کیمیا افسانه نبود!
اولین مدال بانوان در المپیک دقیقا یعنی چه؟

کیمیا افسانه نبود!

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

قرن هاست که مردمان این سرزمین دنبال کیمیا می‌گردند. خیلی‌ها برای یک شبه راه صد ساله رفتن، یا جاودانه شدن نام‌شان در تاریخ، سال به سال از عمرشان را می‌گذاشتند برای رسیدن به آن چیز که مس ناچیز را طلا کند برای‌شان؛ آن‌قدر که اسم‌شان هم می‌شد کیمیاگر و اصلا کیمیاگری حرفه‌ای بود برای خودش. اما «هیچ»، تمام آن چیزی بود که حاصل تلاش یک عمرشان می‌شد، نه طلایی به دست می‌آمد و نه حتی تلاشی به نتیجه نزدیک می‌شد؛ به علاوه صدها افسانه از کیمیاگری که کیمیا را کشف کرده و رازش را با خود به گور برده، سال‌ها دهان به دهان می‌گشت و باز هم همان «هیچ» حاصل کار بود.

اما بعد از همه این زمانه‌ها، بعد از آمدن هزاران کیمیاگر و روایت صدها افسانه، کیمیایی آمد و نه افسانه‌گون و نه با راه صدساله را یک شبه رفتن، که در واقعیت و با رنج سالیان، نامش را گذاشت درست وسط دل تاریخ و ماه مجلس شد. با معیارهای مرز پرگوهر خودمان که بخواهیم حساب کنیم؛ اسم کارهایی که کیمیا برای‌مان کرد، می‌شود مردانگی یا صفاتی شبیه این؛ اما کارِ کارستان این دختر جوان را چه می‌شود نام گذاشت؟ دختری که اسمش را مو به مو تفسیر کرد و آن چنان کیمیای وجودش را با غیرت و تعصب و امید و شجاعت و حرفه‌ای‌گری و آن چه هر ابر قهرمانی باید داشته باشد مخلوط کرد که حالا بعد از این همه سال، بالاخره بتوانیم با یقین بگوییم که کیمیا افسانه نیست.

«کیمیا» برنزی گرفت که از صد طلا خوش رنگ‌تر و با ارزش‌تر و دلرباتر و ماندگارتر است. ببینید که چه نام برازنده‌ای گذاشته‌اند برایش آن نازنین پدر و مادر؛ کیمیا تاریخ را ساخت و کتاب ورزش زنان این سرزمین را با قدرت تمام ورق زد و حالا فصلی نو شروع شده؛ حالا هزاران کیمیای نوجوان داریم که عکس کیمیای اورجینال را گذاشته‌اند پشت صفحه گوشی‌شان و اسمش را حک کرده‌اند روی قلب‌شان و رسم قهرمانانه‌اش را گذاشته‌اند پیش روی‌شان و یا علی گفته‌اند برای کیمیا شدن و از کیمیا هم بهتر شدن، و حالا مگر کسی جرات دارد بگوید که زن ایرانی نمی‌تواند و همان توی خانه نشستن برایش بهتر است؟

و حالا مگر ما کیمیا نداریم که مهر سکوت را بچسباند تنگ دهان هر که دهان به کج گفتن و کج دیدن باز کند؟ کاری که کیمیا کرد، از مدالش و لبخندش و اشکش که این همه دل را لرزاند هم پر ارج‌تر بود. مدال کیمیا فقط یک افتخار شخصی و ملی نیست، فقط یک رکورد شکنی و خوردن یک پیشوندِ اولین بانوی مدال آور ایران در المپیک نیست؛ کیمیا راه را برای ورژن‌های بعدی خودش باز کرد، دختر بچه‌های آخر هفتاد و اول هشتادی حالا الگو دارند و سر بلندند به داشتنش.

پرسیدم که کیمیا را چه باید صدا کرد؛ تمام این خط‌ها را هم که می‌نوشتم، ذهنم پیش همین سوال گیر کرده بود و در دایره واژگانی که بلد بودم، جز این که بگویم مردانگی کرد یا این‌که شیر زنی بود برای خودش، چیزی پیدا نکردم؛ که اولی محلی از اعراب نداشت و دومی غایتِ نچسب بودن بود؛ می‌شود گفت کیمیا علیزاده به تنهایی یک واژه را به لغت نامه‌ها افزود، او «زنانگی» کرد، زنانگی که حالا همه آن چیزی است که مردانگی به یادمان می‌آورد، زنانگی که در ریو 2016 آغاز شد اما یقین داریم که سر دراز دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٣٠
٠
٠
باعث غرور هر ایرانی و هر بانوی ایرانی شد دمش گرم:) مرسی از نوشته ی خوبتون
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
سلآم؛ دمش گرم ....ان شالله ایرانی ها بتونن خیلی بیشتر از آنچه که باید خوش بدرخشن :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
الان که باید گفت: خانم ها راه باز و جاده دراز، ببینیم چه میکنید :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٣١
٢
٠
هنوز راه اونقدرا باز نيست. هنوز زنان قهرماني هستند كه به خاطر محدوديت‌هاي خانوادگي و فرهنگي، فقط تو روياهاشون طلاي المپيك ميگيرن:(
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
ان شاءلله روزی برسه که خانم های ایرانی بیشتر از آقایون طلا بگیرن.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
" زنانگی که در ریو 2016 آغاز شد اما یقین داریم که سر دراز دارد " انشالله که همینطور باشه " جناب حق خواه بابت قبول شدن در رشته ی دلخواهتون تبریک میگم _ موفق باشین :) "
Saeed_abbaszade
Saeed_abbaszade
٩٥/٠٦/٠١
١
٠
جوان گرایی و راه دادن به جوان های با استعداد و با انگیزه نتیایج مطلوبی هم خواهد داشت جوان خام و بی تجربه نیست جوان میتواند بر صندلی بنشیند شغلی بگیرد مدال بگیرد و ... همانطور که توانست در خط مقدم جنگ بجنگد
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات