از صورتی متنفرم!
نگاهی به زندگی دخترانی با روحیاتی متفاوت‌تر از آنچه می‌شناسیم

از صورتی متنفرم!

نویسنده : مریم نیک‌پور

دینگ دینگ تلگرامم در می‌آید پی‌ام فرستاده است: «منو می‌شناسی؟» عکس پروفایلش را نگاه می‌کنم می‌خورد یک پسر هفده هجده ساله باشد، البته در عکس چهره‌اش معلوم نیست، چون کنار دریا ایستاده و کلاه لبه داری روی سرش گذاشته است. می‌گویم «نه متاسفانه امرتون؟» می‌گوید: «راستش خواستم احوالتو بپرسم، نمی‌دانم منو یادت میاد یا نه» کم‌کم داشتم شاخ در می‌آوردم، هر چه ته ذهنم را مرور می‌کردم هیچ صنمی با یک پسر نوجوان نداشتم! همینطور هاج و واج مانده بودم که این مزاحم است، بیکار است، می‌خواهد کسی را سرکار بگذارد؟ چه کار دارد با من؟ که گفت «ای بابا منو نشناختی، همین یکی دو هفته پیش با بچه‌های تیممون مصاحبه گرفتی، با منم مصاحبه گرفتی، یادت اومد؟» تازه دوهزاری‌ام افتاد، «ندا» یکی از بچه‌های تیم ملی فوتسال بود که هفته پیش از او مصاحبه گرفته بودم...

 

عشق کلاه

ندا یکی از بهترین بازیکنان تیم جوانان فوتسال است و در حالی که مشهد امکانات کمی را در اختیار تیم بانوان قرار داده است، به تیم ملی راه پیدا کرده است. آن روز بعد از این‌که او را از روی عکس پروفایلش نشناختم پرسیدم، «پس این عکس مال کیه؟» گفت: «خب معلومه عکس منه دیگه!» گفتم «عه این‌که شبیه پسرهاست!» خندید و گفت «نه عکس خودمه، راستش من اصلا لباس دخترونه ندارم، از اینم که موهام بلند کنم و دامن بپوشم بدم میاد اما در عوض عاشق کلاهم مخصوصا این کلاه‌های لبه دار» از ندا پرسیدم یعنی دختر بودن خودت را دوست نداری و دلت می‌خواهد پسر باشی؟ گفت نه من دختر بودنم را با همه محدودیت‌هایش دوست دارم، شاید اگر پسر بودم راحت‌تر فوتسال بازی می‌کردم یا به آینده ورزشم خوشبین‌تر بودم اما با همه این حرف‌ها دختر بودن چیز دیگری‌ست. ندا شاید جزو عجیب‌ترین دخترانی است که دیدم.

 

اتاقی پر از آرسنال

الان مادر یک پسر یک‌ساله است و دم به دقیقه ناز پسرش را می‌کشد. می‌گوید کیفم را نگاه کن پر از پوشک و شیر خشک و لباس بچه و اسباب بازی است. «آن زمانی که نوجوان بودم از این کیف‌ها منتفر بودم فقط و فقط کوله پشتی با کفش کتونی ست می‌کردم.» البته هنوز عادت پوشیدن کفش کتونی را دارد. می‌گوید در نوجوانی‌اش اتاقش تا سقف پر از پوستر تیم آرسنال بوده. «آن زمان از این ماگ‌های طرح‌دار خیلی کم بود، کل تهران را برای پیدا کردن یک ماگ که روی آن آرم تیم آرسنال را داشته باشد گشتم، همه وسایلش را داشتم کیف ورزشی، ماگ، جامدادی و... نمی‌دانی چه بدبختی‌هایی کشیدم برای این‌که مسابقه فوتبال بین مدارس برگذار کنم، کسی قبول نمی‌کرد، همه می‌گفتند دخترها را چه به فوتبال، آخرش مدیر دبیرستان‌مان گفت گیرم تو بخواهی مسابقات فوتبال راه بیندازی، کسی فوتبال بلد نیست، من هم قول دادم به همه فوتبال یاد بدهم، ساعت‌ها در مدرسه فوتبال بازی می‌کردم، حتی یکی از مسابقات را از دست نمی‌دادم.» زهرا برعکس تمام دخترها از هیچ سوسکی نمی‌ترسد، و با دست سوسک می‌گیرد و عاشق فوتبال است! از کفش‌های دخترانه بدش می‌آید و همیشه کتونی می‌پوشد و درست عین مردها رانندگی می‌کند!

 

من یک دخترم

شاید شما هم با دخترانی که از گردنبند، النگو و دستبند بدشان بیاید، یا تا حالا در عمرشان کفش پاشنه‌دار نپوشیده باشند برخورد کرده باشید، دخترانی که اگر وسط یک سفر گروهی بپرسید کی هندوانه را قاچ می‌کند؟ کف اتوبوس بنشینند و برای همه هندوانه ببرند، یا عاشق کلاه‌های لبه‌دار و اسپرت باشند و هیچ وقت روسری گل گلی سرشان نکنند، قبول که این دخترها پر از علایق متفاوت هستند و حتی شاید بعضی از آن‌‌ها از صورتی متنفر باشند اما باز هم دخترند، یعنی قبول که خودشان را پشت بعضی علایق پسرانه قایم می‌کنند و اگر با آن‌ها رفیق باشید از حس حمایت‌شان بهره‌مند می‌شوید، اما گاهی نرم گریه می‌کنند، مادر می‌شوند و برای غذا دادن به بچه خود ساعت‌ها وقت می‌گذارند، مثل باقی دخترها دلشان می‌خواهد خودشان را لوس کنند اما قدرتمند باشند. حواستان به این دخترها باشد اگر در جمع دوستانه خود کسی هست که از دامن بدش بیاید و عاشق تیپ‌های اسپرت باشد او را مسخره نکنید، اگر دختری عین شما نبود و به جای دستبندهای جینگولی از دستبند چرم استفاده کرد به او نگویید تو دیگه از کجا آمدی با این چیزهای مسخره‌ای که دوست داری مثل پسرها، یاد بگیرید به علایق او احترام بگذارید او هم دختر است فقط کمی متفاوت‌تر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
منم از صورتی نفرت دارم!! خسته نباشید:-)ممنون
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خواهش میشه:)
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
منم ی دوره از صورتی متنفر بودم و کماکان ترجیح میدم ی رنگ دیگ بپوشم اما خيلی وقت دیگ تسلیم مادر جان شدم.گاهی هم صورتی مي پوشم,:| هر چند بازم :| فوتبالم دوست میداریم...:) ولی در کل دخترا هر مدلی ک نباشن ی لطافت خاصی تو وجودشون هست ک غیر قابل انکار و آقایون از درکشون عاجزن...:) ما همزمان هم میتونیم روحیه پسرانه داشته باشیم هم واسة اطرافیانمون ی خواهر و دختر خوب باشیم ...:) کلا دستم خسته شد یکی بیاد پرچم رو بگیره:)
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خسته نباشی دلاور:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
خخخخ اگه یکی از کسایی ک باهاشون مصاحبه کردی من بودم بیشتر متعجب میشدی : دی ممنون بابت مطلب
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
چطور؟
مریم نیک پور
مریم نیک پور
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
ایشاالله سال دیگه ازت مصاحبه میگیرم خخخ روزت مبارک
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
چشم حواسمون بهشون هست :)
k_koolak
k_koolak
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
سال ها سعی کردم مثل کولاک زندگی کنم حداقل تو دنیای مجازی.دوست نداشتم پسر باشم ولی به شدت از این ازادیشون و خیلی چیزهای مربوط به پسرا بدم میودم(حسادت) الان هم خیلی خوشحالم که کفش پاشنه بلند می پوشم و کولاک نیستم که اینقدر عاشق خریدم و این قدر دخترم به نظرم دختر بودن عالیه.تمام حس های جهان از دخترا سرچشمه میگیره
looshi
looshi
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
محدودیت های دختر بودن منو کلا از دختری کردن خسته کرده، امیدوارم بتونم روزی رو ببینم که پسرا تو محدودیت فرو رفته باشن
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠