پیتیکو، پیتیکو روی دوشمان سواری میکند!
#مجازآباد#هر_چیزی_حدی_دارد

پیتیکو، پیتیکو روی دوشمان سواری میکند!

نویسنده : زهرا- خسروی

یک روزهایی بود نقطه ضعف پیداکردن آدم‌ها گاو نر میخواست و مرد کهن!  حالا ولی قضیه برعکس شده، همه‌مان وا داده‌ایم. یک نقطه ضعف داریم آن هم صفحه روشن گوشیمان است که اگر هر چند لحظه یکبار چشممان به جمال آقازاده روشن نشود بر اثر سوء تغذیه‌ی روحی روده کوچیکه، بزرگه را درجا قورت می‌دهد! فکر می‌کنم یک جایی سوار ماشین زمان شده‌ایم، این سرعت تغییر کردن آدم‌ها سرسام آور رو به جلو می‌تازد  شبیه گوشی‌های پرچم‌دار است.

ظاهر گوشی عوض می‌شود ولی وضعیت باتری و شارژ خالی کردنش در همان مرحله‌ی اول درجا میزند! مثل ما که همینطور به این روند استفاده‌مان ناشیانه ادامه میدهیم و سواد و اطلاعات عمومی‌مان در همان جایی که سوار ماشین زمان شده‌ایم جا مانده! یک فرسایش عجیب در ما در حال رُخ دادن است.

فرایندی که ساخته شده برای نابودی تدریجی انسان‌ها، فرسایش به یک عامل احتیاج دارد که ما قربانش برویم آن را هم داریم، هر ساعت، هر دقیقه توی دستمان است و فقط از یک دست به دست دیگر منتقل می‌شود! هر چه قدیمی‌ها دَم گوشمان می‌خوانند انگار از همان گوش میشنویم و از آن یکی با تیپا پرتش میکنیم برود بخورد به تیر فهم و شعورمان و دخلش را دربیاورد! حرف زدن‌های منطقی را میگویم زیاد رابطه‌ی خوبی نداریم، با گوشکوب ذهنمان لِهشان میکنیم؛ حرف حساب را میگویم گفتم که آبمان باهاش توی یک جوب نمیرود!

یک زمان آرزویمان کاشتن دوستی‌ها و نزدیکی‌ها بود، حالا همه زده‌ایم به بزرگراه علی چپ، تره هم برای این دست آرزوها خورد نمی‌کنیم، همه این آرزوها را به جای کاشتن میکُــشیم! موقعی که چشممان بهم میافتد انگار شکنجه‌مان می‌دهند. دو کلام سلام و احوال بپرسیم، دو کلام از حال و روزمان با خبر شویم، ختم کلام که برگه اول دستمال کاغذی می‌شویم به زور و ناقص سلام می‌کنیم و والسلام و الفرار!

گوشی که یک زمان چیزی نبود به جز ماسماسک حالا قرارهای روزانه‌یمان بدون آن بهم میخورد، سلام و احوال پرسیمان‌مان هم با همآن سرو تهش را هم میاوریم! کم مانده سر زایمان به دکتر بگوییم «آقای دکتر زود بگو بچه دختر یا پسر ببینم چندتا لایک میخوره!»*

ما عقب مانده‌ایم، از همه چیز، گم شده‌ایم، از بیان احساس با صدای بلند بیزاریم!

کاش یک دستگاه عقبگرد یا چه می‌دانم یک ویدیو چک بود برمی‌گشت به عقب و با صحنه آرام بهمان نشان می‌داد کجای راه را به سمت کج رفته‌ایم،کاش روزی برسد  همه از خواب بلند شوند و علیه خود قبلشان تظاهرات کنند، مرگ بر سوارشدن ربات روی گردن آدم‌ها سر دهند، کاش روزی برسد که حرصمان به جوش بیاید! یک روز که بفهمیم هر چیزی حدی دارد!

 

* «آقای دکتر زود بگو بچه دختر یا پسر ببینم چندتا لایک میخوره!» کپی از یک کاریکاتور

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
یه یادداشت خیلی خوب و روون که البته بسیار خوب تونسته بودید بین اش به لحن گفتاری تنه بزنید
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
ممنون جناب نادری:)
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
امیدوارم از نظر تعداد کلمات مشکلی پیش نیاد و بتونیم عین نوشته رو توی جیم هم چاپ کنیم
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خعلیم خوب و خلعلیم عالی ... بقولی : گاهی به عشق های کهن غبطه میخورم ما در حصار تکنولوژی گیر کرده ایم ...
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شاه بیت اصلن:))) ممنون که خوندی:)
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بعضی وقتها با خودم میگم کاش من 200 سال پیش به دنیا امده بودم! اون وقت این همه درگیری مجازی؛ الکترونیکی و ... نمیداشتم! تاحالا فکر کردید اگر 200 سال پیش به دنیا میمدید چه کاره میشدید یا چه کار میکردید؟
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
حتی فکر کردن بهشو دوست ندارم! همین زمان خوبه، خیلی خوبه حداقل همه تا یه حد برابرن. ممنون که خوندید مستر خورسندی:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
درسته. اين نوع مسخ شدگي واقعا نفرت انگيزه. كه ما هميشه خودمون رو در معرض ديد ديگران مي بينيم قبل از اينكه عكس بندازيم و عكس رو بذاريم تو پيجمون به اين فكر مي‌:نيم كه چه عكسي بگيرم كه لايك بخوره. ولي به نظر من اينكه ما دلئم هم بخوايم حسرت گذشته رو بخوريم دردي رو دوا نمي‌:نه. به هرحال گسترش تكنولوژي، يه خوبي‌هايي داره قطعا. و يه بدي‌هايي. همونطور كه گذشته يه خوبي‌هاي داشت يه بدي هايي. منتها از گذشته‌ها هميشه خوبي‌هايش به ياد مي‌مونه... من اين نقد يك طرفه روقبول ندارم اصلا. ممنون از تو.
زهرا- خسروی
زهرا- خسروی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
حسرت گذشته رو قطعا کسایی میخورن که از این استفاده ی بیش از حد آسیب ببینن اونجاس که چیزی جز بدیش یادشون نمیاد ، یاد یه مردی افتادم توی یه مستند که سرطان مغز گرفته بود به علت اینکه بیش از حد با گوشی صحبت میکرده و امواج باعث ایجاد تومور در مغزش شده بودن ! نقد نبود یه دل نوشته یا یادداشت شاید یه چیزی که درد و پررنگ جلوه بده اگه نقد بود حتما موشکافی میشد و بیشتر روی موضوع ریز میشد ، و اینو قبول ندارم که از گذشته صرفن خوبی هاش به یادمیمونه ..ممنون که خوندی زهرای عزیزم:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
فکر کنم این مطلب رو من قبل همه خوندم ^_^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠