هعییی خدایا شکرت...

هعییی خدایا شکرت...

نویسنده : سامان-قربانی

خیلی وقت است داد نزدم. آخرین بار موقعی بود که بچه پولدار بودیم. خب سال ۷۵ توی روستا یخچال و تلویزیون و دو تا دوچرخه داشتن یعنی بچه پولدار بودن، آن موقع  فقط ما تلویزیون داشتیم، سیاه سفید بود، اکثر اهالی روستا جمع می‌شدند توی خونه ما و مهران مدیری نگاه می‌کردند. یک شب بارانی که خیلی باد می‌آمد آنتن تلویزیون شکست، همونجا بود که داد زدم. چند ماه بعدش هم کمر بابا، آن موقع یادم نمی‌آید داد زده باشم یا نه، بعد از آن یکی از دوچرخه‌ها هم شکست، دیگد داد نزدم، دوچرخه بعدی را فروختیم تا کمر بابا...

ولی نشد، اون موقع بود که شدیم بچه پول ندار، از پول توجیبی بدمان می‌آمد، اصلا چه معنی داشت آدم کیف مدرسه داشته باشد، وقتی می‌توانستیم کتاب‌ها را بگذاریم زیر بغلمان. چتر هیچ گاه به درد ما نمی‌خورد. کسی تحویل‌مان نمی‌گرفت، به‌مان می‌گفتند مستضعف.

یک روز معنی مستضعف را یاد گرفتم، از اینجا بود که از ادبیات بدم آمد و آن‌قدر کسی تحویل‌مان نگرفت و خودمان خودمان را تحویل گرفتیم که شدیم بچه درسخوان‌های شهر ولی بابا هنوز...

چند سال گذشت و بابام هنوز کمر راست نکرد. آنقدر راست نکرد تا بالاخره یک روز ما آخرین خانه‌ای بودیم که تلویزیون رنگی داشتیم. اما کمرش راست شد، راست شد و ما هنوز هم مستضعفیم. هنوز هم مهران مدیری تلویزیون است ولی کمر بابا راسته هر چند شاید کمی دیر.

===============

گفتن «هعییییی خدایا شکرت» بدتر از هزار بار گفتن خدایا نشکرت است .

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
نمی دونم چرا با وجودی که عنوانتون از عبارت آخِر گرفته شده اما از متن جداست، ولی حرف خیلی خوبی رو به مخاطبتون زدین. در میون انبوهی از کلمه های ادبی، «همونجا»ی محاوره به چشم میاد و «دیگد داد نزدم» اما خب این ها زینت کارند که با مرور چندین باره حل میشه.
s_ghorbani
s_ghorbani
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
ممنون از نکته سنجی تون .معمولا سعی می کنم محاوره ننویسم اینبار افسار از دستم در رفت . تو وبلاگم این نوشته اسمش تلویزیون هست .چون این نوشته زندگی من از دید خودم هست پس طبیعی نوع نگاه من با مخاطبم فرق داره واسه همین اسمشو این گذاشتم .
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٨
١
٠
«کمر بابا "راسته"» اینجا هم رفتید سمت محاوره
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
درسته؛ موفق باشید در نوشتن!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
بله علیرضاجان اونم هست.
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
هعییییییییییی خدایا شکرت...:( مرسی:)
s_ghorbani
s_ghorbani
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
خواهش می کنم
لاله نیلی
لاله نیلی
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
سلام خیلی قابل درک بود...
s_ghorbani
s_ghorbani
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
سلام . درک شما بلاست
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٨
٠
٠
خیلی قشنگ بود.. دلنشین:-)
s_ghorbani
s_ghorbani
٩٥/٠٦/٠٢
٠
٠
ممنونم. لطف دارین
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
تبلیغات
تبلیغات