تیغ آفتاب قائم بر زمین است و پسرک سرگرم بازی در کوچه. دو به دو، رو به روی هم و سر ِ ٤ تا بستنی. توپ‌شان شوت می‌شود وسط کوچه و نوبت پسرک قصه ماست که برود و توپ را بیاورد...

" Hello , It's me

I was wondering if after all these years

You’d like to meet " 

صدای موزیک به قدری بلند است که مرد حتی متوجه زنگ خوردن موبایلش هم نمی‌شود.  فکرش به قدری درگیر دعوای دیشب‌شان است که فقط چشم‌هایش خیابان روا می‌بیند. 

" I’m sorry, for breaking your heart "

غرق می‌شود و چشم‌هایش را می‌بندد. 

پسرک در همان حال که زیر لب فحش‌های کودکانه می‌دهد، می‌رود تا توپ را بیاورد. توپ را برمی‌دارد. یک چیز براقی نظرش را جلب می‌کند.  خم شده تا ببیند این یک الماس است یا تکه شیشه‌ای بی‌ارزش . 

" But it don't matter, it clearly doesn't tear you apart anymore " 

پسرک چشم‌هایش را باز می‌کند.  منتظر دیدن یک باغ بزرگ سرسبز و پر از پرنده و گل‌های رنگارنگ است ولی بهشت ِاو یک جور دیگر است. بهشت برای او همین تیغ آفتاب و همین خیابان است، فقط با این تفاوت که نه چیز براقی حواسش را دزدیده، نه مردی تمام روزش را صرف فکر کردن به دعوای دیشب با همسرش کرده . 

بهشت همینجاست ...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
فحش های کودکانه . این کلنات ساده ذهنم رو لبریز کرد از حرف ها و درد ها و نوشته های نا نوشته
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
نفهمیدم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤