اين روزها عجیب دلم هوایت را کرده؛ ذهنم هم افسار گسیخته‌تر از قبل در پی خاطراتت مي‌دود و خنده‌هایت را به یادم مي‌آورد و تلاشم را برای فراموش کردنت بی‌نتیجه مي‌گذارد. نمى‌دانم مي‌دانی یا نه،سال‌هاست که در انتظارت پشت هر پنجره‌ای که مي‌بینم مي‌ایستم و خیره مي‌شوم به فضای خالی پشت پنجره، فرقی هم نمى‌کند روبه‌رویم دیوار سیمانی خانه همسایه باشد یا يک باغ پر از گل، من پشت هر پنجره‌ای که باشم فقط تو را مي‌بینم که از آن دورها در حال آمدنی، با چمدانی پر از عشق و زندگی.

روزها و ماه‌هاست که ثانیه‌ها مي‌گذرند و پیچک بغض ریشه می‌دواند در دلم و مي‌پیچد دور گلویم و اجازه تنفس را از من می‌گیرد و من همچنان بی‌رحمانه سعى مي‌کنم خودم را از دستش رها کنم. حتی اگر به قیمت کنده شدن قطعه‌ای از دلم باشد. اصلا دل بی تو که دل نیست، دل بی تو تکه گوشتی تپنده است که همان بهتر که نباشد.

دلم می‌خواهد دوباره بخندی و بخندم و تو بشوی خورشید و من ماهی که شب‌ها نور خورشید را منعکس مي‌کند؛ اما دریغ از آن‌که من از مدار گردش به دور تو خارج شده‌ام و ديگر ماه بدون خورشید هم که ماه نیست، تکه سنگی است سرد و بی روح که همان بهتر، سقوط کند.

می‌خواهم به پنجره بعدی که خیره مي‌شوم پشتش تو باشی و يک دنیا آرامش که به دلم سرازیر مي‌شود. شاید باور نکنی اما از لحظه‌ای که رفته‌ای شمار تمام ثانیه‌های با تو نبودن را دارم، تمام ثانیه‌های نبود خورشید و ریشه کردن پیچک بغض را دارم. مي‌دانم ديگر بغضم چند ساله شده است و دلم چند سال است که بی‌هدف مي‌تپد. نمى‌دانم مي‌دانی یا نه؟ که چه قدر دلم تو را مي‌خواهد. من دلم تو را مي‌خواهد حتی اگر به کوتاهی يک پلک زدن باشد. من از همان پلک زدن دنیایی خواهم ساخت. نمى‌دانی ولی من اين روزها دلم فقط تو را مي‌خواهد.

==============

پ.ن: اين متن مخاطبی ندارد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
این همه « تو» به کار بردین، چجوری این متن مخاطبی نداره؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٠١
٠
٢
نکته عالی، متعالی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
استغفرالله ربی و اتوبه علیه...:| پس چ مینوشتم؟ من فقط 17 سالمه ,:| اینا مخاطبا ان شالله مال ی 12 الی 13 سال دیگن:| ممنون ک.خوندین....!!!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
12، 13سال دیگه!!!اوه چه دیر! حداکثر 9سال دیگه اخرین امید واسه ازدواج موفق و به موقع است،
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
اصولا این جور متن ها باید یک مخاطب خاصی داشته باشه وگرنه اون حس و حال لازم رو نداره. حالا نمیدونم واقعا داره این متن شما یا نه ولی خب خوب بود.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
نداره دیگ نوشتم با هر منطقی حساب شه من چندین سال قبل طفلی بیش نبودم:| ممنون ک.خوب خوندید...!!
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
شک نکنید مخاطبشون منم ;)،یعنی یکی از ارزوهامه که یکی برای من بنویسه یا پشت پنجره منتظرم بمونه،هی روزگار ...کاش خودم لااقل عاشق میشدم و پشت پنجره منتظر میموندم/عاشق هم میشدم فایده نداشت همه ی پنجره هامون رو به حیاط اند:))) اونوقت باید حوض ابمون رو نگاه میکردم خخخخخ /ولی خوب نوشتین و موفق باشید;)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
من پشت پنجره منتظرتم...:) بیا:) جاست فور یو:))))
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا نوشته بودید...
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا خوندید:)))
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
سلآم؛ باشه قبول :) فقط اگه مخاطب نداشته باشه...یعنی همه ی تو ها رو حذف کنیم. تکلیف متن چی میشه :))) زیبا ودل نشین نوشتی قلمت مستدآم :)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
زیبا و دلنشین خوندین:)) بجاش او بزارین اصن:)
فائزه
فائزه
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
قشنگ نوشته بودی:) ان شاء الله که مخاطب دارم بشی:دی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
قشنگ خوندی:))) نفرین نکن فقط:)))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
شما حتی اگه توی پی نوشت هم ذکر کنید بازم ما نمی پذیریم که این مطلب مخاطب خاصی نداره خخخخ
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
امان از ذهن های شرطی !!!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
خوشم میاد همه چسبیدن به اون پی نوشت : )) حیف شد متن به این خوبی که تحت تاثیر قررار گرفت
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
نکته اخلاقی دیگ پی نوشت نمى نویسم:) :| ممنون ک.خوندین...!!
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
خخخخ
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٠٢
١
٠
اگه خودتون نوشتین ک واقعن مررررررسی....ولی این ک مخاطب ندارد در هاله ای از ابهام است خانوم ساداتی
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
دیگه من سعى کردم رفع ابهام کنم ک دوباره انگاری صفر صفرم شده:| بله خودمون نوشتیم ممنون ک خوندین...!!
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات