این‌گونه گرم و سرخ

این‌گونه گرم و سرخ

نویسنده : وبگردی

چند روز دیگر امتحان سلولی دارم که یک استاد خیلی باسوادِ سخت‌گیر و یک جزوه‌ی قطور و بدخط دارد که خواندنش هیچ آسان نیست. من اما هر بار که جزوه را باز می‌کنم، چنان می‌شوم که می‌دانم هرکسی می‌تواند از چشم‌هایم ذوقم را بخواند.

سلولی شاید سخت‌ترین امتحان این ترمم باشد، حتی شاید بدترین نمره را ازش بگیرم اما بهترینِ روزهای پایان نوزده سالگی‌ست. هر بار شروع به مطالعه می‌کنم، دستم جوانه‌ای را در درونم لمس می‌کند که خیلی منتظرش بودم؛ برای ندیدنش غصه خوردم و حتی یک بار از بودنش ناامید شدم. حالا اما انگشتانم جوانه را لمس می‌کند. حس می‌کنم تا اینجای مسیر را هر چند کم است درست آمده‌ام. نه این‌که تنبلی یا کوتاهی نکرده باشم، که به قدر توانم تنبلی کرده‌ام، اما منِ نوزده ساله، سلولی می‌خواند و از مواجهه با یک حجم بسیار بزرگ از زیبایی حالش خیلی خوب می‌شود و دلش آرام می‌گیرد. دوباره دلش برای رشته‌اش آب می‌شود و امید، توی چشم‌هاش شعله می‌گیرد.

====

منبع: وبلاگ خیال کال

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
نوع نگارشش رو نپسندیدم! مثلا همون خط اول «چند روز دیگر امتحان سلولی دارم که یک استاد خیلی باسوادِ سخت‌گیر و یک جزوه‌ی قطور و بدخط دارد» اینجا از نظر جمله بندی درست نیست به نظرم. درستش به این شکل «چند روز دیگر امتحان سلول دارم با یک استاد خیلی باسواد و سخت‌گیر که یک جزوه‌ی قطور و بدخط دارد». علتشم اینه که از "و" در جای مناسبش استفاده نکردید. بین "باسواد" و "سخت گیر" باید از واو استفاده میکردید. بین "سخت گیر" و "یک" باید از «با» استفاده میکردید که از "و" استفاده کردید. (البته امیدوارم این کامن رو بخونید با توجه به اینکه نویسنده هم نیستید)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١