دایی زیبای زشت!

دایی زیبای زشت!

نویسنده : وبگردی

مادرم بیمارستان است. پیش مادربزرگم. خبر خوب این‌که مادر و بچه هر دو سالم‌اند. مادربزرگم که سالم به معنای سالم نیست. سالم به معنای جایی برای نگرانی نیست است. روند درمانی‌اش را طی میکند. 

دایی زیبا -الکی- ی من اینجاست. راستش داییم زیبا نیست. شبیه عراقی‌هاست. نه این‌که عراقی‌ها زشت باشند. چون همه انسان‌ها باهم برابر و زیبا هستند و این یک مطلب حقوق بشری است. ولی خب دیگر. مانند عراقی‌های سریال‌های دفاع مقدسی است که چون زشت هستند عیبی ندارد بمیرند. مانند بعثی‌ها است. مانند تمام بعثی‌های جهان جز حامد بهداد. نه این‌که حامد بهداد چیزی باشد. از حامد بهداد عقم می‌گیرد. ولی خب دیگر.

لای درب اتاقم باز است و داییم آن سویش سیگار می‌کشد و سریال می‌بیند. دوست ندارم من را ببیند که نشسته‌ام دارم مطلب مینویسم. البته هیچ معلوم نیست دارم مطلب می‌نویسم. ولی خب دیگر. دوست ندارم من را ببیند نشسته‌ام و خدا می‌داند دارم چه کار می‌کنم این وقت شب. دوست ندارم با خودش فکر کند یعنی دارم چه کار می‌کنم این وقت شب. شاید هم اصلا حواسش به من نیست. شاید توی تاریکی نشسته یک تفنگ توی دستش دارد با خودش می‌گوید سمیره حبی. یعنی مال منه. یعنی عشق منه. و بروم جلو بنگ.

======
از وبلاگ تانزانیای خالی
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
یاد برنامه ی سعید و خان دایی افتادم، یادش بخیر، از خودش بهتر، تیتراژش بود:-)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٠
٠
١
جالب بود... ممنون..
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
من چیز زیادی ازش سر در نیاوردم :/
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
احساسم اینه که نویسنده تکلیفش با خودش مشخص نیست، یعنی نمی دونه چی می خواد بگه و اینکه این نوشته کاملا شخصیه و محتوای خاصی نداره.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
یه جورایی سیال ذهنه. اینجور نوشته های پریشات حالم به نظرم من در نوع خود جالبه. هدف نویسنده همینه که نوشته به نظرم:) نمیدونم شاید چون منم گاهی اینطوری مینویسم ازش دفاع کردم...
پربازدیدتریـــن ها
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
چتر صورتی و قدم های دو تایی

سه حرفی جمع و جور

٩٥/١٠/٢٥
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات