خلق نمی‌کرد. 

* جبران خطا در ذهن آماده سازی خویش است برای آینده. 

* تحمل کنید ای دوستان، یاران، وفاداران! مشقت را به خاطر خدا تحمل کنید؛ اما تسلیم مشقت نشنوید. تحمل اندوه به معنای اندوه پرستی نیست. تحمل درد غر از قبول درد است. مشقت آزمایشی است از سوی حق و راهی ست میان بر به جانب آرامش و شادمانی. 

* بخل از گندیدگی روح بر می‌آید نه از تنگی دست. 

* توکل با مرگ همانگونه بازی می‌کند که طفلی با فرفره‌ای. 

* ای برادر! خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان؛ اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود و قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود. خداوند همه چیز می‌شود همه کس را به شرط اعتقاد؛ و به شرط پاکی دل؛ و به شرط طهارت روح؛ و به شرط پرهیز از معامله با ابلیس... ای برادرها! خواهرها! قلب‌های‌تان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید. زیرا که عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور؛ بی‌اعتنا به حقیرانِ در روح. کینه چون لاشخور و کرکس است. کوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد. برای عاشق ناب‌ترین شور است و زندگی و نشاط. برای لاشخور خوب‌ترین جسدی است متلاشی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٢
١
٠
فقط میتونم بگم یکی از عالی ترین معرفی کتاب هایی بود که تا حالا خوندم؛ واقعا میشد حس و حالتون را در لحظه لحظه خوندن کتاب درک کرد و شیفته خوندن کتاب شد، حتما حتما این اثر زیبای نادر ابراهیمی را خواهم خواند.
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٦/١٢
٠
٠
ممنونم از وقتی که برای خوانش مطلب گذاشتید! ممنون از حسن توجه شما ! امیدوارم برای شما هم تجربه مطالعاتی هیجان انگیزی باشد!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣