من تو را برای خودم می‌خواهم

من تو را برای خودم می‌خواهم

نویسنده : h_sadat

شب زنده داری کنی و تا ساعت 4 و نیم صبح بیدار باشی. هی شیطان در گوشت زر بزند که: تو که خسته‌ای، خدا هم که مهربونه، یه چند دقیقه بگیر بخواب،  نماز شب که مستحبه، حالا امشبو نخون و ...

من هم گوش ندهم و خودم را با هر زحمتی شده با توجه به این‌که دیشبش هم کم خوابیده بودم بیدار نگه دارم و هم نماز شبم را بخوانم، هم نماز صبحم را و یک چیزی هم برای فردا بخورم چون تصمیم داشتم روزه بگیرم.

توی این مدت فکرم برود به گذشته‌ها. آخر با دختر عمویم داشتم از تجربه‌هایم می‌گفتم. خوشحالم که می‌توانم کمکش کنم و تجربه‌هایم را در اختیارش بگذارم. توی دلم هِی بگویم «کاش میدونست واقعیتو... کاش یه ذره دقت میکرد...» حس می‌کردم اگر هم بخواهم واقعیت را بگویم، نتواند درک کند، وقتش نرسیده، زیاد به گذشته نمی‌چسبم مگر این‌که بخواهم یک درسی ازش بگیرم.

فکرم می‌رفت سمت عشق، کسانی که در گذشته به من ابراز عشق کردند و در زمان حال هم می‌کنند. و آن را با واقعیت و چیزی که در ظاهر به نظر می‌آید مقایسه می‌کنم. آخر قبل‌تر‌ها من ظاهر بین بودم و واقعیت را نمی‌دانستم... ولی حالا تازه یک سال است که از نو متولد شدم انگار! چشم‌هایم باز شده انگار! یادآوری آن خاطره‌ها و یادآوری عشق آن موقع‌ها که من ظاهربین بودم، باعث ریختن گلوله‌های اشک به سمت پایین شد. که من چه کار احمقانه و بدی کردم. شاید فکر کنید همه این پست‌هایی که با اشک همراه است، غمگین است. نه!  من تنها دلیل اشک‌هایم، تأسف خوردن به حالم بود. پشیمانی بود. یک جور معذرت خواهی از خدا بود.

این اشک از آن اشک‌هایی بود که عشق را توی دلم خیلی زیاد کرد. از آن‌هایی که واقعاً سبک می‌شوی و یک لبخند گوشه لبت می‌نشیند و نمی‌توانی بیرون نریزی‌اش. یک لبخند از جنس شکلات ناب و خاص! از آن‌هایی که وقتی مزه عشق را می‌چشی بغضت می‌گیرد با یک لبخند روی لبت. بعدش گریه‌ات می‌گیرد در حالی که داری می‌خندی! از آن‌هایی که از تلخی خودت گریه می‌کنی و از شیرینی خدا ذوق می‌کنی و می‌خندی! انگار خدا دارد دلت را ماساژ می‌دهد تا نرم شود! به خاک وجودت با اشک‌هایت آب می‌دهی تا جوانه بزند! خدا هم نورش را به سمتش می‌گیرد تا رشد کند. از آن‌هایی که گریه می‌کنی چون طاقت دوری‌اش را نداری و می‌خندی چون خیالت راحت است که همیشه هست!

(خداوند فرمود): هر کس مرا طلب کند، مرا می‌یابد و هر که مرا بیابد، مرا می‌شناسد و هر که مرا بشناسد، مرا دوست دارد و هر کسی مرا دوست بدارد، عاشقم می‌شود و هر که عاشقم بشود، عاشقش می‌شوم و هر کس را که عاشقش بشم، او را می‌کشم و هر کس را بکشم، دیه او به گردن من است و هر کس که به گردن من دیه دارد، من خودم دیه او هستم. (حدیث قدسی)

دیشب بین یک کشمکش لبخند و اشک گیر کرده بودم! و چه خوب کشمکشی بود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
بلایای طبیعی مثل زلزله و بیماری های مختلف که مرگ و میر زیادی تو تاریخ ثبت میکنه بخاطر اینه که خدا مستقیما نباید ادم بکشه..باید از وسیله استفاده کنه و این وسیله هم جسم ما و ساخته دست ماست،این دنیا برای مردن ساخته شده،واسه زیبایی و شکفتن در لحظه و مردن و پوسیدگی در انتها.
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٥/٣٠
٠
٠
نظرتون جای فکر داره...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
یکی از بهترین تجربه های زندگیم خوندن این ناب نوشته و فکر کردن به لحظاتی بود شبیه زیارت دل با خدا!
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٥/٣٠
٠
٠
مرسی که خوندید :) شما هم همینطور :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
:))
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٥/٣٠
٠
٠
:))
b_noori
b_noori
٩٥/٠٥/٢٥
٠
٠
(به خاک وجودت با اشک‌هایت آب می‌دهی تا جوانه بزند! خدا هم نورش را به سمتش می‌گیرد تا رشد کند. ) قشنگ ترین بخش دل نوشتتون این جمله بود. واقعا لذت بردم از این تعبیر زیبا.. جوانه ی دلتون سبز،قلمتون مستدام.
h_sadat
h_sadat
٩٥/٠٥/٣٠
٠
٠
مرسی که خوندید :)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات