بازی با کلمات!
ماجرا همین است دیگر...

بازی با کلمات!

نویسنده : amiralidoost

همین طوری داشتم با خودم فکر می‌کردم که یک دفعه یاد نامه‌ای که صبح دستم بود افتادم، چند ثانیه فکرکردم، می‌خواستم ببینم چقدر از متن نامه یادم مانده. دیدم موضوع اصلی نامه و این‌که در چه رابطه‌ای بود یادم است اما آن مطالبی که اول و آخر نامه نوشته شده بود اصلا انگار برای یک موجودی غیر نوع ما و از طرف یک موجود باز هم غیر ما نوشته شده بود.

 

خوب اول نامه نوشته بسمه تعالی. بعد یکم پایین‌تر نوشته «به:»، بعد «از:» و جلو این دو کلمه دو جمله طولانی در رابطه با جایی که نامه نوشته و فرستاده می‌شود.

 بعد می‌گوید سلام علیکم، البته تا این‌جا اشکالی ندارد و هرچند من توی همان به و از هم کلی حرف دارم.

داستان بعد از سلام شروع می‌شود. کلی تعارف وعرض ارادت و... به صف تقدیم می‌شود به کسی که نامه را می‌خواند:

باعنایت و احترام  و ذکر دعا و درخواست صلوات از جمع جهت سلامتی فرد مورد نظر و با توجه به تخصص آن نهاد یا شخص محترم و اذعان ارادت نسبت به نهاد مربوطه و بیان این‌که همه چیز منوط به وجود تصمیم شخص مورد نظر و این که اگر نباشد انجام کارغیر ممکن است و خیلی وجودش برای جامعه و مردم و حفظ خیلی چیزها اهمیت دارد؟! و آن فرد هم با ذکر و توجه به استعدادهای خاصی که داشته و هیچ نسبت فامیلی با کسی ندارد و این که خدا یک سری مواهب خاص در وجودش قرار داده و این‌که خیلی برای مردم وکمک به همه اهمیت دارد؛ تمام آن عنایات و احترامات را نوش جان می‌کند و باز هم با توقعی بالاتر نسبت به قبل در باطن؛ و باحالتی که مثلا و من این همه نیستم، درظاهر؛ به چشمان شما نگاه می‌کند و یک امضا زیر نامه مورد نظر می‌زند.

 مثل این‌که خیلی از مسئولان ما خانه‌های‌شان را در یک نهاد دیگر با سمت بالا مشغول به کارمی‌کنند و با کلی عنایت آن‌ها را معرفی می‌کنند و وقتی از پارتی بازی می‌گویی، می‌گویند که آن‌ها استعداد داشتند و موهبت الهی جزو همین داستان حساب می‌شود، هر چند که خیلی از ما آن طور نامه‌ها را ندیده‌ایم و توی خطش نیستیم ولی شما بعد از گرفتن امضا فقط شاید بروی اتاق بعدی یا یک طبقه عوض کنی یا لازم باشد دوباره فردا بیایی، مهم نیست چون باز همین ماجراست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٠
١
٠
عادتمون دادن به چاپلوسی... هر چی بیشتر چاپلوسی کنی زودتر کارت را میوفته.... متأسفانه.....
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
....!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
خیلی بده تو سیستم ما این شکلی نباشی به جایی نمی رسی!
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٠
٠
٠
چی بگم..
Niva
Niva
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
نامه اداری! یادمه تو راهنمایی یا دبیرستان درسشو داشتیم یه چی تو همین مایه ها بود! هر چی کلمه هاش قلمبه سلمبه تر باشه طرف زودتر اخفال میشه و نا خوداگاه کاری رو که نباید بکنه یعنی همون امضا رو میکنه:)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
نع باوا!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠١/٢١
٠
٠
آره باوا
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/٢٣
٠
٠
جالب بود!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥