پنجشنبه‌ها که می‌روم آرامستان، برای هرکسی که می‌شناسم فاتحه و زیارت عاشورای مختصر و دعای کوچکی می‌خوانم. اما نمی‌دانم چرا به قبر زهرای کوچک که می‌رسم فقط دلم می‌خواهد برایش ابراز خوشحالی کنم.

این‌که زهرا چهارده ساله دختر زیبایی بود که از شش ماهگی یک مرض ناشناخته افتاد به جانش. حسابی چاق شد و چشمانش بی‌نهایت ضعیف و قلبش بیمار. که با عینک ته استکانی‌اش تا دو متری‌اش را هم نمی‌دید. که یک روز زمستانی جلوی درب مدرسه پیش پایش را ندیده بود و  افتاده بود توی جدول و نتوانسته بود بیرون بیاد و بالاخره با کمک پدرش بیرون آمده بود و سرتا پا و عینکش گلی و برفی شده بود و بابایش تا خانه برای دخترکش گریه کرده بود.

اینکه بالاخره یک چهارشنبه بهاری همه دردهایش تمام شد و توی مدرسه قلبش از تپش ایستاد و برای همیشه راحت شد. این‌که دیگر هیچکس او را یابو و موش کور و منگل خطاب نمی‌کرد. این‌که حالا دیگر چشم‌هایش خوب است. و روحش ظریف اندام است و دکلته‌های محبوب و تنگش را می‌پوشد و دیگر قلبش تیر نمی‌کشد.

فرشته کوچکی که بی‌گناه بود، پاک بود، برای همین است که هیچ وقت با خودم کنار نمی‌آیم برایش فاتحه بفرستم. ترجیح می‌دهم در این خوشحالی و سعادت بی‌نهایت و ابدی‌اش سهیم شوم که اثرش از فاتحه و خیرات برای من یکی هم بیشتر است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد
محمد
٩٥/٠٥/٢١
١
٠
خدا روح همه فرشته کوچولو ها را شاد کنه...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
ممنونم دوست بزرگوار
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/٢١
١
٠
چه کار خوبی واقعا ، از واژه آرامستان خیلی خوشم اومد:)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
ممنونم زهرای عزیز واقعا واژه آرامستان تنها برازنده ی آرامستانه!!! بازم تشکر
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
اعتراف میکنم که برخلاف مواضع قبلیم، این متنتون عالی بود..موفق باشید
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٢
٠
١
چه عجب!! باورم نمی شه ممنونم ...شما هم پایینده باشید
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
روحش شاد:-)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٣
١
٠
:((
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
هعییی ... امان از آدم های ظاهر پرست ... اماااان ... باید رفت باید از دنیا کنده شد و رفت ...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
:(
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٢
١
٠
خیلی بد یک نفر یک انسان دیگه که به هر دلیل کمبود یا نقصی داره رو مسخره کنه! واقعا زشت و زنندست این کار. اما خب برای منم سوال که چه حکمتی تو کار خدا هست که بچه هی کوچی بعضی وقتها باید این همه سختی و درد بکشند! خدا نصیب هیچ کس نکنه ولی خب چند وقت قبل یکی میگفت واسه یک بچه 6 ماه که سرطان خون داره دعا کنید... آخه بچه 6 ماهِ رو چه به سرطان خون...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٣
١
٠
کارای خدا همیشه آدم رو دچار شگفتی و وحشت و یاس می کنه....واقعا بعضی وقتا از خدا می ترسم....البته نه اون ترس بندگی و خشوع.....بلکه یه ترس بد که....بی خیال... ممنونم که این مطلب رو خوندید آقا علیرضا موفق و سالم باشید
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٣
١
٠
کارای خدا همیشه آدم رو دچار شگفتی و وحشت و یاس می کنه....واقعا بعضی وقتا از خدا می ترسم....البته نه اون ترس بندگی و خشوع.....بلکه یه ترس بد که....بی خیال... ممنونم که این مطلب رو خوندید آقا علیرضا موفق و سالم باشید
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٣
١
٠
متنت خیلی زیبا بود...پر احساس... ممنون...
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٣
١
٠
ممنونم گیسو خانم
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات