مگر تو مُرده باشی
#عینک#بهانه_برای_گریستن

مگر تو مُرده باشی

نویسنده : وبگردی

صبح یکی از همان پنجشنبه ها که جمعه شبش باید سوار اتوبوس می شدم و برمیگشتم تهران برای کلاس رفتنم، عینکم شکست. حال که نبود ناخوشی اش از صدفرسخ آنورتر پیدا بود. بغ کرده و پُردعوا چشم دوخته به صفحه ی ساعت و دل بسته به خودش که نرو. بنشین چه کارت به رفتن که آشوبِ صدشهر در توست. با هیچکس سخن نمی گفتم. رفته بودم سراغِ خرت و پرتهای جلویِ آینه دیدم عینکم شکسته، بهانه شد. هاهای نشستم به گریه کردن. چند ساعت بی وقفه برای شکستگی عینک گریه کردم. هر کس هرچه می گفت طولِ گریه کردنم بلندتر می شد و عمیق تر. هرگز تا آنروز آنقدر گریه نکرده بودم. دلداری و شماتت و حرفِ بقیه اثری نداشت. تا اینکه راضی شدم بروم عینک تازه بخرم. خریدم ولی درست عین همان عینک را. دسته صورتی نداشت. دستهی عینکِ شکسته ام را دادم جایِ دسته ی آبیِ عینک تازه گذاشتند و برگشتم. فردا شبش هم با گریه‌ی دو چندان‌تر سوار اتوبوس شدم و روز نو شد و گریه بیش از پیش.

چند وقت بعد فکرکنم یکسال و نیم بعد از آن گریه ها و انصرافم عینکم را عوض کردم. مشکی و گردالو. چند وقت بعد - همین بهمنِ گذشته- در قعرِ یک دیدار دسته اش شکست. برگشتم خانه آرام رفتم سراغ عینکِ شکسته‌ی آن سال همان که برایش ساعتها گریه کرده بودم،کنارش عینک قدیمی ام بود،دسته ی صورتی اش را برداشتم و بردم وصل کردم به همین عینک گردالویِ سیاه.

انگار فرقی نمی کرد کدام عینک باشد همین که دسته‌ی صورتی آن عینکِ شکسته‌ی نود و دو را با خودش داشته باشد کفایت می کرد برایِ زجر روان. برای از یاد نبردن. برایِ نگریستن. از بعد از آن روز و آن بهانه ی عظیم برای گریه کردن هیچوقت پیش نیامده است بیشتر از چنددقیقه ی کوتاه اشکی بریزم.

منبع:

http://elham-nevesht.blogfa.com/post/71

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
زیبا بود... ممنون:-)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات