Tree to be
درخت می شوم...

Tree to be

نویسنده : وبگردی

به خدا گفتم رنگ شکوفه های صورتی را بیش تر دوست دارم و عطر شکوفه‌های سفید را. خدا پرسید شاخه‌هایت چه شکلی باشند؟ گفتم مثل شاخه‌های انار... اما شاخه‌های انار نوازش کردن بلد نیستند. شاخه‌های بید نوازش کردن بلدند. خدا از برگ‌هایم پرسید. میخواستم بگم مثل برگ‌های اکالیپتوس و درخت های کوهی که شفابدهد و درمان باشد. اما برگ درخت های کوهی رنگ پریده اند. من سبز دوست داشتم .. سبز بلند. سبز تیره.سبز روشن.سبز براق .. به خدا گفتم نمی شود به جای آن شاخه ای که رو به نور است ، یک شاخه شمعدانی داشته باشم ؟ که گل های قرمز نارنجی  و صورتی روشن را با هم داشته باشد .. خدا گفت : شمعدانی لطیف است کنار این همه شاخه جا نمی شود.دلش می شکند. توی دلت یک شمعدانی می کارم. به خدا گفتم شکوفه های گیلاس و گل نباتی رنگ و برگ های درخت چنارچه ؟؟ نمی شود همه را بفرستی توی دلم ؟ لبخند زد و یک قلبِ سبزِ روشنِ براق درون سمت راست قفسه سینه ام کاشت . حالا هر روز می نشینم کنار پنجره . تا قلبم جوانه بزند. درخت می شوم...

منبع:

http://mii-ra.blogfa.com/post/384

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
درخت شدن هم سخته...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
بی نظیره..اگه متوجه خدا و قلبی که به اذن خدا میتپه باشیم:-) تا به جمع میلیون ها درختی برسیم که با دست خدا کاشته میشه و هیچ وقت هرس نمیشه
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود...ایشالا یه روز همه باهم درخت بشیم:-)ممنون
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات