هر چی آرزوی خوبه...

هر چی آرزوی خوبه...

نویسنده : گل برگ :)

این‌ها را می‌توانستم بگذارم۲۰ فروردین، روز تولدت. همه این آرزوهای خوب را که لايق‌شان هستی. لایق تک تک‌شان.

اما راستش را بخواهی ترسیدم. از اینکه شاید روزی تو زبانم لال نباشی. از این‌که روزی من نباشم. از این‌که دیگر فرصتی پیش نیاید که دوتایی تا صبح پيامک رد و بدل کنیم. این‌که دیگر مهلتی نباشد تا کنار هم سر یک کلاس بنشينيم و ماژيک‌های وايت‌بردمان کار زبان‌مان را سر کلاس بازی کنند و به جای حرف زدن از ترس معلم روی جلد کتاب حرف‌های‌مان را بنویسیم.

از این‌که دیگر مهلتی پیش نیاید که فیلم‌هایی که خانم «ه» سر زنگ زبان می‌گذاشتند و تو بعضی جاهایش را نمي‌فهميدي دست و پا شکسته ترجمه کنم برایت.

آرزوهای خوب را نگذاشتم بمانند برای مناسبت‌های دست و پا گیر. همین امروز که این خیابان‌های وامانده این‌قدر از هم دور افتاده‌اند و من دلم هوای خواهرانه‌های ناب آغوش تو را دارد خودش یک مناسبت است. اسمش را می‌گذارم وقت دل. 

دلم تو را کشیده. از کجا معلوم که فردا باز هم تنها فاصله‌مان همین خیابان‌های از هم دور افتاده بد چهره باشند هنوز؟ از کجا معلوم فردا من باشم، تو هم باشی؟

اصلا ما آدم‌ها با این همه محدودیت، از کجا مطمئن باشیم که فردا هست؟ من با این همه کوچکی‌ام از کجا یقین کنم باز هم فرصتی برای این هست که با تو گوشه حیاط بنشینم به حرف زدن یا فرصتی باشد که تو ژاکت آبی من سرمايي را برداری و من دور تا دور حیاط دنبالت بدوم درحالی که دارم از سرما یخ می‌زنم؟

این ترس‌ها همه افتادند به جانم و باعث شدند بنويسم. همین حالا که دفتر و کتاب‌های کلاس زبان جلویم پهن‌اند و دارم غریبانه احسان خواجه امیری را گوش می‌دهم.

من آن‌قدر دوستت دارم که اگر روز تولدت باز هم دستم به دستت نرسید تا هدیه‌ام را بدهم، باز هم بتوانم با نوشته‌هایم، با همین صفحه مجازی دوست داشتنم را به تو برسانم.

راستی آن دستبند پارسال را دوست داری هنوز هم؟ من هنوز هم عاشق آن گردنبندی‌ام که دادی. فقط جاهای خاص گردنم می‌کنمش.

دلم می‌خواهد همه دوست داشتنی‌هایت را داشته باشی، تویی که یادم دادی دوست داشتنی‌هایم را ببینم. دلم می‌خواهد همه رویاهای صورتی‌ات را پیدا کنی، زودِ زود. با این‌که خودم از صورتی نفرت دارم. من عاشق قرمزم. یادت هست چطور یادم دادی زندگی‌ام را قرمز ببينم؟ همان طور که دوست داشتم؟ بخاطر همین‌هاست که دلم می‌خواهد هر چه می‌خواهی داشته باشی، همیشه‌ی همیشه‌ی همیشه.

راستی تو چه‌ها می‌خواستی؟ فرشته‌های زمینی همین جورند. مثل تو. هیچ وقت نمی‌توانی بفهمی چه می‌خواهند، از بس که بلدند همه چیزهایی که دارند و ندارند را دوست بدارند.

غریبانه احسان خواجه امیری را گوش مي‌دهم. همان که می‌گوید «هر چی آرزوی خوبه مال تو...»

هیچ وقت خیلی از خواسته‌هایت نگفتی...

هر چی آرزوی خوبه مال تو...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
نمیدونم چی بگم؟...واقعا نمیدونم در برابر این حجم خوبی چی بگم؟این حجم خاطرات خوبی که دلم واسه مرورشون پر میزنه... درسته نمیبینمت اما با دیدن دستبند یادگاری،همون هدیه تولد15سالگیم که همیشه دستمه مدام به یادتم... دختر چشم درشت...!عاشق این عاشقانه های خواهرانه ام.....
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
منم عاشق توام:)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
راستی...اون ژاکت آبی یکی از اون به شدت دوستداشتی هام هست...مواظبش باشی...
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
هستم:) خیالت راحت...
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
خیلی قشنگ و احساسی بود :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
نظر لطفتونه:) از دل بود دیگه...ممنون از حضورتون
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٠٦
٠
٠
چقدر قشنگ چقدر خوب رفاقت هاتون مستدام و هر روز عمیق تر از دیروز :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
ممنون ممنون ممنون:) مرسی از حضورت عزیز:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
:) یاد خودم.و.دوست دوران راهنماییم افتادم....:) دوستی ک هرکدوممون آخر اون س سال ی دفترچه به اون یکی داد که توش خاطراتشون رو از دید خودش نوشته.بود...:) حیف ک دیگه کنار هم نیستیم ...:) دوستیتون پایدار...:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٦/٠٧
٠
٠
چه کار قشنگی:) عیب نداره مهم اینه به یاد هم باشین:) مرسی از حضورت
مهتاب
مهتاب
٩٥/٠٧/١٢
٠
٠
احساست خیلی دوس داشتنیه..قلمت سبز و توانا
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤