نون والقلم
معرفی کتاب

نون والقلم

نویسنده : a_roshana

بعد از اونکه کتاب‌های نادر ابراهیمی رو خوندم فکر نمیکردم در ذهن من نویسنده دیگه‌ای بتونه بیاد و با اون هم ترازی بکنه. حتی با وجود اینکه قلم هنرمندانه سید مهدی شجاعی رو واقعا دوست داشتم ولی جایگاه نادر همیشه برایم محفوظ بود. این دو روز که مدیر مدرسه جلال و بعد هم نون و القلم او را خواندم گمان می‌کنم برای نادر در رتبه بندی ذهنی خودم رقیبی پیدا کرده باشم. 

از این اثر چه بگویم که بتوانم همه حس‌هایی که موقع خوندن اثرش تجربه کردم رو به درستی پوشش بدم و چیزی رو از از قلم نندازم؟ قلم نویسنده خاص، انتخاب کلمات منحصربفرد، شخصیت پردازی بی نظیر، داستان گویی مثل قصه‌های مادربرزگ شیرین و جذاب، پیام‌های متناسب با نیاز امروز من ِ خواننده هوشمندانه! نماد پردازی‌ها بی‌بدیل. خیلی لذت بردم و از اونجایی که استادم (در پست‌های قبلی صحبتش شد) سه تا کتاب رو به من معرفی کرد (مدیر مدرسه + نون والقلم+کوری) هم دارم دعا به جان او می‌فرستم و هم خودم رو سرزنش می‌کنم که چرا همون دو سال پیش به توصیه استاد عمل نکردم. 

همیشه از اسم داستان خیال می‌کردم باید کتابی نقادانه باشد درباره اهل قلم، به قلم مربوط است اما داستان درباره دو میرزابنویس است و حالا این‌که چرا از این آیه قرآن استفاده شده برای اسم کتاب؟ بخوانید تا بدانید! شاید اصلا (که حتما !) کتاب داشت سبک زندگی و تفکر این دو نفر را با هم مقایسه می‌کرد. و این مسئله که آن یکی که سید بود مدام نظرش عوض می‌شد و آنقدرها به اصول پایبند نبود هم نکته بی‌غرضانه‌ای نبوده باشد. در این رهگذر سری هم زدم به زندگینامه جلال و حتما مطالعه سایر آثارش رو در الویت قرار می‌دهم. 

کتابخوانی این سه ماه تابستان یه طرف، کتاب‌هایی که این دو روز خواندم هم یه طرف ! 

 

قسمت‌هایی از کتاب: 

من دست به کاری نزده‌ام که لازم باشد توجیه‌اش کنم. هر کاری خودش باید موجه خودش باشد. 

آدم تا خودش را نشناخته بنده است، چون در بند جهل است. اما وقتی خودش را شناخت خدا شد. چرا که خدایی به خودآیی است . ( جمله یکی از قلندرها)

وقتی از دستت کاری برای مردم بر نمی آید بهتر است دست کم نجابت خودت را حفظ کنی. 

اگر اصول واقعا اصول باشد نباید با گردش زمانه بگردد. اصل یعنی آنچه همیشه اصالت دارد. 

میرزااسدالله : [حرفهایم] بوی نا بدهد بهتر از این است که بوی دنیازدگی بدهد... . اصلا آنچه را تو واماندگی می دانی من نجابت می دانم. نجابت و واماندگی از دو مقوله مختلف است. آدم وامانده قدرت عمل ندارد . اما نجیب کسی است که قدرت عمل داشته باشد و کف نفس کند. 

هرکسی دنبال چیزی میگردد که ندارد. 

آدمی زاد وقتی کله اش مشغول شد ، دیگر فکر شکم و زیر شکم نیست.

فرار مقاومت نیست . خالی کردن میدان است. کسی که فرار میکند از خودش سلب حیثیت میکند. حتی در یک بازی یا باید برد یا باید باخت. صورت سوم ندارد. معامله بازار که نیست تا دلال وسطش را بگیرد. معامله ی حق و باطل است. 

- برای من موثرترین مقاومت در مقابل ظلم شهادت است. درست که لیاقتش را ندارم . درست است که شهادت دست ظلم را از جان و مال مردم کوتاه نمیکند اما سلطه ظلم را از روح مردم میگیرد . مسلط به روح مردم خاطره شهداست و همین است بار امانت. مردم به سلطه ظلم تن می دهند اما روح نمی دهند. میراث بشریت همین است. آنچه بیرون از دفتر گندیده تاریخ به نسل های بعدی می رسد همین است. 

....

-  با ماندنت داری زندگیت را از دست می دهی .

- نه ، می مانم و به زندگیم معنا می دهم. 

-معنی زندگی تو بچه هات هستند. 

- این بچه ها دوام طبیعی زندگی اند ، دوام طبیعی من اند نه معنای بشری زندگی. تخم که از درخت افتاد بای سبزه کند. اما من که درخت نبوده ام. من که زندگی نباتی نکرده ام. به جای من هرکس دیگری میتوانسته پدر باشد. پدر این بچه ها یا هر بچه دیگر. اما هیچ کس نمیتواند یعنی نتوانسته به جای من میرزا اسدالله کاغذ نویس ِ درِ مسجد بشود. این بار را فقط من به دوش داشته ام. نمی توانم بگذارمش و فرار کنم. باید به منزل برسانمش.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
ممنون از معرفی کتاب خوشم اومد ازش موفق باشید .
a_roshana
a_roshana
٩٥/٠٧/٠٥
٠
٠
ممنونم. کلیک رنجه فرمودید. خواهش میکنم!
پربازدیدتریـــن ها
محکوم به فراموش شدنم

اینستاگرام لعنتی!

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

فاعلی که همیشه مفعول است!

٩٦/٠٩/١٤
فرزندت را قورت بده تا قورتیده نشود

چگونه فرزندان خود را تربیت کنیم؟

٩٦/٠٩/١٥
عذرخواهم اما...

نامه ای برای حسین(ع)

٩٦/٠٩/١٦
این سبک را زنده نگه داریم!

مکاتبه پشت صندلی

٩٦/٠٩/١٤
به مناسبت روز جهانی معلولین

به زندگی متفاوت نکاه کن

٩٦/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

می خواستم با عشق دنیایی بسازم

٩٦/٠٩/١٣
آرامش کنار تو

زندگی باغ تماشای خداست!

٩٦/٠٩/١٣
دوست دارم زندگی رو

تعریفی از خوشبختی

٩٦/٠٩/١٥
روزها می‌گذرند...

چرا زنده باشم؟

٩٦/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
خاموشی همه جا را در بر می گیرد

شهر خاموش

٩٦/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

فخر عالم

٩٦/٠٩/١٥
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
تبلیغات