هیولای دوست داشتنی!
امیدواری به بهانه فلسفه

هیولای دوست داشتنی!

نویسنده : مسعود بهاری

توی فلسفه می‌گویند حرکت باید موضوع داشته باشد. خب بالاخره حرکت هم یک صفتی است برای موجودات و باید یک موصوفی داشته باشد. بعد می گویند اگر مثلا "نطفه" موضوع حرکت باشد، آنوقت که آدم شد چه کار کنیم؟ بگوییم موضوع حرکت عوض شد؟ یعنی نطفه می‌آید و می‌آید تا میرسد به لب آدم شدن، بعد یکهو می‌پرد و یک حرکت دیگر شروع می‌شود؟ حرکتی از لب آدم شدن تا کاملا آدم شدن؟! نه . واقعا فقط یک حرکت بود اینکه نطفه، آدم شد.

پس یک چیزی باید موضوعِ حرکت باشد که بین آدم و نطفه مشترک باشد. و بعد هم که آدم شد خاک، آن موضوع با خاک هم مشترک باشد و بعد با درخت هم مشترک باشد و برود تا آخر. پس هر چه حرکت می بینیم برای یک موضوع است. یک چیز است که دارد می جُنبد. آن یک چیز همراهِ همه چیز هست و خودش هم عوض نمی شود...

می‌گویند از روز اول که خدا عالم را آفریده، این موضوع هم کنارش آمده و تا آخر هم هست. این موضوع را گاهی می گویند "مادّه‌ی اولی"، گاهی می گویند "هیولای اولی" یا همان هیولا. می‌گویند هیولا قوّه‌ی محض است و هیچ فعلیتی ندارد. یعنی خودش هیچ شکلی نیست. اگر بخواهد هر شکلی داشته باشد یعنی مجسّمه شده و دیگر نمی تواند جُم بخورد. هیولا شکل ندارد اما می تواند با همه ی شکل ها باشد...

هیولا که شنیده‌اید همه ازش می‌ترسند مثلا بنا بوده یک موجود ترسناکی باشد و مثل جن به هر شکلی می خواهد تبدیل بشود. اما راستش این هیولا، یک حقیقت دوست داشتنی است... تنها چیزی است که توی عالم می تواند جُم بخورد.. اگر هیولا را کنارت داشته باشی و بگذاری توی وجودت جان بگیرد ، حسابی تکانت می دهد...

یک موقع هایی می شود که نا امید می شوی. فکر میکنی که دیگر نمی توانی عوض بشوی، دیگر همینی که هستی. باید تا آخر عمر با همین گَندی که هستی کنار بیایی... و کلی غصه می‌خوری... آنوقت هر کس حرف حسابی به تو می‌زند و می‌گوید: بابا خب نکن! فلان کارِ اشتباه را کنار بگذار! تو می‌گویی: برو بابا! دلت خوشه... فکر کردی به این سادگیه؟!

این موقع ها باید هیولایت را نگاه کنی... بگذاری از قفسش در بیاید... بعد بیفتد به جانِ فکرت، هی بگوید: یالّآ...یالّا راه بیفت... حرکت کن... یه کاری بکن بهتر بشی. کودکِ درون هم یک جور هیولاست، اُمید هم همان هیولاست. این هیولا حسابی دوست داشتنی است. فقط باید زنده باشد و سوارت شود و تو را ببرد تا جاهای بزرگ.

هیولا را خدا گذاشته برای همین موقع‌ها. گفته اگر ساکن بشوی می‌گندی. گفته هیولا جریانت می‌دهد و نمی‌گذارد مرداب بشوی.

شیطان با هیولا حسابی جنگ دارد. اصلا کارِ شیطان همین است که بگوید : راحت باش! آرام... جُم نخور... تنبلی کن... شیطان می‌خواهد آدم توی عادت‌هایش آنقدر بماند تا بپوسد. هر وقت تکانی می‌خوری سریع شیطان در می‌آید و می‌گوید: حالا مثلا که چی؟ آ... بیا! مثلا چی شد؟ باید در بیایی به شیطان بگویی: هیچی...هیچی نشد... همینکه تکان خوردم و یک چیز دیگر شدم، پوزت را مالیدم به خاک. حالا بسوز!

وقتی رو می‌کنی به خدا و می گویی: خدا! عوضم کن! تو رو جونِ خودت عوضم کن! من نمی‌خوام این باشم! آنوقت خدا یک عصای موسا می زند به مردابت و هیولا را زنده می‌کند و جریانت می‌دهد و سیل می‌شوی و سیلی می‌زنی به شیطان.

هیولا! دوستت دارم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
زیبا نوشتید و موفق باشید:)
admincheh
admincheh
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
قبول دارین که اوایلش رو خیلی سخت و فلسفی نوشتین و باید یکی دوبار خوند ؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
سخت که نه، ولی فلسفی اره. برای خوندن این متن ها بهتره حوصله و توجه داشت
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
درسته بانو، یه مقدار تخصصی بود، باید توضیح می دادن کمی برای مخاطب عام.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
وﻗﺘﯽ رو ﻣﯽﮐﻨﯽﺑﻪ ﺧﺪا وﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ:ﺧﺪا!ﻋﻮﺿﻢﮐﻦ! ﺗﻮ رو ﺟﻮنِ ﺧﻮدت ﻋﻮﺿﻢ ﮐﻦ!ﻣﻦﻧﻤﯽﺧﻮام اﯾﻦﺑﺎﺷﻢ! آﻧﻮﻗﺖ ﺧﺪا ﯾﮏ ﻋﺼﺎي ﻣﻮﺳﺎﻣﯽ زﻧﺪﺑﻪﻣﺮداﺑﺖ و ﻫﯿﻮﻻ را زﻧﺪهﻣﯽﮐﻨﺪو ﺟﺮﯾﺎﻧﺖﻣﯽدﻫﺪ و ﺳﯿﻞﻣﯽﺷﻮي و ﺳﯿﻠﯽﻣﯽزﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﻄﺎن....:)) اولاش واسم یکم گنگ بود اما از ی جایی ب بعد واقعآ انگار حال الان منه...:) خيلی خوب بود:) چ عکس قشنگی هم داره مطلبتون^_^
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
جُنب بخورد// علامت "..." جایگاه خاص خودش رو داره، با این علامت بی جهت متن رو شلوغ نکنیم بهتره// بهتره سعی نکنیم کلمات رو از شکل درستشون خارج کنیم و "حتی" رو "حتا"، "عیسی" رو "عیسا" و "موسی" رو "موسا" بنویسیم.// سر جمع فوق العاده متن خوبی بود که حرف بسیار درستی رو می زد، البته یه روتوش نیاز داره.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
جالب بود و عالی:))
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
موضوع جالب و دید جدیدی بود که باهاش آشنا شدم، ممنون بابت این متن.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
باحال بود : ) هیولای درون!عاشقتم :))
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
منم برام یه کم مفهوم نبود اولش...راستی حالا چرا تشبیهش کردین به هیولا؟
مسعود بهاری
مسعود بهاری
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
آخه رسما اسمش توی فلسفه هیولاست... بهش میگن هیولا... اون چیزی که واقعا توی عالم حرکت می کنه ما نیستیم، هیولامونه که داره حرکت می کنه... خودم بار دیگه خوندمش دیدم برای این فضا واقعا سنگینیه. البته مطلب آسونه. اما من سخت گفتمش.
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
تشبیهی که کردید رو دوست داشتم. جالب کرده بود موضوع رو. البته یه جاهایی این هیولا خیلی شبیه به نفس ما میشد. همون نفسی که میخواد درستمون کنه اما خب بعضی وقتها زورش نمیرسه :دی فکنم بعضی وقتها لازمه این هیولا رو قوی هم بکنیم
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات