ساحل، اسب، آره!

ساحل، اسب، آره!

نویسنده : Kh_mohammad

توی دوران راهنمایی رفته بودیم شمال گردی بیخودی، چون یادم میاد اصلا به من نچسبید ولی بالاخره اوقات فراغت رو خانواده پر نکنه غریبه پر میکنه! اون موقع یک گوشی دوربین‌دار داشتم که توی زمان خودش متوسط بالاتر بود جایگاهش! کنار ساحل در حال قدم زدن خانوادگی بودیم و از معدود قسمت‌های تمیز مانده از اماج زباله‌های ریز و درشت یک خورده لذت می‌بردیم و یه بابایی هم داشت سعی میکرد ملت را مجاب کند که لب ساحل اسب سواری می‌چسبد و با اسبانش ور می‌رفت. منم وقتی چشمم به اسب مشکی تنومند یال بافته‌ی زین سفید افسار طلایی که سم‌هایش داخل ماسه‌های گرم و نرم و بازیگوش ساحل که گرمای وجودشان از وجود خورشید با عظمت بود و قسمت‌های خشکش با اندک نسیمی به گرگم به هوا بازی کردن و نشستن روی زانوان و ماهیچه‌های پر توان بیرون زده ران اسب مذکور مشغول می‌شدند افتاد! اختیار از کف بله و گوشیم را در اوردم که یک عکس بگیرم، چرا سوار نشدنم بخاطر ترس اون موقع بود! بگذریم؛ موقعیت اسب که به نظرم اوکی شد تا آمدم دکمه ی گوشی رو بزنم یک کره اسب دوید و شروع به شیر خوردن از اسب مشکی تنومند کرد و دکمه زده شد عجب عکسی! (یاد گل مرحوم نوروزی افتادم عجب گلی)

بعد n سالی که از اون ماجرا میگذره، پارسال عکس را به یکی از دوستانم نشان دادم و گفتم توی همچین حالتی اولین عکسه که از همچین موقعیتی گرفته شده! خندید و گفت آره، ایولا عجب عکسی. چند وقت پیش صحبت می‌کردیم حرف رسید به اون عکس، بهش گفتم یادته ماجرا رو، گفت اره

گفتم یه جورایی اولین بود و نبود!

گفت چی میگی!؟

گفتم دو حالت داره گفت چی؟

ادامه دادم، حرف تو، اگر از روی عقل باشه میشه ثابت کرد... یکدفعه حرفمو قطع کرد گفت اها جای بحث داشت، ولی عیب نداره قشنگ بود ولی اولین نبود

گفتم اولین عکس از اسب نبود

گفت درسته

گفتم اولین عکس شیر خوردن نبود

گفت درسته

گفتم ولی تو میدونستی باید بگی آره! و درست هم بود اگه هیچکدوم از اولین‌ها هم نبود، اولین عکاسی من از همچین موقعیتی بود! لبخند زد گفتم حالا حالت دوم اگه از روی دل بود نیاز به اثبات نداره.

گفت بیخیال

گفتم مرسی که عقلت و دلت تو دوستیمون یکیه، گفت اووه ولش کن عکسو هنوز داری؟

گفتم نه پاکش کردم

گفت چرا؟

گفتم فکر میکردم آره گفتنت حفظ صورت بود!

حفظ صورت می‌توان کردن به ظاهر در نماز

روی دل را جانب محراب کردن مشکل است

اشتباه میکردم دمت گرم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
"روی دل را جانب محراب کردن مشکل است..." بسیار زیبا بود... ممنون:-)
محمد
محمد
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
متن جالبی بود..ممنون
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات