تعویق به فردا
شعری سروده خودم

تعویق به فردا

نویسنده : Ali_emadi

تا کنون در وسط همهمه تنها شده‌ای؟

یا لبِ ساحلِ دریا تو چو دریا شده‌ای؟

وَ شده گُم بکنی خانه‌ی خود یک شب سرد؟

و همان شب تو به آغوشِ خودت جا شده‌ای؟

شده با «ها» بکنی گرم خودت را تا صبح؟

و که تا صبح تو دلخوش به همان «ها» شده‌ای؟

شده تو «تا» بخوری از کمر و دم نزنی؟

خورده قلبت ترکی و ز دلت «تا» شده‌ای؟

شده آن آینه کو بود در آن را شکنی؟

در همان آینه محکومِ تماشا شده‌ای؟

شده عمرت همه‌اش مثل نمایش بشود؟

بی تماشاچی در این صحنه تو اجرا شده‌ای؟

شده مجموعه‌ای از ظلم به سویت بشوند؟

بی تفاوت تو به مجموعِ ستم‌ها شده‌ای؟

هر سحر من به امیدی و ولی شب نشود

همه‌ی عمر تو تعویق به فردا شده‌ای؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خیییلی عااالی مثل همیشه بودین اقای رقیب:) رقابت با شما خیلی سخته اعتراف میکنم:)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خخخخ.ممنون.لطف دارین :)
فائزه
فائزه
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی عاالی بود:) آفرین
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
تشکر .ممنون از لطفتون :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
باریکلا خیلی عالی بود. هم از نظر وزن و هم از نظر معنا و مفهوم 20ت میدم من :)
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی ممنون که اینقدر مهربونی و بیست میدی ^_^
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٠٤
٠
٠
نه نشده :دی عالی بود ومن همچنان حسادت به شاعرای جیمی شعر گفتندون مستدام
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
بسیار زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨