پشه / داستان کوتاه
داستان کوتاه

پشه / داستان کوتاه

نویسنده : بهمن بهمنی

احضاریه دادگاه را مامور دستم داد موضوعش را خواندم نوشته بود:

«به نام خدا

پشه

...!»

باز این همسایه دیوانه توهم هجوم پشه به سرش زده بود، روز دادگاه که شد آمد و جلوی قاضی ادعا کرد که چون لامپ تراس خانه ما روشن است،کل پشه‌های اطراف آن‌جا جمع می‌شوند و هر شب ساعت 24  گروهی حمله می‌کنند به خانه‌شان و خواب را از آن‌ها گرفته اند! خنده‌ام گرفت بلند شدم گفتم جناب آقای قاضی عقل خودتان این داستان را باور می‌کند؟ قاضی لبخندی زد و رای کارشناس کشاورزی را به من نشان داد، نوشته بود: «نور باعث جذب پشه می‌شود و علتش را هنوز علم نمی‌داند!»

قاضی رای نهایی را موکول کرد به سه ماه بعد، می‌بایست تا آن موقع با رای کارشناس تامین دلیل می‌کردم که نور لامپ تراس ما هیچ ارتباطی با پشه‌های همسایه روبه‌روی خانه ما ندارد.

چشم به هم زدم سه ماه گذشت! روز دادگاه به قاضی گفتم: 

«خانه ما پایان کار دارد و شهرداري نقشه‌های فنی خانه را تایید کرده است، پس لامپ تراس خانه ما قانونی است.  این‌که پشه‌ها جمع می‌شوند به من ربطی ندارد، همه خانه‌ها تراس دارند و همه تراس‌ها لامپ دارد.»

قاضی کمی فکر کرد. حالا پرونده پشه متهم جدید داشت و آن هم شهرداری بود. قاضی بررسی پرونده را موکول کرد به 40 روز بعد آن هم با حضور کارشناس شهرداری .

جلسه سوم بدون حضور شاکی که همان همسایه روبروی خانه ما بود شروع شد. دخترش می‌گفت مادرش از شدت حمله پشه‌ها بیماری پوستی گرفته است و مریض است. کارشناس شهرداری هم دفاعیاتش را خواند، منظورش این بود بحث حشرات به سازمان محیط زیست ارتباط دارد.

نزدیک عید است. قاضی پرونده را موکول کرد به سال دیگر آن هم با حضور نماینده سازمان محیط زیست. دختر همسایه را تا خانه می‌رسانم می‌گفت مادرش تب و لرز شدید هم دارد.

یک سالی از شکایت همسایه روبروی خانه ما می‌گذرد، فکر می‌کردم دیوانه شده است، هفته پیش فوت کرد و پزشکی قانونی علت مرگش را پشه تشخیص داده است، قاضی پرونده را به دایره جنایی برای تحقیقات بیشتر تحویل داده و حالا روبروی شما جناب آقای بازپرس نشسته‌ام.

بازپرس، کله‌اش را به نشانه تایید تکان داد، بیچاره خودش هم گیج شده است ، دختر دیوانه همسایه خانه ما ادعا کرده که من به پشه‌های خانه‌مان سم می‌دهم، بازپرس دوباره صدایش را بلند می‌کند: «بهمنی قضیه را از اول برایم تعریف کن.»

 به چشم‌های بازپرس خیره می‌شوم و از اول تعریف می‌کنم:

سال پیش پیر زن همسایه روبروی خانه ما از دست من شکایت کرد، و ادعایش این بود که  وقتی لامپ تراس خانه‌مان را روشن می‌کنم پشه‌ها دورش جمع می‌شوند و ساعت 24 شب گروهی از دور لامپ تراس به خانه آن‌ها حمله می‌کنند! رسیدگی پرونده طول کشید به آقای قاضی گفتم این زن دیوانه است باور نکرد،  تا این‌که خبر مرگش را هفته پیش آوردند!

بازپرس از روی صندلی بلند شد کمی قدم زد و گفت وقتی آن پیرزن در دادگاه آمد آیا رد نیش پشه را به شما نشان داد؟

گفتم: بله قربان خودم دیدم! 

بازپرس: پس چرا از شب بعد لامپ تراس خانه‌تان را خاموش نکردی تا آن زن راحت بخوابد؟

دست‌هایم بعد از این سوال بازپرس شروع به لرزیدن کرد! آخر چرا من لامپ تراس خانه را خاموش نمی‌کردم، پیر زن دیوانه هم شکایت خود را پس می‌گرفت. گفتم: راستش نمی‌دانم! از امشب لامپ تراس را خاموش می‌کنم، اصلا لامپ را باز می‌کنم.

بازپرس روی کاغذ چیزی نوشت و گفت: وزارت اطلاعات روی پرونده دست گذاشته است، کارشناس‌های خبره از وزارت بهداشت، کشاورزی و سازمان محیط زیست دارند نمونه گیری می‌کنند یک هفته‌ای میهمان ما هستی جناب آقای مهندس بهمن بهمنی! 

انگاری یک سطل آب یخ روی بدنم ریخته‌اند!

نگهبان آمد، دستبند را روی دستانم بست، بازپرس گفت:  ببریدش بازداشتگاه .

- آقای بهمنی تعریف کن سه روز بازداشت خوش گذشت ؟

سرم را می‌آورم بالا و به بازپرس نگاه می‌کنم.

- ممنونم از میهمان نوازیتان!

بازپرس پرونده را ورق می‌زند و می‌گوید: از پشه‌های خانه شما نمونه‌گیری شده است، نوعی پشه به نام «آئدس» شناسایی شده که منبع تکثیر آن یک گلدان گل روی تراس شماست!  نمی‌خواهی بگویی این گلدان گل داخل خانه شما چه می‌کند؟

حرف‌های بازپرس برایم نامفهوم است! 

- جناب آقای بازپرس من نمی‌فهمم این پشه که گفتید چیست!  فقط یادم هست سال پیش وقتی که می‌خواستم بروم سرکار ماشینی نگهداشت سر صحبت با راننده باز شد، از من خواست گلدان گل مورد علاقه‌اش را برایش امانت نگه دارم تا خشک نشود، می‌خواست برود سفر! ولی دیگر نیامد پس بگیرد. 

بازپرس سرش را تکانی داد و گفت: جواد را می‌شناسی همسایه مجاور خانه‌تان؟

گفتم: آری جواد دوست من است ولی به هیچکس نمی‌گوید کجا کار می‌کند!

بازپرس: جواد را هم پشه نیش زده است برادر بهمنی! پیرزن همسایه شما را ویروس «زیکا» کشته است! «زیکا» از طریق پشه منتقل می‌شود شما عامل ناخواسته انتقال پشه برای ترور جواد بوده‌اید!  می‌دانی بیو تروریسم چیست؟

 یک ماه بعد از نهایی شدن تحقیقات و جلسه بازپرسی، قاضی مرا تبرعه کرد، جواد بیمارستان است و حالا دارند آزمایش خون می‌گیرند که من هم مبتلا به این بیماری شده‌ام یا نه، شب‌ها همه لامپ‌های خانه را خاموش می‌کنم، فوبیای پشه مثل مالیخولیا ذهنم را بهم ریخته و باعث شده دور تا دور خانه را پشه بند نصب کنم.  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
:))))
mansooreh_houshmand
mansooreh_houshmand
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
هرگز فک نمیکردم یهو اینقد پشه دردسر ساز بشه
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
:)) خخخخخ ممنونم
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
حالا چی می شد از همون اول لامپ تراس رو روشن نمی کردین که پیرزن بیچاره نمیره ، اصلا چرا شما رو تبرئه کردن :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
خخخ من که نکشته بودمش :)
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٥/١٤
٠
٠
چه دختر همسایه تون پر دل و جرات بوده:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
:))))خخخ
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
ازونجا که در متن داستان از الفاظ شاکی، متهم و جرم استفاده شده برداشت میشه که دعوای اول هم که مطرح شده کیفری بوده و خب دعوای کیفری به جرم مزاحمت که مطرح شه از ابتدا دست بازپرس هست و اصولا دور باطل نداریم تو آیین دادرسی که بخواد بعدا به بازپرس ارجاع بشه؛ تامین دلیل حفظ دلایل موجود است که از بین نروند تا زمان دادرسی فرا برسه و با تحصیل دلیل که احتمالا منظور شما بوده متفاوته. سوای ایرادات حقوقی، در زمینه ادبیاتی هم مشکلاتی داره متن، مثلا "کله اش" عبارت جالبی نیست، و در جایی هم میگین " دختر همسایه را تا خانه می رسانم " در صورتی که زمان افعال و روایت داستان مربوط به گذشتس و ... اما خب در کل موضوع ایده جالبی بود برای نوشتن..موفق باشین
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
جناب آقای وکیل رو کاغذ اصولاً نباید این اتفاق بیوفته ولی منکر غیر اصولاً هم نیستیم ، ممنونم از نظرتون تو داستان های بعدی حتماً از کارشناس های مرتبط مثل شما جهت بازبینی مطلب کمک می گیرم .مرسی :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
جالبه:-):-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
:) ممنونم از شما
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٥
٠
٠
جالب و.مرموز بود:) اما اين ویروس بیش ترین خطرش برای به دنیا اومدن بچه ها دچار معلولیت ها و.بیماری مثل میکرو سفالی تا اونجا.ک اطلاعات عمومی نصفه من قد میده اگر محور داستانتون بر ب دنیا اومدن ی بچه.بیمار و.وحشتناک کردنش میرفت ب نظرم قابل لمس تر مي شد:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
این جمله ها برام خسته کننده بود و باعث شد با رغب کمتری متن رو تا انتها بخونم "موکول کرد به 40 روز بعد، یک هفته بعد، یک سال بعد، یک ماه بعد، .... "
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
جالب بود خصوصا تهش فکر نمیکردم اینجوری بسته شه اصلا ممنون بابت اطلاع رسانی این جور مسائل در این قالبِ خوب :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦