وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...
شعر

وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...

نویسنده : s_alavi

وقتی تو نیستی در و دیوار خانه را...

ملّافه‌های گلبهی چارخانه را....

حتی کتاب حافظ و گلدان روی میز

روبان و گوشواره و موگیر و شانه را...

وقتی قرار نیست بیایی برای کی

این روژهای صورتی دخترانه را؟...

اصلا خودم در آینه کوتاه می کنم

موهای خیس ِ ریخته بر روی شانه را

با گریه پاک می کنم از روی صورتم

این خطِ چشم مسخره‌ی ناشیانه را

من، جوجه فنچ کوچک تنها، بدون تو

دیگر چطور گرم کنم آشیانه را؟

یک روز با تو من همه شهر را... ولی

حالا که نیستی در و دیوار خانه را...

(پانته‌آ صفایی بروجنی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
خيلي زيبا بود:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شعر قشنگی بود :))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
داداشم دوستت دارم

صدایت را هنوز می شنوم

٩٦/١٠/٢٠
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
خدایا، می‌سپرمش دست خودت

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨