خانوم ببخشيد. من تو يه نگاه عاشقتون شدم!

خانوم ببخشيد. من تو يه نگاه عاشقتون شدم!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

انجمن گل هلند از شهروندان خواسته در صورت بروز عشق در يك نگاه، بي‌درنگ شيشه را شكسته و گل را تقديم كنند!

فرض كنيد اين اتفاق در ايران بيفتد... در همان روز اول دولت ايران با بحران گل رو به رو مي‌شود. همان روز اول تمام شيشه‌ها شكسته مي‌شود و گل‌ها برداشته مي‌شود. عده‌اي فقط براي اينكه از اين گل‌ها بردارند احساس مي‌كنند عاشق شده‌اند! بعد كه گل را مي‌دهند مي‌بينند نه فقط يك سوءتفاهم پيش آمده بوده! عده‌اي براي خواستگاري رفتن ديگر زحمت گل خريدن به خود نمي‌دهند؛ در شهر راه مي‌روند، 10،12 تا از اين شيشه‌ها مي‌شكنند و يك دسته گل دبش درست مي‌كنند!

90 درصد افرادي كه اين شيشه‌ها را مي‌شكنند تا گل را بردارند، دختر-پسرهاي زير 14 سال خواهند بود!

عده‌اي صرف شكستن شيشه و برداشتن گل، حس فضولي‌شان ارضا مي‌شود و گل را روزي زمين‌ مي‌اندازند! در واقع شهرداري هم با بحران مواجه مي‌شود.

عده‌اي آن‌ها را برمي‌دارند در فريزرشان مي‌گذارند براي روز مبادا! حتي ممكن است عده‌اي پيدا شوند اين گل‌ها را بردارند و ببرند بفروشند.

عده‌اي مقابل اين جعبه‌ها دعوايشان مي‌شود كه يكي‌شان ادعا دارد زودتر از ديگري عاشق شده است و اين گل حق او بوده است و آن‌يكي ادعا دارد معشوق او داف‌تر است و گل حق اوست! احتمالا نيروي انتظامي هم با بحران جدي‌اي رو به رو مي‌شود...

يك عده حيف‌شان مي‌آيد از مقابل اين گل‌ها رد شوند و عاشق كسي نشوند! بنابراين بي درنگ شيشه را شكسته و تا كمر مقابل دخترخانم خم مي‌شوند و گل را تقديم مي‌كنند. بعد طرف با لگد شكم عاشق دلسوخته را مورد عنايت قرار مي‌دهد و مي‌گويد: «بي‌شعور من پسرم. ديگه از گلا نخور!» و وي پشت دستش را داغ مي‌كند كه ديگر از گل‌ها و غلط‌ها نخورد!

ممكن است به ذهن برخي آقايان هم برسد كه يك‌دانه از اين گل‌ها براي همسرشان ببرند كه شايد تنها اتفاق مثبت اين مسئله مي‌تواند باشد!

هلندي‌ها هم چه ريسك‌هايي مي‌كنند؟! همه كه مثل ما آينده‌نگر و مدبر نيستند...

هلندي عزيز، التماس تفكر!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
آقای آستانه هم میتونست 1365 تا از اینا جمع کنه و مهریه مو بده و بعدم خدافظ! :))) 1372 تا بود یه چندتاییش رو داده قبلا! :دی
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
فرانک جااان. مهریه تو؟؟؟؟؟ آقای آستانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
نگو که خبر نداری که ما مزدوج هستیم؟!!! :)))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
مهریه ت گله مگه؟؟؟ البته باشه خوبه:) خوشبخت باشید:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
بله :) 1372 شاخه گل رز به علاوه چندتایی سکه :))
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
جددددددددددی میگیییییی فرانک؟؟؟؟؟؟!!!!! تو وبلاگت یه چیزایی نوشته بودی فکر کردم مجردی!!!! الان به شدت گیج شدم و احساس خنگ بودگی بهم دست داده :(
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
منم یه دونه برمی داشتم به خودم هدیه می دادم :)))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
خوبه آفرین:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/٢٩
٠
٠
خخخخ / عزیزم. خنگ بودگی نیست. ندونستنه. تازه واردی اخه :))
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
یا این شعر افتادم:« مامان جون من چه مهربونه دوسش دارم خیلی زیاد خودش می دونه یه شاخه گل هدیه ی ماست برای مادر اونکه به فکر بچه هاست از همه بیشتر بابای خوبم چراغ خونست دستای گرم اون برام یه آشیونه است یه شاخه گل هدیه ی ما برای بابا اونکه همیشه سایه اش روی سر ماست داداش جون من لنگه نداره وقتی میاد برای من شادی میاره یه شاخه گل هدیه ی ماست برای داداش خدای خوب و مهربون مواظبش باش خواهر خوبم چه نازنینه برای من فرشته ی روی زمینه یه شاخه گل هدیه ی ما برای خواهر که خوب و مهربون اون ، مثل یه مادر ما همه هستیم یه خانواده خونه داریم کوچیک و قشنگ و ساده هر کسی تو خونه ی خود دلخوش و شاده شکر خدا داده به ما یه خانواده»
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام؛ حرفی نیست. قبلا مطالعه کرده بودم و الان قدردانی...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
سلام بر شما. ممنون از لطفتون:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
چقدر با بازی کردن ها مون عشق رو از اوج عزت به حضیض کشوندیم که خیلی راحت میتونیم به این کارمون هم بخندیم. نوشته ای عالی و قابل تاملی بود مث همیشه زهرایی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
موافقم باهات. ممنون گلم لطف داری:)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
خیلی قشنگ بود.مرسی.خستە نباشی :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
قربان شما:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنونم. دلخسته نباشي:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
عالی بود زهرا جان:))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
متشكرم ليلي جان:)
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
چقدر جالب...یعنی من تنها جایی که باهاش از دنیا خبردار میشم جیمه،حتی خبرها و اتفاقات مهم.:)) چقدر بده که هممون میدونیم چقدر بی فرهنگیم و حتی یک نفر نیس که بتونه ادعا کنه اگه ازین گلا توو ایران بذارن این اتفاقاتی که گفتید نمی افته...:(
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام. خدا رو شكر باز يه دريچه به سمت دنياي بيرون داريد! گمونم اهل شبكه‌هاي اجتماعي نيستيدا:)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام...خیلی قشنگ بود...و صد البته جالب... ممنون!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
سلام. ممنون عزيزم:)
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
انگار ما خودمونم تو ذهنمون عاشق شدن یه خانوم جایی نداره! من یه بند دیگه اضافه می کنم: شاید هم عده ای (خانوم) مدتها جلوی این قاب گلی بایستند و هی نگاه کنند و هی نگاه کنند و بعد هم از ترس نگاههای بقیه، راهشون رو بگیرن و برن و دلشون برای کلی گل های الکی حیف شده بسوزه
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون زهرا:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
کمپین #گلها_را_نکنیم هم راه بندازن :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
عزيزم اينكه من تو اين متن چيزي درباره‌ش ننوشتم دليل بر اين نيست كه تو ذهنم جايي نداره:/ بحث شوخي بوده نه جدي! اون تو بحث‌هاي جدي بايد مطرح بشه...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنون وانيا:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ححححح....عالی بود...:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
قبلا ابراز خنده خخخ بود. حالا نظر شما هم محترمه:) ممنونم
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
من ب طور کلی هیچوقت خ پشت سر هم نمى گویم دوست ندارم اين لفظ را:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
تو هم مث منی ;)ولی من میگم ههه
زهرا آقایی
زهرا آقایی
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
منم مثل لیلی ام. خوشم نمیاد ولی میگم
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
نظریه های جالب توجهی بود که البته ریشش در مشکلات جامعست و درستم هست.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
طنز تلخي بود:) ممنون از شما:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣