چطور جواب افرادی را که سوالات شخصی می‌پرسند بدهیم؟
وقتی زندگی شخصی‌مان علامت سوال می‌شود

چطور جواب افرادی را که سوالات شخصی می‌پرسند بدهیم؟

نویسنده : مائده کاشیان

احتمالا تابحال برایتان پیش آمده که در جمع دوستانه یا فامیل یک نفر باشد که خود را از میدان دید او پنهان کنید یا برای رو به‌رو شدن با او استرس داشته باشید، چون مطمئن هستید به محض این‌که شما را ببیند می‌خواهد جواب تمام سوالاتی که در مورد شخصیت، زندگی یا کارتان ذهنش را مشغول کرده بگیرد. شاید بهترین نوع برخورد با اینطور افراد نه فرار از دیدن آن‌ها باشد، نه دادن پاسخی که طرف مقابل متوجه شود سوالش شما را عصبانی کرده است. بهترین کار این است که در رویارویی با اینطور آدم‌ها خونسردی خود را حفظ کنید و یک جواب منطقی و محترمانه یا حتی پاسخی که او را از سوالی که پرسیده پشیمان کند، به او بدهید. در ادامه تعدادی از این سوالات و جواب‌های پیشنهادی را می‌خوانید.

مثلا اگر یکی از افراد فامیل یا آشنا را می‌شناسید که همیشه فکر می‌کند شما یادتان رفته ازدواج کنید و باید مسئولیت یادآوری این موضوع را به شما برعهده بگیرد و به محض دیدن شما در مجالس و میهمانی‌ها می‌پرسد چرا ازدواج نمی‌کنید؟ یا هنوز ازدواج نکرده‌اید؟ بگویید «اگر مورد مناسبی می‌شناسید معرفی کنید» البته در مورد این افراد تجربه نشان داده است که اگر شما ازدواج کنید باز هم نگرانی‌های‌شان تمام نمی‌شود و تازه برای‌شان سوال پیش می‌آید که پس کی بچه‌دار می‌شوید؟ خلاصه بهتر است خودتان را آماده کنید و فکر آن‌جا را هم بکنید. می‌توانید در اینطور موقعیت‌ها بگویید «بچه دار شدن یکی از تصمیمات مهم زندگی من است و برایش زمانبندی خاص خودم را دارم»

یا اگر فردی هست که همیشه نگران میزان حقوق شماست که و یکی از ابهاماتش در زندگی این موضوع است، بهتر است خیالش را راحت کنید که درآمد شما آنقدر هست که به کمک کسی احتیاج نداشته باشید یا این‌که از طرف مقابلتان بپرسید «کار بهتری برایم سراغ داری؟» یا مثلا اگر برایش سوال شده که چرا ساعت‌های زیاد و با شرایط سخت کار می‌کنید، او را از نگرانی درآورید که از کارتان ناراضی نیستید و با شرایطتان راحت کنار آمده‌اید.

اگر بعد از مدت‌های طولانی که یک دوست یا آشنا را می‌بینید، با تعجب از شما می‌پرسد چرا آن‌قدر پیر شده‌اید؟! به قول معروف با زبان بی‌زبانی او را متوجه کنید که بهتر است به جنبه مثبت این موضوع توجه کند و بگویید «خوشحالم که فهمیدی چقدر با تجربه‌تر شدم». یا مثلا اگر در بین دوستانات فردی هست که مانند یک ترازو وزنتان را به شما یادآوری می‌کند و هر وقت لاغر یا چاق می‌شوید به روی‌تان می‌آورد و علتش را پرس‌وجو می‌کند، بگویید «اینطوری خوشگل‌تر هستم و بهم میاد» یا هر وقت که پوست صورتتان جوش می‌زند، خراب شدن پوست‌تان را به شما یادآوری می‌کند و می‌پرسد چرا این‌قدر جوش زده‌اید جواب بدهید «ممنون می‌شوم راز زیبایی پوستت را به من بگویی»

یا اگر دوستی دارید که هر چه می‌خرید قیمتش را می‌پرسد و احتمالا بعدش هم به این نتیجه می‌رسد که چقدر ولخرج هستید یا سرتان را کلاه گذاشته‌اند و قیمت اصلی‌اش این نیست، از دادن جواب طفره بروید و مثلا بگویید «در جریان قیمت‌ها هستم و گران نخریده‌ام»

سوالات خصوصی و ناراحت کننده زیاد دیگری هستند که ممکن است ما را آزار دهند، چرا خانه‌ات را عوض نمی‌کنی؟ چرا طلاق گرفتی؟ چرا همسرت نیست؟ چرا دانشگاه نرفتی؟ چرا شاغل نیستی؟ و... در جواب همه آن‌ها می‌توانیم به راحتی بپرسیم «چطور مگه؟ سوالی برایتان پیش آمده؟» یا «چرا می‌خواهید بدانید؟ این یک راز است»

ای کاش حواسمان به سوالاتی که از اطرافیان‌مان می‌پرسیم باشد. حتی اگر در مورد مسائل خصوصی افراد سوالی در ذهن‌مان ایجاد می‌شود، حداقل موضوع را به روی طرف نیاوریم و در مورد مسائل شخصی‌اش توضیح و جواب نخواهیم. شاید با هر کدام از سوالاتی که می‌پرسیم موضوع ناراحت کننده‌ای را برای او یادآوری کنیم یا با سوالات‌مان او را مجبور کنیم در مورد مسئله‌ای که دلش نمی‌خواهد صحبت کند، توضیح بدهد. بهتر است این حق را برای آدم‌ها قائل باشیم که آن‌ها هرگز در مورد مسائل شخصی‌شان جوابگوی ما نیستند و اگر کسی آمار و اطلاعات دقیقی در مورد خودش یا زندگی‌اش به ما نداد ناراحت نشویم، چون این ما هستیم که نباید سوالات آزار دهنده بپرسیم و کنجکاوی بی مورد نکنیم. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
به نظر من این سوالات خصوصین و اصلا نباید از کسی پرسیدو نمی پرسم. از راه کارها ممنون:-)
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
دقیقا،خوبه که حواسمون باشه.خواهش میکنم :)
محمد
محمد
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
من به مامانم گفتم هر کی ازت پرسید چرا پسرت ازدواج نکرده راحت بگو به تو چه..والا :|)
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
مشکل همینه که نمیشه با هیچکس انقدر راحت بود! :)))
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
حالا همه اینها بماند ولی یکی تیترو دریابه! بدهندش جا نشده تو صفحه اصلی با پایان باز گذاشتن !:دی
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
؟؟!
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
هیچی نصفه زده بودن تیترو
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
کلیتش این بود که تیتر طولانیه و منم موافقم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
مائده به نظرت این مدل آدم ها انقدر متشخص هستند که این جواب ها متوجهشون کنه که دارن خارج از محدوده ی خودشون کنجکاوی می کنن؟ فکر نمی کنم! من از این مدل آدم ها زیاد اطرافم دیدم ، هر طور که فکرش رو بکنی جوابشون رو دادم اما باز هم تکرار می کنن ! تنها جوابی که میشه به این ها داد اینه، مثلا : چرا ازدواج نمی کنی؟ نمی خوام ازدواج کنم. چقدر حقوق میگیری؟ دوست ندارم در موردش با کسی صحبت کنم! چرا بچه دار نمیشی؟ نمی خوام بچه دار بشم! چرا گرون خریدی؟ دوس داشتم گرون بخرم! ... ( اصن این مدل آدما منطق سرشون نمیشه! ) البته این جواب ها برای زمانی هست که طرف دفعه اولش نیست که یک سوال تکراری رو میپرسه! -_-
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
واقعا نمیشه انقدر رک و مستقیم جواب داد.ناراحتی پیش میاد و مهم تر از همه طرف میفهمه که تو رو عصبانی کرده و ممکنه دلش هم خنک بشه از این موضوع!من امتحان کردم وقتی کسی یه چیزیو که تو باهاش راحتی رو،سخت میگیره وقتی خونسرد بگی مثلا من با کارم یا سفید شدن موهام یا...مشکلی ندارم،اینطوری برام بهتره،بیشتر بهم میاد و از این جوابا طرف کم پیش میاد دوباره و چندباره خودشو ضایع کنه و سوال کنه :)
سعید نایب
سعید نایب
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
با یک لبخند ظریف و سکوت. بعد از چند ثانیه عوض کردن موضوع.
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
اکثرا وقتی دنبال یه اطلاعاتی هستن مطمئن باشین ول کن ماجرا نیستن و سوالشونو تکرار میکنن.
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
واقعا نفرت دارم از این آدمایی که تو خصوصی ترین موضوعات زندگیت دخالت میکنن...تا قیمت کفش و رنگ مو و مارک لباستو نفهمنم ول کن نیستن... مرسی از مطلبت... :-)
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
واقعا نمیدونم چطور روشون میشه انقدر مستقیم تو حریم خصوصی آدما دخالت کنن :| خواهش میکنم،انشاالله کسی از این سوالای شخصی ازت نپرسه و به کارت نیاد :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٢٤
٠
٠
به بهترین نحو دروغ راست میگم! یعنی کامل نمیگم! خخخ مثلا با اینکه هنوز دانشجوام و پروژه م مونده میگم: من از سال 90 دانشجو شدم دیگه! باید تا الان تموم میشد خب. اینم سواله آخه؟ خخخخ
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
آره همین کامل توضیح ندادن خیلی خوبه،البته باید شانس بیاری طرفت پیگیر نباشه :| مثل اونایی که حساب میکنن فلانی با فلان قدر حقوق چطور انقدر خرج میکنه در مورد دانشگاهم همین سوالی که گفتی واسشون پیش میاد!!!
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
جانا سخن از زبان من می گویی! خدا افراد فضول رو از دور و بر آدم بپرونه...من که کلافه شدم و یکی از استرس های مدامم سوال و جواب فضول هاست:)
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
آمیییییین :) واقعا آدم باید خودشو آماده کنه چی بگه تا این استرسه دیگه نباشه :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
خیلی مفید بود. مرسی.
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
چه خوب :)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
ما ترجیح میدیم طرفو انقد بپیچونیم منصرف شه از پرسیدن. اینجور جوابا واقعا محترمانه است ولی بنظرم کسی که بخواد بپرسه از زندگی خصوصی آدم با همین جوابا هم دست از سرت برنمیداره.ته تهش بنظرم بهتره بهشون مستقیما بگیم زندگی خصوصی هرکسی مربوط به خودشه.
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
واقعا نمیشه مستقیما این جمله رو گفت،ناراحتی پیش میاد :(
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
آره، متاسفانه نمیشه:(..ولی خودمونیم ها، چرا ناراحتی بقیه برامون از ناراحتی خودمون مهم تره؟ دقیق یادم نیس.گمونم یه حدیث بوود خوندم که کاری رو که ضررش برای خودت از منفعتش واسه دوستت بیشتره رو انجام نده.اینم بنظر من یکی ازون موقعیت هاست. ازونجاهایی که جاداره خودخواه باشی!بیخیال اینکه فلانی ناراحت میشه.خب تا کی هی به رو خودمون نیاریم؟
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
خداوند در آیه 12 سوره مبارکه حجرات میفرماید: «...و لا تجسسوا و لا يغتب بعضكم بعضا...» (و در كار دیگران تجسس نكنید و كسی از شما غیبت دیگری نكند. ) زحمت عمل کردن به همین یک آیه رو به خودمون بدیم همه این مشکلات حلِ.
maede
maede
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
دقیقا،اما واقعا حیف که این تذکر رو نادیده میگیریم...
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤