نه همین لباس زیباست
خودم و شما را توصیه میکنم به خیاطی در حد خودکفایی

نه همین لباس زیباست

نویسنده : وبگردی

عادت کرده‌ایم موقع خرید هزار تا از آن مدل کالا را ببینیم و بعد به حسابِ خودمان! آنی را که از همه دلرباتر است بخریم، از مسواک گرفته تا لباس که اهم انتخابات سرنوشت ساز زنان است! این که از کجا اینطوری شدیم بر میگردد به مراکز خریدی که مثلا بورس کفش زنانه است و ما یک راسته ی 100 دهنه ای را طی میکنیم برای خریدن یک جفت کفش!چقدر هم اطرافیان نازمان را میخرند و پا به پایمان می آیند که کفش دلخواهمان را پیدا کنیم...

کم کم که بزرگتر شدیم، غیر از زیبایی چیزهای دیگری هم در لباس خریدن لحاظ شد که خرید را سخت تر کرد،مثلا اندازه اش...یا رنگش که زننده نباشد...یا مثلا صدا نداشتن پاشنه اش...یا کوتاه و بلند اش...یا نازک و ضخیمش...هرچند از یک سنی به بعد چادر به دادمان رسید و کمی مسئله را ساده تر کرد...

اما هنوز یک چیزی مسئله است. تنوع طرح ها که حواس آدم را از معیارهایش پرت میکند... بارها شده  میخواستم چیز دیگری بخرم اما تنوع کالاهای عرضه شده انتخابم را به قدری آرام و زیرکانه تحت تاثیر قرار داده که متوجه نشده ام چطوری شد که میخواستم برای زیر چادر یک روسری ِ نخی تیره بخرم که سُر نخورد و جلب توجه هم نکند اما با روسری زردِ خردلی از خرید برگشته ام...البته خستگی از گشت و گذار و به آستانه رسیدن و در نهایت تسلیم بازار شدن و خریدن آنچه هست را هم به معضلات این نوع خرید اضافه کنید.

امام علی علیه اسلام: «هرگاه پاسخ ها همانند و زياد شد، پاسخ درست پنهان گردد.» میشود تعمیمش داد به همین پیدا کردن لباسی که پاسخ نیاز های انسان باشد. خودم و شما را توصیه میکنم به خیاطی حداقل در حد خودکفایی  :)

منبع:

http://ma-mer.blogfa.com/post/201

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
دلینا
دلینا
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
آره واسه منم خیلی شده اینطوریا بشه.... خییییلی قشنگ توضیح داده بودی
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
خخخخ فقط بديش این که میای خونه ميگي اون بهتر بودا کاش اونومیگرفتم
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
خیییلی خوب بود... ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
چی بگم از این عادت ها...!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات