ایزد یکتا ببخش / شعر
شعری سروده خودم

ایزد یکتا ببخش / شعر

نویسنده : سلیمان حسنی

غرق دریای گناهم، ایزد یکتا ببخش 

شرمگین‌ و روسیاهم ٬ذات ‌بی‌همتا ببخش 

کن عطا چشمی،‌ نبیند غیرِ ذاتِ اقدست 

نیست‌ پاکی ‌در نگاهم، عالیِ اعلا ببخش 

دست بر دامان اهل بیت پیغمبر شوم 

بر پناهِ بی‌ پناهم، حضرت زهرا ببخش 

بارگاهش محفلِ‌ انس‌ و شمایی‌ از بهشت 

بر رضا آن پادشاهم، عروة ‌الوثقا ببخش

تکه چوبی و من و پهنایِ دریایی وسیع 

بی‌تو مثلِ‌ برگِ‌ کاهم،‌ هستِ‌ ناپیدا ببخش 

هست‌ امیدم فقط بر آستانت ای‌ عظیم 

بر دعای شامگاهم، در شبِ زیبا ببخش 

سر به‌ دیوارش‌ گذارم‌ زیرِ باران ‌روز و شب 

خانه‌ات شد پایگاهم، مالکِ فردا ببخش 

واسع و حیّ و جمیل‌ و واجد کلِّ جمال 

نامِ زیبایت گواهم، احسن الاسما ببخش 

چشمِ‌ حامی‌ هست‌ بر لطفِ‌ تو ای یزدانِ‌ پاک 

جز رضای‌ تو نخواهم، دارم‌ استدعا ببخش

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
مثل همیشه عالی بود :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
سلام:سپاسگزارلطفتان هستم.خدای سبحان پناهتان باد
Soroosh_gh
Soroosh_gh
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
بسیار زیبا و دل چسب. کوچک تر از این نظر هستم اما احساس میکنم شاید چند بیت اول شعر کمی به زبان قدیمی گفته شده. سپاس
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات