تلخ قهوه‌ی شیرین

تلخ قهوه‌ی شیرین

نویسنده : 151

ثانیه به ثانیه عمرم را در پس عقربه‌های ساعت گذراندم تا به این‌جا برسم؛ کافی شاپِ «تلخ قهوه‌ی شیرین». یک‌ کافی شاپِ نُقلی و جمع و جور، در طبقه ی دوم یک ساختمان مدرن. پاتوقی دِنج برای خلوت‌های تنهایی‌ام. جایی که مدت‌ها بر روی آن میزِ گوشه‌ی کافی شاپ، در پسِ پنجره‌اش می‌نشستم و فارغ از هرگونه دغدغه‌ای، غرق در تفکرات خودم می‌شدم. غرقِ در تنهاییِ خودم و شلوغیِ اطراف.

هیچ وقت آدمِ فضولی نبودم؛ ولی همیشه حواسم به میزهای اطرافم‌ بود که پر از دو نفره‌های عاشقانه بود. حسادت که نه، ولی راستش را بخواهید غبطه می‌خوردم به جیک جیک‌های عاشقانه‌شان.

ولی گذشت و چرخید آسیابِ زمانه، تا خودم، منِ غرق شده در تنهایی، در همان کافی شاپِ «تلخ قهوه‌ی شیرین» در برابر ماهی سربه زیر نشستم و اینبار، به چیزی غیر از تنهایی فکر کردم.

اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که چه شد که منِ تنها، که میز و صندلیِ گوشه‌ی کافی شاپ به همراه پنجره‌ی بزرگش، به تنهایی من عادت کرده بودند، حال مرا دوتایی می‌بینند. آن هم یک دوتاییِ عاشقانه.

بگذریم. مهم نیست چطوری به آن لحظه و ثانیه و قرار رسیدم، مهم این است که رسیدم.

این رسیدن همراه یک پایان و یک شروع بود.

درست مثل نامِ کافی شاپ.

مثل یک قهوه.

یک سفارش جدید.

مرگِ تنهاییِ «من» و سکونِ تلخ؛

تولد عاشقانه ی «ما» و عشقِ شیرین.

تلخ قهوه‌ی شیرین.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
خبریست ایا؟ :) قشنگ بود
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
بابا این داش محمد ما عاشقه کلن... یهو می زنه همه چیزو میترکونه!
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
خبر آمد،خبری در راه نیست ولی :)) دلتون رو صابون نزنید،هیچ شام و ژله و شیرینی ای درکار نیست :)) /ممنون ک خوندین
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
داداش سجاد :)) عاشقم!عاشق الفبا!عین شین قاف :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
فقط بری ایکه به ما شام ندین؟خسیس مدانین به کی مگن؟
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
خسیس؟شیب؟
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
چه اسم قشنگی واسه مطلبت انتخاب کرده بودی :) از خیلی از نوشته های قبلیت بهتر بود داش محمد....
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
نظر دوستان ستاره ده فرق میکنه ولی :)) ممنون ک خوندی :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
من که واسم خیلی این چیزا در مرود مطلبای توی مهم نیس... چون قشنگ می نویسی و از همه مهم تر با مرامی :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
مخلصم :) با مرامی از خودته :) کاش همه مثل تو باشن تو خوندن مطالب :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
سهم شیرینی منا لطفا کارت به کارت کنید :) قشنگ بود چه مهم واسه شما ستاره والا من موقع خوندن به تنها چیزی که نگاه نمیکنم ستاره است
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
سهم شیرینیتون رو از کارت پدرتون برداشت کنید :)) کلا آزادین تو مبلغش :) / متاسفانه تنها چیزی ک واسه من مهم همین ستاره س!چون خیلی تو دید مخاطب مهمه / ممنون ک خوندید
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
اون قسمت هیچ وقت آدم فضولی نبودم... انگار من و ميگ خخخخ :) خیلی خوب بود. چه طوری يه متن ستاره ميگيره!؟
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
والا من حدود یه ساله عوضو جیمم.ولی هنوز این راز مهم رو کشف نکردم :))
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
خخخخ اوکی. باید کشفش کرد
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٥/٣١
٠
٠
محمد احساس میکنم یک کم باید بیشتر روی فضاسازیش کار میکردی. ولی خب به تلاشت برای این کا غبطه میخورم. خیلی خوب بود. دمت گرم. ایشالا شیرینی عروسیت رو بخوریم.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
مخلص برار.ان شاءالله نوشته ی بعدی : )
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
قشنگ بود :) نتیجه ای که من گرفتم این بود که گر صبر کنی ز غوره حلوا سازند و اینا :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
نتیجه گیریت تو حلق دونالد ترامپ : ))
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٦/٠١
٠
٠
اوم به دلم نشست:)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
خدا رو شکر پس : )
f_yousefian
f_yousefian
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
خیلی زیبا بود و خیلی دوست می دارم نوشتتون رو.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٦/٠٩
٠
٠
ممنون که خوندید : )
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤