آزرده ترین حقیقت
#قانون#احساس#تسلیم_شدن

آزرده ترین حقیقت

نویسنده : Sara_Rh

در قانون جهان من نمی گنجد که ببینم حتی پرپر شدن گل‌ها، آشنا بود صدایش وقتی من را خواند و گفت چه سخت است وقتی زندگی را به این شکل ببینی. احساست یک روز  تو را به زانو در می‌آورد.

حالا دنبال همان صدای آشنا هستم که در گوشم من را به دنیایی دور از همه آدم‌های بی احساس می‌خواند. قول حتمی دنیایش این روزها در گوشم می‌پیچد. اکنون هم در جهان من نمی‌گنجد ببینم واقعیت روزگارانی که در پس زمینه زندگیم به شکل‌هایی هستند که من را به چالش‌های ریز و درشت فکر وا می‌دارد که چرا دنیا این گونه است؟ چرا آدم‌ها.... یا همین چند روز پیش بود که متوجه شدم من را بخاطر وجود خودم قبول ندارند من را بخاطر دیگری و دیگری را بخاطر خودش و خودش را...

این آزرده ترین حقیقتی بود که تاکنون متوجه شدم و در درونم آن قدر جا خوش کرده است که نگو...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bano_iranzamin
bano_iranzamin
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
🌹🌹🌹
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
یه جورایی پیچیده نوشته بودین، ولی ممنون به خاطر وقت گذاشتن برای جیم و انتشار مطالبتون. موفق باشید..
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
در شمن روزی کسی خواهد آمد که تو رو فقط و فقط به فقط به خاطر خودت دوست داشته باشه نه دیگری، منتظر اون روز باش و اون شخص رو عزیز بشمار..
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات