بسازم خنجری نیشش زنم بر این دلم
شعر

بسازم خنجری نیشش زنم بر این دلم

نویسنده : سجاد رفائی نیا

همه از باده و می نهی‌ام کنند،

لیک این دل سوی میخانه رود

همه گویند که کفر است نظر اندازی من

چه کنم من، دل نگاهش سوی جانانه رود

جمله گویند که دیده می‌کشد دل را به گرداب گناه

دیده‌ام کور؛ دلم چون سوی پیمانه رود؟!

من بسازم خنجری نیشش زنم بر این دلم

تا رها سازم روانم کاو به رضوانه رود

آری ای دوست معصیت‌ها همه از عذر دل است

ورنه زاهد را چه که کاو سوی بتخانه رود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فائزه
فائزه
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
:)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
:)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگه:-)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
خیلی ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
شعر قشنگی بود :)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٦/٠٣
٠
٠
ممنون لطف دارین :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٦/٠٥
١
٠
یاد این ترانه افتادم: بسازم خنجری نیشش ز فولاد/ زنم بر دیده تا دل گردد آزاد :))
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
چون در جواب همون شعر سروده شده :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٦/١١
٠
٠
زیبا و دلنشین مثل همیشه
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٦/١٤
٠
٠
"مثل همیشه" لطف دارین به بنده..ممنون ک خوندین :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١